داد

نشريه اجتماعي-اقتصادي

و پژوهشي-تاريخي

click
click
click
click
click
click

ایمانول کانت میگفت: "هر عمل غیر انسانی که در حق کسی صورت می گیرد، انسانیت را در من از بین می برد." این امر اخلاقی موتور حرکت جامعه مدنی نوین است که دیگر نمی خواهد دنیایی را، که در آن هر پنج ثانیه یک کودک از گرسنگی می میرد، تحمل کند

کتاب پيشنهادي

????
?????? ??
???? ????? ? ???
click

گفتــــــمانی گـــــــرهی: نه تنها ملی-مردمی شدن نفت بدون پیروزی انقلاب ملی-دمکراتیک شدنی نیست، بلکه کامیابی انقلاب ملی-دمکراتیک نیز بدون حل بنیادی گفتمان نفت به سود "پایینی ها" ناشدنی است. در ایران، پیاده سازی بی کم و کاست اصل چهل و چهار قانون اساسی و کنترل "به راستی" دمکراتیک و شورایی یکان های کلیدی از سوی کارگران و مزدبگیران می تواند زمینه ی این کامیابی را فراهم سازد: هم برای تامین هزینه ی خدمات اجتماعی رایگان یا بساارزان دولتی-تعاونی برای "پایینی ها"، و هم برای انباشت کلان سرمایه به منظور تدارک انقلاب صنعتی. بنا به آزمون های جهانی، دستیابی بدین خیزش صنعتی در درازی دو تا سه دهه شدنی است. سامانه های بهره کشانه ای که در کشورهای روبه رشد از سوی "یک درصدی" های جهان پشتیبانی می شوند (و در ایران: قاجارها و پهلوی ها و ولایی ها)، راهبند بزرگی بوده و هستند در گدار این گونه دگردیسی های شتابان و پایـــــــــــدار و مردمی

درباریگری کاتوزی

گزیده ای از یک پژوهش تاریخی، به بهانه ی انتخابات نمایشی در خلافت نفتی ایران

فشرده ای از نوشتار: دوسرسو، نویسنده ی فرانسوی سده ی هیجده میلادی درباره  ی "انقلاب" در کشور به کمک ایرانیان خاوری و در ستیز با خلافت صفوی می نویسد: "در مرتبه ی بالا افغان ها هستند، چون بر کشور مسلط گردیده اند. در مرتبه ی دوم ارامنه اند که تعداد آن ها در کشور زیاد است و پراکنده می باشند. (افغان ها فرمانی صادر کرده اند که ارامنه –"بزرگترین بازرگانان آسیا"- می باید اختلافات خود را در برابر یک قاضی ارمنی حل و فصل نمایند و در صورت رجوع به قاضی مسلمان، جریمه ی بزرگی به آن ها تعلق خواهد گرفت. در زمان پادشاهی شاه سلطان حسین، شبانگاه مردم برای دزدی و چپاول ارامنه به جلفا می رفتند و اگر یک فرد ارمنی در دفاع از جان و مال خود کوچکترین زخمی به یک مسلمان وارد می آورد، محکوم به اعدام می شد. ولی پس از سقوط اصفهان، به ارمنیان اجازه داده شد که از جان و مال خود دفاع و دزد شبانه را خود مجازات کنند. این فرمان پس از صادر شدن به خوبی اجرا می شود. دزد یا جنایتکار را به دار می زنند یا بر حسب جرم او، گوش و بینی اش را قطع می کنند. در یک روز هفت نفر دزد مجازات شده اند. این دزدان نه تنها یکی از خانه های جلفا را شبانه غارت کرده بودند، بلکه پدر خانواده را نیز کشته بودند). در مرتبه ی سوم درگزینی ها هستند که افغان ها (با یاری نصرالله "زرتشتی"، سرفرمانده ارتش محمود) برای پر جمعیت تر کردن اصفهان یک گروه صد هزار نفری از آنان را از باختر کشور به اصفهان کوچ داده اند و آن ها همانند افغان ها سنی مذهبند. در مرتبه ی چهارم مولتانی ها یا هندوهای بانیان (یا به گفته ی پاره ای از پژوهشگران، پارسیان هند هستند. آنان را مولتانی می نامند که به نام شهر بزرگی در هند منتسب می شوند و آن شهری است که از دیگر شهرها به قندهار نزدیک تر است (به گمان بسیار از تامین کنندگان مالی ارتش محمود و اشرف. بازرگانان ایرانی بزرگی از تبار علیمردان خان در هند و قندهار و مرزهای خاوری می زیستند) و نخستین هندوهایی که به ایران آمده بودند، از این شهر بودند. این هندوها بازرگانی اصفهان را در دست دارند. آن ها رباخواران بزرگی هستند و تقریبا همه ی امور پولی اصفهان در دست آن هاست. گروه پنجم زردتشتیان اند که دین باستانی ایران را حفظ کرده اند. بزرگتـــــرین دشمـــــن کنـــــونی «ایرانیان اصلی» (منظور شیعیان) همین گروه است. شاه سلیمان آن ها را به زور وادار به گرویدن به اسلام می کرد و سپس شاه سلطان حسین با شدت و زور بیشتر کار پدر را ادامه می داد (شمار زرتشتیان در آغاز زمامداری شاه اسماعیل را نزدیک به یک میلیون تن گمانه می زنند، که با توجه به جمعیت ده میلیونی در آن گاه، چیزی بود در حدود ده درصد از جمعیت ایران. در درازای برش صفوی، و بویژه در پایان کار آنان و با افزایش تندروی های آیینی، شمار آنان به شدت کاهش یافت، تا جایی که در دوره ی قاجار جمعیت آنان به سی و دو هزار تن فروکاهید). این سیاست باعث دشمنی آنان با ایرانیان مسلمان شده است، ولی افغان ها به آن ها آزادی کامل دینی را داده اند. در مرتبه ی ششم یهودی ها هستند. در مرتبه ی هفتم و آخر "ایرانیان اصلی" (شیعیان) می باشند که اکنون با آنان رفتار بندگانه" می شود. دوسرسو نویسنده ی فرانسوی سده ی هیجده میلادی، مانند کروسینسکی و پاره ای از دیگر نویسندگان اروپایی (و شوربختانه دسته ای از پژوهشگران امروزی)، شیعیان را ایرانیان "اصلی" می خوانند، وهواخواهان دیگر آیین ها را "دشمن" ایرانیان
 

درباریگری کاتوزی در آینه ی تاریخ ایران


در هزاره ی گذشته اشرافیت توانمند و مال دار روحانی یا کاتوزی، سه بار بلند خیمه برافراخته است. از پیوند میان لشکریان چادرنشین خاوری-باختری با روحانیان موقوفه دار، اشرافیت روحانی سنی یا «صنف متشرعین و فقها» در سده ی دهم میلادی فرارویید، از همکاری میان لشکریان کوچ نشین آناتولی و صوفیان فئودال شمال، اشرافیت روحانی شیعه در سده های هفده و هیجده میلادی سربرآورد، و از همراهی آشکار و ناآشکار استعمارگران اروپایی-امریکایی و روحانیون موقوفه دار-بازاری، اشرافیت روحانی «ولایی» در پایان سده ی بیست میلادی خود نمود
در این نوشتار نیم-نگاهی انداخته ایم به نوخلافت صفوی. پرداختن به برش صفوی، تنها به معنای کنکاش آکادمیک در دالان های تار تاریخی نیست، بلکه جستاری است اجتماعی-اقتصادی برای برتاباندن ریشه های واپس ماندگی امروزمان، و کوششی برای برون رفت از بن بست های تاریخی مان
در پرده ی پارینه می توان صفویان را به چشم تراژدی عباسیان، و قاجاریان را به چشم کمدی صفویان نگرید. پدیداری ولاییان در پایان سده ی بیست میلادی را باری، می بایست به مثابه ی گامی بلند به سوی تاریک خانه های سده های میانه ارزیابید، و آن را "خواری تاریخی" ای نامید که آیندگان در دفتر خویش درشت خواهند نگاشت، و نسل ما را برای داشتن سهم و بهرا در برآمدن آنان، خواهند نکوهید
این نوشتار، بخش هایی از پژوهش "سه سده ی سرنوشت ساز" (سده های شانزده، هفده و هیجده میلادی یا برش برآمدن و فروفتادن مناسبات نوین سرمایه داری در تاریخ ایران) را دربرمی گیرد. این پاره های برگزیده، کوششی هستند برای یابیدن پاسخ به چرایی و چگونگی فرارویی روحانیون شیعه به بزرگترین فئودال ایران، و نقش آنان در شکست جنبش های ضدفئودالی-بورژوایی باختر آسیا در آستانه ی سده ی هیجده میلادی
پدیداری نهادهای سامانیده و پیچیده ی پرستشگاهی-فئودالی در این برش، همگاه است با آغاز روند واپس ماندگی اجتماعی-اقتصادی ایران و به درازا انجامیدن پروسه ی گذار از مناسبات کهن فئودالی به پیوندارهای نوین سرمایه داری. به دگرگفت، در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی بود که یکی از بزرگترین راهبندها در گدار شکوفایی فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی ایران آفریده شد: "هیولایی خرافی" با توان بالای اقتصادی و نیروی چشمگیر آشکارو ناآشکار سازمانی
این "هیولای خرافی" دستادست نیروهای گوناگون بازدارنده ی درون و برون مرزی، در پنج سده ی گذشته در برابر بیشتر نوزایی ها و نوسازی های بایای اجتماعی، قلدرمنشانه و گستاخانه بالا برافراخته است
حساب این اشراف روحانی یا مهتران کاتوزی، از توده ی شیعیان ایران که بخش کوچکی بوده و هستند از ساکنان فلات بزرگ ایران، و نیز جنبش های فئودال-ستیز آنان، جداست. نگارنده در این زمینه دیدگاه" بارتولد" که شیعه گری را در همه ی "اشکال و صور" آن پوشش "عقیدتی" شورش های روستائی بخش هایی از ایران در برش چیرگی عرب ها می خواند، درست می داند. این پدیده با جنبش های اروپای باختری نیز همخوانی هایی داشت. خیزش های دهقانی و پادفئودالی (ضدفئودالی) در ایران مانند اروپا، بسته به هنگامه، گاه رنگ عرفان، گاه نمای بی دینی، گاه رویه ی آیینی به خود می گرفتند و در برش هایی از تاریخ به نبرد جنگجویانه فرامی روییدند
بی چیزان روستایی و شهری شیعه ی ایران، نه تنها در کوران پیکار با خلافت عباسی به سندباد نیشابوری که آشکارا باورهای زرتشتی داشت، پیوستند، بلکه خیزش بزرگ "خرم دینان" را که از "خلافت و مبدا آن متنفر بودند" (برگرفته از "یاکوبوسکی") نیز پشت داشتند، و شماری از آنان به آیین بابکیان گرویدند. در برش فروریزی خلافت صفوی نیز، چون برش کنونی فروپاشی "نظام" ولایی، حتی در اصفهان که ملاباشی ها و صدرها و شیخ الاسلام ها سال ها در آن سرمایه گذارده بودند، گروهی از ایرانیان اصلاح ها و ویرایی های آیینی محمود را پشتیبان شدند و شماری به آیین های پیشین خویش بازگشتند. بیهوده نیست که "فریزر" درباره ی سپاهیان نادر که بخش چشمگیری از آنان روستاییان تهی دست بودند، یادآور می شود که در کوران تاوانگیری و مصادره ی دارایی های موقوفه داران شیعه با "رقبات نادری"، اعتراض ها و واخواست های ملاها "فقط با پوزخند جنگجویان نادر" روبرو می شد
 

چهارمین برش تاریخی
در پایان سده ی پانزده میلادی، باختر آسیا زیر نفوذ روزافزون زمینداران و بازرگانان بزرگ، و در آستان پایان دادن به عصر ملوک الطوایفی و برپایی دیوان سالاری نوین جای داشت. کوشش برای پایه گذاری زمامداری متمرکز را تیموری ها، و در پی آنان، قراقویونلو ها و آق قویونلوها آغازیدند، ولی نیانجاماندند. این کار در آغاز سده ی شانزده میلادی، بویژه با همکاری میان زمینداران و بازرگانان شمال و کوچ نشینان قزلباش، در بخشی از فلات بزرگ ایران پی گرفته شد و به بنیان گذاری دودمان صفوی انجامید. شالوده ی ایدئولوژیک دولت متمرکز و نوین فئودالی، بر آیین شیعه ی دوازده امامی استوار بود، و از پاره ای جهات روبنای خلفای عباسی را بازمی خواند. کامیابی این دولت بیش از دیوان سالاری قراقویونلو ها و آق قویونلوها و دگره بود. روی کار آمدن دولت صفوی آغاز برشی بود تازه در تاریخ ایران، که نگارنده آن را چهارمین برش در تاریخ چند هزار ساله ی فلات ایران ارزیابی می کند. بازتاب های این جنبش فئودالی-بازرگانی هنوز درنگریستنی است
پژوهش کنونی کنکاشی است اجتماعی-اقتصادی در این سده های پر افت و خیز و پر پیامد. پیرامون دگردیسی های این برش تاریخی ارزیابی های زیادی انجام گرفته، که در آن از چشم اندازهای گوناگون به رویدادهای سده های شانزده وهفده و هیجده میلادی نگریسته شده است. در این پژوهش ها اما، یا به مسائل اجتماعی-اقتصادی پرداخته نشده، و یا این گونه مسائل تنها به صورت کناری مورد توجه قرار گرفته اند. از میان پژوهشگران ارزنده ای که بدین برش پرداخته اند، می توان به مینورسکی و پتروشفسکی، و از نگاه ویژه، به براون اشاره نمود. نویسندگانِ پس از این پژوهشگران یا کمابیش از آنان مایه گرفته و ارزیابی های آن ها را دامنه و ژرفا داده اند، و یا اگر در پهنه های اجتماعی-اقتصادی جستار نموده اند، نه کل، بلکه جزء را با دقت ویژه و موشکافانه ای در نمونه های مشخص به ارزیابی سپرده اند. در هیچ یک از ارزیابی های در دسترس، انگیزه های اجتماعی اقتصادی که به پیدایش گام به گام دیوان-آیین سالاری صفویان انجامید، و تمایز آشکار اقتصادی (پیدایش خالصجات گسترده ی شاهی-دیوانی و یکان های اقتصادی کمابیش توانمند مرکزی-ولایتی) را میان ایرانیان و دو همسایه ی بزرگ، عثمانیان آناتولی در باختر و مغولان هند در خاور، پدید آورد، موشکافی نشده است. پتروشفسکی که بیش از دیگر پژوهشگران به مسائل اجتماعی-اقتصادی این برش پرداخته، و نکات کلی ولی ارزنده ای را برجسته نموده، در این زمینه به درستی می نویسد؛ "(در سده ی هفدهم میلادی، همانا صد سال پس از روی کار آمدن قزلباشان صفوی) زمام امور سیاست در دولت صفوی از دست بزرگان نظامی چادرنشین بدر رفت و به دست ماموران کشوری ایرانی که به روحانیون و تجار بزرگ متکی بودند، افتاد. محققان هنوز علل این تبدیل و تغییر را کشف نکرده اند، زیرا بر روی هم تاریخ اقتصاد ایران چنانکه باید و شاید مورد مطالعه قرار نگرفته" است
برای پاسخ به این دسته پرسش ها در سده های شانزده و هفده میلادی، و دستیابی به انگیزه های دگردیسی های سده ی هیجده و نوزده میلادی، و بویژه، روشن نمودن ریشه های اجتماعی-اقتصادی واپس ماندگی باختر آسیا و ایران، نگارنده نه تنها از سرچشمه های دست اول و دوم آن برش (که در مورد پاره ای از آنان، ادوارد براون به درستی می نویسد؛ "به زحمت می توان یک موضوع عمومی گران بهایی از آن ها استخراج کرد و فقط پس از رنج فراوان و صبر بی پایان می توانیم نکاتی از آن ها بیرون بیاوریم که نور ضعیفی بر اوضاع و مسائل مذهبی و سیاسی و اجتماعی بیافکند") بهره گرفته، بلکه از پژوهش های پایه ای و کناری داخلی، و نیز خارجی تا حد مقدور استفاده کرده است
 

نخستین انقلاب بورژوایی ایران
بر پایه ی پژوهش کنونی، ایران از سده ی هفده میلادی، و پس از صد سال کشاکش میان کوچندگان و آرمندگان، و علیرغم حضور مناسبات فئودالی در جای جای کشور، بویژه در مراکز شهری بزرگی چون اصفهان و شیراز و کرمان و یزد، وارد مناسبات بورژوایی با وزن سنگین سرمایه داری بازرگانی-مالی شد که برآیندهای آن، از جمله عبارت بودند از افزایش تولیدات کالایی، رشد روابط پولی، افزایش داد و ستدهای داخلی و خارجی، و گسترش مالکیت های نوین کشاورزی. متاثر از این مناسبات اقتصادی، انباشت انبوه سرمایه در دست لایه های نوین بورژوایی (یا بورژوا-زمیندارها)، آرام آرام زمینه را برای به تبعیت در آوردن دستگاه دیوانی-شاهی مرکزی، و از گدار آن، به تبعیت در آوردن دیوان خانه های نوین ایالتی یا "ایالات خاصه"، در پایان سده ی هفده و آغاز سده هیجده میلادی، از سوی آنان فراهم ساخت
خیزش خاوران یا جنبش قندهاری ها به رهبری محمود، که هم از پشتیبانی آشکار و نهان "بزرگترین بازرگانان آسیا" و ایران (و از آن میان ارمنی ها)، هم از حمایت گروهی از بازرگانان و کارگاه داران کرمان و یزد (و از آن میان زرتشتی ها)، و هم از جانبداری صرافان ایران و هند (و از آن میان پارسیان هند) برخوردار بود، در حقیقت امر انقلابی بود بورژوایی بر علیه سه لایه ی توانمند فئودال ایران؛ نخست، اشرافیت درباری یا خواجه ها و امیرها، دوم، اشرافیت روحانی یا ملاباشی ها و کشیش ها، و سوم، خان های توانمند کوچنده و آرمنده ی محلی. این انقلاب بورژوایی که پس از انقلاب هلند و انگلستان، و پیش از انقلاب فرانسه با "نمایی خاوری" (نه تنها در گذشته، بلکه امروز نیز بر دگردیسی های اقتصادی، و از آن میان بر سیاست های  "نولیبرالی" جامه ای "خاوری-اسلامی" پوشانده اند) رخ نمود، در مراحل نخستین اش از پشتیبانی تهی دستان شهری و روستایی برخوردار شد و کمابیش خصلتی دمکراتیک به خود گرفت، و بدین گونه، نه تنها تمایلات ضدفئودالی، بلکه گرایش های ضدسرمایه داری از خود بروز داد و "راسپوتین" های خود را به پهنه ی سیاسی آورد. اگر "ایوان مخوف" ایران یا شاه صفی به اشرافیت فئودال کوچ نشین ایران ضربه ای تاریخی وارد کرد و در کوران کشتارهایش به گفته ی شاردن "طبقه ای موقتا نابود شد"، راسپوتین سده ی هیجده ایران یا "ملازعفران" مغز متفکر دربار محمود و اشرف با پشتیبانی بازرگانان و صرافان و کارگاه داران قندهار و جلفای اصفهان و کرمان و یزد، اشرافیت درباری-روحانی را به خاک و خون کشید و "رقبات" (یا دفتر دارایی های فئودالی ملایان و خواجگان) را که "در چهل ستون بود به زاینده رود افکند" و آنان را خلع سلاح اقتصادی نمود
انقلاب ضدفئودالی-بورژوایی ایران، چون انقلاب فرانسه، از یک سو، با دشمنان درونی یا اشرافیت روحانی و غیرروحانی فئودالی، و از دیگرسو، با دشمن توانمند بیرونی یا اشرافیت فئودالی عثمانی در جنگ بود. در کوران این نبرد که همه ی باختر آسیا را زیر تاثیر خود گرفته بود، "دولت موقت نخستین" یا دولت "انقلابی" محمود، جای خود را به "دولت موقت دومین" یا دولت بورژوا-فئودال و "محافظه کار" اشرف سپرد، و از درون "دولت موقت دوم"، دولت بورژوا-فئودال نادر (یا به گفته ی درست کرزن، "ناپلئون خاور") با وظایفی کمابیش همسان با "نابغه ی جنگی اروپا" و با "نمایی خاوری"، و با وجه سنگین سرمایه داری دولتی و استوار بر خالصجات گسترده ی دیوانی و انحصار دولتی بازرگانی خارجی، پا به پهنه ی زندگی نهاد
 

رویکردهای ناپلئون خاور
یکی از برجسته ترین رویکردهای نادر "سیاست ارضی او بود که هدفش تحکیم حکومت مرکزی و سرکوبی تجزیه طلبی فئودالی بود. به طور کلی او مقدار زمین های دولتی و زمین های خاصه را توسعه داد و سبب تضعیف موقعیت سیاسی و اقتصادی فئودال های مستقل (و از آن میان زمینداران روحانی) گردید. بسیاری از نمایندگان بوروکراسی کشوری، اقدامات حکومت شاه را از قبیل کوشش برای تحدید نفوذ اشراف نظامی-فئودالی برخی قبایل و سیاست توسعه و تحکیم زمینداری دولتی تایید می نمودند. انباشتن دستگاه رهبری از تعداد زیادی کارمند و بازسازی سازمان پیچیده و عظیم حکومت مرکزی و محلی، که در زمان صفویان انجام پذیرفت، به نفع بوروکراسی تمام شد. این سازمان در زمان نادر نه تنها به علت افزوده شدن ایالات مفتوحه بدین امپراتوری صدپارچه، بلکه در نتیجه ی افزایش زمین های دولتی، باز هم پیچیده تر" شد
نادر می رفت تا با "شمشیری آخته" وظیفه ای "تاریخی" را به انجام رساند و فلات بزرگ ایران را از نفوذ بزرگترین زمینداران فئودال، و در گام نخست، اشرافیت زمیندار شیعه رها سازد. وی راهی پر سنگلاخ را برای پیدایی مناسبات نوین سرمایه داری با "نمایی خاوری" و با وزن سنگین بوروکراسی دیوانی هموار می ساخت. در پهنه ی برون مرزی نادر برای بازگشایی و شکوفایی راه های زمینی بازرگانی به هند و چین و عثمانی از یک سو (وی پس از گشودن راه های بازرگانی ایران به هند، در تدارک گشودن راه های بازرگانی زمینی ایران تا مدیترانه، و نیز آسیای مرکزی تا چین بود)، و چیرگی بر راه های بازرگانی آبی جنوب و شمال ایران خیز برداشته بود. این رویکردها از پشتیباتی بخشی از بورژوازی بازرگانی-مالی-تولیدی و بویژه دیوان سالاران ایرانی برخوردار بود. هر دو فراز اقتصادی-سیاسی-نظامی پنج سده ی گذشته در راه رشد سرمایه داری، همانا برش شاه عباس و دوره ی نادرشاه، بر سازمان پیچیده ی اداری و خالصه های گسترده ی دیوانی و انحصار دولتی برجسته ترین بخش های بازرگانی برون مرزی استوار بوده اند. اصل چهل و چهار قانون اساسی، در حقیقت از درون این آزمون های تاریخی چند سده ای بیرون زده است. در تاریح سرمایه داری معاصر ایران، از دیدگاه اقتصادی-اجتماعی می توان رضا شاه را تراژدی نادرشاه، و محمدرضاشاه (پس از افزایش بهای نفت در دهه ی پنجاه خورشیدی) را کمدی رضاشاه ارزیابی کرد. "پینوشه ی ریشدار" پس از کودتای ناآشکار هشتاد و چهار به کمک "رهبر"، و بویژه بعد از کودتای آشکار سال هشتاد و هشت، لنگان لنگان در گدار اقتصادی پهلوی دوم گام برمی داشت
بر پایه ی پژوهش کنونی، پایان کار دولت نادر را می توان در حقیقت به معنی شکست نهایی انقلاب بورژوایی در ایران و باختر آسیا در سده ی هیجده میلادی، و چیرگی دوباره ی اشرافیت روحانی و غیرروحانی فئودالی بر نهادهای روبنایی ارزیابی کرد. پس از صد سال کشاکش خونین در سده ی هیجده میلادی، به گفته ی ژرف "ر.ی. پری"، قاجارها یا "آخرین قزلباش ها میراث سلطنت مستبدانه صفویه را تحت نامی جدید احیا کردند"، و در برابر نخستین انقلاب بورژوایی ایران و باختر آسیا، راهبندی تاریخی آفریدند. شالوده ی این دودمان نوین که بر این خاک به چشم "ملکی استیجاری" فرمان می راند، بویژه استوار بود بر دو فئودال بسیار توانمند فلات ایران؛ اشرافیت کوچنده و آرمنده ی زمیندار، و اشرافیت روحانی فئودال. پروسه ای که در پایان برش صفوی و با "منصب فروشی ها" و دادن امتیازهای اقتصادی-سیاسی به بازرگانان و صرافان در پایان سده ی هفده میلادی آغازید و به "خیزش خاوران" انجامید، در ابعادی گسترده تر و در شرایط منطقه ای و جهانی نامساعدتر، با دویست سال تاخیر در پایان سده نوزده ی میلادی دوباره برتابید و انقلاب مشروطه را آفرید
 

واپسین قزلباش ها و ولایی ها در یک گدار گام نهادند
در "پاره ای" از زمینه ها، انقلاب مشروطه از "خیزش خاوران" ناتوان تر و واپس مانده تر بود. برای آشنایی با گوشه هایی از این واپسگرایی ها، در پایان این نوشتار، از کتاب دوسرسو که از نوشته های کروسینسکی کشیش لهستانی و گزارش روزنامه های وقت اروپایی مایه گرفته، و در برش زمامداری اشرف و پیش از برآمدن نادر، نگاشته شده، به رده بندی طبقاتی یا سیاسی-آیینی دولت بورژوا-فئودال اشرف نگاهی می اندازیم. این رده بندی بازتابی بود از خواست های اقتصادی-سیاسی-فرهنگی بخش چشمگیری از بورژوا-زمینداران و ساکنان فلات گسترده و چند آیینی-تیره ای ساکن ایرانشهر
شوربختانه اشرافیت نخستین و واپسینِ قزلباش (صفوی ها و قاجارها) دست در دست اشرافیت روحانی شیعه، و برای پاسداری از منافع اقتصادی خویش، این خواست های تاریخی را نادیده گرفتند، و عملا زمینه را برای به بند کشیدن نیروهای تولیدی از یک سو، و جدایی قفقاز و بخش های بزرگی از خاور و باختر از دگرسو، و نیز فروپاشی گام به گام "استان های همبسته ی باختر آسیا" فراهم ساختند
ولایی ها در پایان سده بیست میلادی کمابیش در گدار "آخرین قزلباشان" (قاجارها)، گام برداشتند، با این تفاوت که در سده های شانزده تا نوزده میلادی (نزدیک به چهـــــارصــــد ســــال)، ائتلاف میان "سادات" (یا اشرافیت روحانی) و "قزلباشان" هسته ی مرکزی زمامداری فئودالی را تشکیل داد و ایران را دچار ایستی تاریخی نمود، و در پایان سده ی بیست و آغاز سده ی بیست و یک میلادی، ائتلاف ناآشکار و آشکار میان "سادات" و "استعمارگران" شالوده ی مناسبات بازرگانی-وارداتی سرمایه داری را زیر پوشش ایدئولوژی های سده ی میانه استوار ساخت و کشورمان را برای چند دهه به سراشیبی تاریخی انداخت. در صورت اجرای خواست های ملی-مکراتیک مردم مان و عدم چیرگی "اشرافیت روحانی" و همدستان و همداستانان آنان بر انقلاب بهمن، به گمان بسیار کشور ما می توانست به یکی از قدرت های اقتصادی جهانی فرارویید
برای آگاهی بیشتر از همسانی های ولایی ها و صفوی ها، و نیز نشیب و فرازهای ایران در این "سه سده ی سرنوشت ساز"، برگرفته از اسنـــــاد تاریخـــــی، نمایی از رده بندی های آیینی-اداری در سه برش صفوی و افغان و افشار را با پاره ای افزوده ها، در زیر به نمایش درآورده ایم. این رده بندی ها نمایی هستند از لایه بندی های اقتصادی-اجتماعی در نهادهای زمامداری
بدان آرزوی که در خیزشِ های در پیش بر خلاف سده ی هیجده میلادی، نه "دولت های موقت"، بلکه "دولت های پایدار و دمکرات و دادخواه" و رها از هر گونه وابستگی آیینی، پا به پهنه ی تاریخ نوین ایران و باختر آسیا نهند. برای دستیابی بدان، «خیزش اندیشه ها» که پیش درآمدی است برای «خیزش های بلند تاریخی»، گریزناپذیر است. آری، می بایست در این بازه ها، کار فرهنگی را هزار چندان نمود
 

نگاهی به سازمان اداری-آیینی نوخلافت صفوی
جایگاه نخست، ملاباشی: "مشارالیه سرکرده ی تمام ملاها و در ازمنه ی سابقه ی سلاطین صفویه، ملاباشی گری منصب معینی نبود، بلکه افضل فضلای هر عصری در معنی ملاباشی، در مجلس پادشاهان نزدیک به مسند، مکان معینی داشته، احدی از فضلا و سادات، نزدیک تر از ایشان در خدمت پادشاهان نمی نشستند. .... (در اواخر زمان شاه سلطان حسین) ملا محمد حسین نامی ملاباشی شده، و به غیر از تدریس مدرسه ی مذکور (مدرسه ی چهار باغ اصفهان) به سایر اموری که ملاباشیان آن را مرتکب بودند، قیــــــــــــــــام و اقدام" داشت
جایگاه دوم، شغل صدرات خاصه و عامه: "مجملا لازمه ی منصب صدارت، تعیین حکام شرع و مباشرین اوقاف تفویضی و ریش سفیدی جمیع سادات و علما و مدرسان و شیخ الاسلامان و پیش نمازان و قضات و متولیان و حفاظ و سایر خدمه ی مزارات و مدارس و مساجد و بقاع الخیر و وزرای اوقاف و نظار و مستوفیان و سایر عمله ی سرکار موقوفات و محرران و غسالان و حفاران" با اوست
جایگاه سوم، شغل قاضی دارالسلطنه ی اصفهان: (برای) "دعاویه شرعیه مردم، موافق قانون" شریعت
جایگاه چهارم، شغل شیخ الاسلام دارالسلطنه اصفهان: (برای) "دعواهای شرعی و امر به معروف و نهی از منکرات ... و طلاق و ضبط مال غایب" و یتیم
جایگاه پنجم، شغل قاضی عسکر: (در آغاز و میانه ی برش صفوی) رسیدگی " به حکم شرعی عساکر ... در اواخر زمان سلاطین صفوی منحصر به آن شد که عساکر نصرت مآثر سواد ارقام تنخواه مواجب خود را که به ممالک می فرستادند، به مهر قاشی عسکر" می رساندند
نگاهی به رده بندی آیییی و اجتماعی-اقتصادی در "دولت موقت" اشرف
برگرفته از دوسرسو، نویسنده ی فرانسوی سده ی هیجده میلادی: "در مرتبه ی بالا افغان ها هستند، چون بر کشور مسلط گردیده اند. در مرتبه ی دوم ارامنه اند که تعداد آن ها در کشور زیاد است و پراکنده می باشند. (افغان ها فرمانی صادر کرده اند که ارامنه –"بزرگترین بازرگانان آسیا"- می باید اختلافات خود را در برابر یک قاضی ارمنی حل و فصل نمایند و در صورت رجوع به قاضی مسلمان، جریمه ی بزرگی به آن ها تعلق خواهد گرفت. در زمان پادشاهی شاه سلطان حسین، شبانگاه مردم برای دزدی و چپاول ارامنه به جلفا می رفتند و اگر یک فرد ارمنی در دفاع از جان و مال خود کوچکترین زخمی به یک مسلمان وارد می آورد، محکوم به اعدام می شد. ولی پس از سقوط اصفهان، به ارمنیان اجازه داده شد که از جان و مال خود دفاع و دزد شبانه را خود مجازات کنند. این فرمان پس از صادر شدن به خوبی اجرا می شود. دزد یا جنایتکار را به دار می زنند یا بر حسب جرم او، گوش و بینی اش را قطع می کنند. در یک روز هفت نفر دزد مجازات شده اند. این دزدان نه تنها یکی از خانه های جلفا را شبانه غارت کرده بودند، بلکه پدر خانواده را نیز کشته بودند). در مرتبه ی سوم درگزینی ها هستند که افغان ها (با یاری نصرالله "زرتشتی"، سرفرمانده ارتش محمود) برای پر جمعیت تر کردن اصفهان یک گروه صد هزار نفری از آنان را از باختر کشور به اصفهان کوچ داده اند و آن ها همانند افغان ها سنی مذهبند. در مرتبه ی چهارم مولتانی ها یا هندوهای بانیان (یا به گفته ی پاره ای از پژوهشگران، پارسیان هند هستند. آنان را مولتانی می نامند که به نام شهر بزرگی در هند منتسب می شوند و آن شهری است که از دیگر شهرها به قندهار نزدیک تر است (به گمان بسیار از تامین کنندگان مالی ارتش محمود و اشرف. بازرگانان ایرانی بزرگی از تبار علیمردان خان در هند و قندهار و مرزهای خاوری می زیستند) و نخستین هندوهایی که به ایران آمده بودند، از این شهر بودند. این هندوها بازرگانی اصفهان را در دست دارند. آن ها رباخواران بزرگی هستند و تقریبا همه ی امور پولی اصفهان در دست آن هاست. گروه پنجم زردتشتیان اند که دین باستانی ایران را حفظ کرده اند. بزرگترین دشمن کنونی «ایرانیان اصلی» (منظور شیعیان) همین گروه است. شاه سلیمان آن ها را به زور وادار به گرویدن به اسلام می کرد و سپس شاه سلطان حسین با شدت و زور بیشتر کار پدر را ادامه می داد (شمار زرتشتیان در آغاز برش صفوی و در آغاز زمامداری شاه اسماعیل را نزدیک به یک میلیون تن گمانه می زنند، که با توجه به جمعیت ده میلیونی در آن گاه، چیزی بود در حدود ده درصد از جمعیت ایران. در درازای برش صفوی، و بویژه در پایان کار آنان و با افزایش تندروی های آیینی، شمار آنان به شدت کاهش یافت، تا جایی که در دوره ی قاجار جمعیت آنان به سی و دو هزار تن فروکاهید). این سیاست باعث دشمنی آنان با ایرانیان مسلمان شده است، ولی افغان ها به آن ها آزادی کامل دینی را داده اند. در مرتبه ی ششم یهودی ها هستند. در مرتبه ی هفتم و آخر "ایرانیان اصلی" (شیعیان) می باشند که اکتانون با آنان رفر بندگانه" می شود
 

نگاهی به اصلاحات آیینی نادر
اصلاحات آیینی، از اصـــــــــل سنـــــــد شورای قوریلتای مغان: "اهالی ایران آن چه در این مدت به روزگار خود دیده، «از گل بوستان دولت صفویه» بود که در عهد ایشان آتش فتنه و نقاضت افروخته گشته، همگی اطراف را به دشمن، و ما را به دست انواع بلایا و محن داده، از عهده ی ضبط و محافظت ما برنیامدند  ... همگی ... شرط و اقرار و اعتراف کردیم که نسلا بعد نسل (آیین) مبدعه ی صفویه را متروک ... (و آیین) حنیف جعفری که همیشه ... متبوع امت احدی بوده معمول، ... (و) از سلسله ی صفویه ذکورا و اناثا احدی را تابع و مطیع نشویم و در هر ملک و شهر که باشند، ایشان را اعانت و متابعت نکنیم و از هر یک کمترینان که نسلا بعد نسل خلاف عهد و قول ظاهر شود، مردود درگاه الهی و مستحق سخط و غضب حضرت رسالت پناهی بوده، خون ما هدر و غرض و نفس ما مستوجب عقوبت و خطر باشد".  بخشی از این سند از میان رفته و خواندنی نیست
اصلاحات آیینی: "در قوریلتای مغان، نادر قلی خان به اشراف شرکت کننده در این شورا اعلام نمود که شاه شدن او سه شرط دارد. طبق دو شرط اول، می بایست سلطنت برای فرزندان نادر موروثی باشد و فئودال ها نیز از ادعای شاهزادگان صفوی نسبت به تاج و تخت حمایت نکنند. شرط سوم نادر این بود که شیعیان تحت تابعیت او از مذهب شیعه دست بردارند ... در شرط سوم او گفته شده بود که علت جنگ های خونین بین مسلمانان، به خصوص بین ایران و ترکیه (عثمانی) نفاق های مذهبی است. نادر پیشنهاد کرد که برای اجتناب از نزاع ها و خونریزی های بعدی، شیعیان تبعه ی او از «لعنت کردن» که به وسیله ی شاه اسماعیل اول صفوی مقرر شده بود، ممانعت کنند و هواخواه امام جعفر صادق شوند. «دستور شاه درباره ی اتحاد هر دو فرقه سنی و شیعه که وجودشان بین فارس و ترک تخم نفاق افکنده بود» منتشر شد. در دستور یاد شده، آمده بود که هر کس از اجرای این قانون کوتاهی کند، باید منتظر «بی مهری شاه» باشد ... نادر در قوریلتای مغان از زیردستان خود خواسته «که در تمام دولت از جشنی که به خاطر مرتضی علی گرفته می شد چشم بپوشند و دین ترکیه را لعنت» نکنند". نادرشاه در بیست و پنج مه هزار و هفتصد و چهل اسقف ارمنی، اسقف کاتولیک ملاوخاخام را پیش خود می خواند و به آن ها دستور می دهد که انجیل حواریون و تلمود را ترجمه کنند. (نادر می گوید) قادر متعال به او عظمت، قدرت و شهرت داده و در «قلب ما بینش به وجود آورده که اختلاف بین این همه آیین ها را ببینیم، از میان آن ها انتخاب کنیم و ایمان نوی بسازیم که هم خدا از آن خشنود شود و هم برای ما وسیله ی نجاتی باشد. برای همین است که این قدر در جهان آیین های مختلف وجود دارد، آیین هایی که یکی دیگری را لغو می کند و هر یکی فقط خودش را ارزشمند می داند. این آیین ها یکی نیستند، در صورتی که خدا یکی است و آیین هم باید یکی باشد». نادر در حالی که به ترجمه ی تورات-انجیل و قران گوش می داد، گاه گاه به پیغمبران یهود و محمد و علی" می خندد



یادداشت ها

یکم: عبدی بیگ شیرازی در تکلمه الاخبار که در برش تهماسب نگاشته شده، به بخشی از واقعیت – بازسازی خلافت عباسی به نام خلافت صفوی - نگریسته است، آنگاه که می نویسد؛ "و این خبر حق است. چه همچنان که بنی عباس را ملک به آسانی به وسیله ی ابومسلم مروزی روزی شد، و به سعی ترکان سلجوقی و دیالمه و جهد سلطان محمود غزنوی فرمانروای سند و هند و غیر ایشان زوال ملک بنی عباس صورت نبست، و عاقبه الامر به تسلط هلاکوخان ترک به اهتمام ابن العلقمی وزیر مستعصم عباسی و دیگر اعیان دولت عباسیان زایل شد، و بعد از آن ظفر از سلسله ی هلاکویه، به هیچکس از عترت امیرالمومنین منتقل نگشت، الا به سلسه صفویه که شاه جنت مکان (اسماعیل نخستین) جهان را مسخر" کرد

دوم: نویسنده ی این نوشتار تاریخ ایران را، برخلاف ارزیابی بیشتر پژوهشگرانِ درون و برون مرزی، به چهار برش بخش نموده و در کتاب "در بستر تاریخ ایران" شکافته است (تاریخ نگاران، تاریخ ایران را اغلب به پیش و پس از اسلام تقسیم کرده اند): بخش نخست، برش ایلامی تا روی کار آمدن مادها، بخش دوم، برش شاهنشاهی ها تا فرارسیدن عرب ها، بخش سوم، برش کوچ نشینان تا روی کار آمدن صفوی ها. برش چهارم از خلافت صفوی آغازیده و تا "نطام" ولایی دنبالیده است. از دیدگاه نگارنده این برش پانصد ساله رو به پایان است، و در حقیقت ایران در آستان پنجمین برش تاریخی اش ایستاده است

سوم: از میان پژوهشگرانی خارجی که بیشتر به سده های شانزده و هفده میلادی پرداخته اند، می توان به سیوری اشاره کرد، ودر میان کاوشگرانی که به پایان برش صفوی و دگردیسی های سده ی هیجده میلادی نگریسته اند، می شود لاکهارت را برجسته نمود. ارزیابی های هر دو نویسنده پیرامون انگیزه های فراز و فرود صفویان، به دیدگاه های مینورسکی همسانی های شگفت انگیزی دارند. بیشتر نویسندگان ایرانی نیز همین ارزیابی ها را پایه ی موشکافی های خود قرار داده اند

چهارم: انقلاب های ملی-دمکراتیک و بورژوایی ایران در سده بیست میلادی، همانا انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن، نیز "نمایی خاوری" (و کمابیش سنتی) داشتند. تنها خیزشی که چندان رنگ و بوی "خاوری" نداشت، بلکه پوسته ای جهانی و مدرن (برگرفته از رنسانس اروپا) به خود گرفت و با کارشکنی سنت گرایان روحانی و درباری، و نیز پشتیبانی سازمان "سیا"، به شکست انجامید، جنبش ملی شدن نفت بود به رهبری محمد مصدق پس از جنگ جهانی دوم

پنجم: رده بندی های آیینی بازتابی بودند از جایگاه اجتماعی-اقتصادی لایه های گوناگون در بالای هرم زمامداری. جای گرفتن "شغل ملاباشی گری و اهالی شرع" در فصل اول از باب نخست تذکره الملوک، و پیش از امرا غیردولتخانه و دولتخانه و "درگاه جهان پناه شاهی"، بدان روی بود که در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی روحانیون شیعه بزرگترین زمینداران فلات ایران بودند و "ارباب مناصب" را در دربار فئودالی صفوی کمابیش زیر کنترل داشتند. تذکره که در برش افغان ها نگاشته شده، بیشتر برش سلطان حسین یا ملاحسین را بازمی گوید

ششم: لاکهارت برگرفته از سندهای برش صفوی، پیرامون این رده بندی ها می نویسد: "اشرف در این فرمان مردم را از حیث نژاد به هفت گروه طبقه بندی کرد. او غلزایی ها را بالطبع در گروه اول، و ارامنه را که «البته محل اعجاب است» به دنبال آنان آورد (که جای "اعجاب" ندارد، چرا که دولت وی تا حدود زیادی خواست های سرمایه داری نوین بازرگانی-مالی را در آغاز سده ی هیجده میلادی بازمی تاباند). بعد درگزینی ها که ایشان هم مانند افاغنه پیرو تسنن بوده و موجب تقویت قدرت نظامی آنان شده یودند، قرار داشتند. هندهای مولتایی که مدت ها میان آنان و غلزایی ها (و ابذالی ها نیز) رابطه ی نزدیک وجود داشت، در ردیف چهارم جا داشتند. به این علت مولتایی های بسیاری به دنبال غلزایی ها پس از هجوم پیروزمندانه ی آنان به ایران، به سال 1722 راه افتادند. زرتشتیان در این جدول در ردیف پنجم قرار داشتند. آنان در ایام سلطه ی دو غاصب افغانی لااقل در عالم تصور از آزادی مذهبی بهره مند بودند ... یهودیان در ردیف ششم بودند. آخر از همه ایرانیان" نگون بخت

هفتم: دوسرسو نویسنده ی فرانسوی، مانند کروسینسکی و پاره ای از دیگر نویسندگان اروپایی (و شوربختانه دسته ای از پژوهشگران امروزی)، شیعیان را ایرانیان "اصلی" می خوانند، وهواخواهان دیگر آیین ها را "دشمن" ایرانیان

هشتم: رده بندی برش محمود نیز کمابیش همسان بود با دوره ی اشرف. بنا به داده های کروسینسکی، این لایه بندی بدین گونه بود: "افاغنه اعلی و اقدم باشند، دوم جماعت درگزینی که از سنیانند. سیم ارامنه و نصاری، چهارم ملقانیان که از هندیانند، پنجم آتش پرستان (زرتشتیان)، ششم یهودان، هفتم جماعت رافضی" یا شیعیان

نهم: اگر ارمنی ها در پایان برش صفوی بازار اروپا و عثمانی را زیر کنترل خود گرفته و به بزرگترین و شناخته شده ترین بازرگانان آسیا فراروییده بودند، ایرانی-هندی ها، بازار هند را گشوده و به تولید ارزان کالاها و فروش آن در آسیا و اروپا پرداخته بودند. آنان در بازار عثمانی نیز جایگاه ویژه ای داشتند. افزون بر آن، شمار زیادی از آنان در بازرگانی درون و برون مرزی ایران شرکت داشتند. برای نمونه در سال 1647 ده هزار هندی-ایرانی در ایران، و بویژه در قلب اقتصادی کشور اصفهان که جمعیتی برابر با لندن پرجمعیت ترین شهر اروپا داشت، می زیستند
click

click

بهارا باش کاين خون گل آلود

برآرد سرخ گل چون آتش از دود

 click

قاجاریان تراژدی صفویان، و ولاییان کمدی آنانند

جسد او (شاه عباس) بعدها از "کاشان به قم منتقل شد و عده ای نوشته اند که این کار پنهانی انجام شد، بعض سیاحان نوشته اند که پادشاهان صفوی، از ترس اینکه مبادا استخوان های آن ها به سرنوشت استخوان شاه تهماسب دچار شود، وصیت می کردند که بعد از مرگ آن ها، چند تابوت مشابه از دروازه های شهر خارج کنند و هر کدام را به طرفی ببرند تا معلوم نشود قبر شاه کجاست، و به همین سبب سنگ قبر شاه عباس در کاشان هم نوشته ای به نام ندارد". دوسرسو نویسنده فرانسوی سده ی هیجده میلادی نیز به همین ناخشنودی ها اشاره دارد، وقتی یادآور می شود؛ "از آنجا که در زمان او (شاه عباس) تاج و تخت پادشاهی در دودمان صفوی نوپا بود، چون او نبیره ی شاه اسماعیل بود و پادشاهی این خاندان میان مردم هنوز آیین دیرینه ای نشده بود، «ترس شاه عباس از مردم کشور خود، بیشتر از ترس همسایگان برون مرزی» بود. شاه عباس در همه ی شهرها و نقاط کشور گروه های آمیخته ای از نژاد و زبان گرد می آورد تا از لحاظ آداب و رسوم و عقاید متفاوت باشند. مردم گرچه همه پیرو یک قانون و دستور بودند، ولی با سیاست (افزوده ی نگارنده: "سیاست تفرفه بیانداز و حکومت کن" یا سیاست "حیدری-نعمتی")، اتحاد و یگانگی در میان آن ها بر علیه دولت غیرعملی می گردید." (آن چه امروز نیز دزدان ولایی و دزدان دریایی، دست در دست هم بدان عمل می کنند). و اینجا یک پرسش از دست اندرکاران "نظام ولایی": آیا دست اندرکاران "نظام ولایی" پس از سه ده سیاهکاری و خون ریـــــــــــزی، سرنوشتی چون "شاهان دین پناه" صفوی خواهند یافت. چند سده پیش، زمینه ی نخبه زدایی و بی رنگ شدن علوم اثباتی و تجربی، و پر رنگ شدن گرایش های خرافی و غیرتجربی را، مجتهدان "متعصب" و "نادان" و "ثروتمند" صفوی فراهم می ساختند، و امروز زمینه ی دگراندیش کشی ها و خرافه گرایی ها را "متعصبان" و "نادانان" و "دارایان" رنگارنگ ولایی فراهم می سازند. آیا فاجعه ی ملی در سال شصت و هفت و کشتار هزاران زندانی سیاسی در دوران "طلایی امام" بازخوانی چنین رویدادهای تلخی نیست: "دو تن از سرداران مراد بیک جهان شاهی و سایلتمش بیک را غازیان (سربازان شاه اسماعیل "مرشد کامل" و متعصب شیعه) زنده زنده به سیخ کشیدند و بریان کردند و به عنوان هشداری به دیگران، به جای کباب" خوردند

 

اصل چهل و چهار قانون اساسی: پایه ای برای مصادره ی دارایی هایِ به یغما رفته ی توده ها از سوی بازاریان بزرگ، بنیاد-موقوفه خواران فربه، پاسداران بلندپایه، و نوسوداگران مالی-مونتاژی در "خلافت نفتی" ایران

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه ‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه ‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات میشود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است

از اصل ۴۵ قانون اساسی: پایه ای برای بازپس گرفتن دارایی های تاراج شده ی مردم ایران از دست اندرکاران سامانه ی ولایی

انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچه ها، رودخانه ‏ها و سایر آبهای عمومی، کوه‏ها، دره‏ ها‏، جنگلها، نیزارها، بیشه های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول ‏المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود

چهار ستون اقتصادي سامانه ولايي که صدها و بلکه هزارها ميليارد دلار سرمايه هاي مردمی را در درازنای چند دهه به جیب زده یا بر باد داده اند، نزديک به هشتاد درصد اقتصاد ايران را زيردست دارند. اين جهار نيرو عبارتند از بازرگانان بزرگ، بنياد-موقوفه خواران فربه، پاسداران بلندپایه، و نوسوداگران مالی-مونتاژی در درون سامانه ی ولايي. دستياران نهان و نانهان برون مرزي آنان نيز بویژه انحصارهاي نفتي-نظامی-مالی بين المللي هستند. سرکوب گستاخانه و خونبارانه ی جنبش هاي زنان و جوانان و روشنگران، و ویژگان کارگران و مزدبگبران و رنجبران، از سوی "خلفای نفت ایران" پوششي است براي اين چپاول کم پیشنه و همه سويه