داد

نشريه اجتماعي-اقتصادي

و پژوهشي-تاريخي

click
click
click
click
click
click
click
click
click

ایمانول کانت میگفت: "هر عمل غیر انسانی که در حق کسی صورت می گیرد، انسانیت را در من از بین می برد." این امر اخلاقی موتور حرکت جامعه مدنی نوین است که دیگر نمی خواهد دنیایی را، که در آن هر پنج ثانیه یک کودک از گرسنگی می میرد، تحمل کند

کتاب پيشنهادي

اصل چهل و چهار قانون اساسی: پایه ای برای مصادره ی دارایی هایِ به یغما رفته ی توده ها از سوی بازاریان بزرگ و بنیاد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جایگاه در درون نظام ولایت فقیه

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات میشود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است

از اصل ۴۵ قانون اساسی: پایه ای برای بازپس گرفتن دارایی های تاراج شده ی مردم ایران از دست اندرکاران سامانه ی ولایی در سی سال گذشته

انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچهها، رودخانه‏ها و سایر آبهای عمومی، کوه‏ها، دره‏ها‏، جنگٌلها، نیزارها، بیشههای طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‏المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود

سه ستون اقتصادي سامانه ولايي که در درازاي سي سال نزديک به هفتصد ميليارد دلارسرمايه هاي ملي را بر باد داده اند، نزديک به هشتاد درصد اقتصاد ايران را زير کنترل دارند. اين سه نيروعبارتند از تجار بزرگ، بنياد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جايگاه در درون نظام ولايي. دستياران برون مرزي آنان نيز انحصارهاي مالي-نظامي-نفتي بين المللي هستند.سرکوب جنبش هاي زنان و جوانان و کارگران و روشنگران، پوششي است براي اين چپاول همه سويه

 click

click
click
click
click
click
click
click
click
click
click
click

click ??????????????????????? click click
??????????? ??????? ? ????? ??? ?? ?? ???? ????? ?????? ???
?? ??????? ????? ???: ????? ???? ????? ?? ? ????? ?????
???? ??? ???? ??????? ???? ??????? ?? ???? ???
?????????? ???? ?? ???? ????? ??? ? ???? ???? ??? ?????
?????? ???????: ??? ???? ????? ??????? ????? ??? ?????? ???
click
????? ???????? ? ?????? ?????? ???? ?????? ?????
??? ??? ?????: ???? ?? ?????? ?????? ????? ?? ????? ???? ?????
click click click click click
click click click click click

پيمان نامه های چهل-پنجاه ساله ی نفتي و گازي در حال امضا میان کنسرنهای نفتی و دولت دست نشانده ولی فقیه، فاقد ارزش قانوني است. «مدل جدید» قراردادهای نفتی نیز در ستیز است با اصل چهل و چهار قانون اساسی. دولت ملي و مردمي آينده ي ايران می تواند همه ی این ننگین نامه ها را براندازد. قراردادهای «برد-برد» کنسرن های نفتی، و نیز پیمان نامه های درازگاه پتروشیمی-گازی با «سرمایه گذاران خارجی» آن هم با «چراغ خاموش!!!»، بزرگترین تعرض آنان در بخش انرژی جهان است پس از تاخت و تازهای دهه ی هشتاد و نود میلادی در خاور اروپا

clickبزرگترین اعتصاب کارگری درخاورمیانه چگونه پدیدار شد

در کوران درگیری درونی میان ولاییان بر سر «سهم!!!» از قراردادهای نفتی، سکوت مدعیان اپوزیسیون درون و برون مرز پیرامون این خیانت تاریخی ولاییان به راستی شگفت آور و پرسش برانگیز است. تفاهم نامه های محرمانه و بی شمار کپی شده از قراردادهای نفتی عراق اشغالی، بناست به زودی یک به یک به اجرا درآیند. نخستین آنان «پس از انتخایات ریاست جمهوری» نهایی شده است. برای سازماندهی نیروها در نبرد با «وطن فروشان ولایی»، بویژه در بخش کارگری، نگاهی می اندازیم به آزمون های گذشته. در پیوند با جنبش کارگری فرازمند امروزمان که ریشه در پیکارهای پارینه دارد، می خوانیم: رژیم پهلوی برای شکست دادن روند قدرتمندی طبقه کارگر با همدستی آمریکا و انگلیس برضد منافع ملی و غارت هرچه بیشتر ثروت ایران با آینان همدست شد و به نوکری خود از کودتای بیست و هشت مرداد تا سال پنجاه و هفت، هنوز هم در شبکه های ماهواره ای افتخار می کنند. این نوکران سرمایه داری ما را عده ای بی سروپا، خس و خاشاک و مزدور و خائن می نامند که بر علیه غارتگری شان به پاخاسته ایم. ما نخواهیم گذاشت ثروت کشورمان بازیچه دست عده ای نوکر سرمایه داری به یغما برود. ما از منافع ملی مان که همان منافع کارگریمان است دفاع و حراست خواهیم کرد. ما نخواهیم گذاشت نان فرزندانمان به دست عده ای انگل که کاری جز دلالی برای سرمایه داری بین المللی ندارند، دزدیده شوند. بیش از یکصد سال است که ما را به نام جاسوس، خائن، نوکر اجنبی، برهم زننده نظم و امنیت اخراج، زندانی و در نهایت می کشند. اما چه باک! ما دست از تلاش خود برای میهنی آباد و مستقل و کارگری برنخواهیم داشت. امروز تاریخ در مورد رضاخان، محمدرضا پهلوی، قوام السلطنه، فاتح، مصطفی فاطمی سرکردگان شرکت استعماری نفت انگلیس قضاوتش را کرده و از آنان به مثابه شریرترین وطن فروشان نام می برد و بر مزار علی امید، رضا روستا، گل می نهد. این عقب مانده های فکری که کشورشان در چمدان ها و حساب های بانکی اشان است، هنوز هم در ماهوراه ها و رسانه های داخلی با همکاری موسی غنی نژادها خواب نابودی علی امید های امروزی را می بینند. حرکت تاریخ را می شود کند کرد، اما نمی توان به عقب برگرداند. آگاهی و عشق به آزادی، عدالت اجتماعی و بهبودی زندگی زحمتکشان را نمی شود کشت و یا زندانی کرد

با تاسیس شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران در بهار سال 1323جنبش کارگری ایران به سطح بالاتری از اتحاد دست یافت و در این سطح با کارفرمایان بزرگ از جمله شرکت انگلیسی نفت در جنوب، خاندان پهلوی و سرمایه داران صنعتی و خدماتی به مقابله و رودررویی پرداخت. اوج این کشمکش در 23 تیر و در اعتصاب کارگران شرکت انگلیسی نفت پدیدار شد. ازاوایل سال 1325 دولت وقت ایران و استعمارانگلیس گزارشاتی از قدرتمند شدن زحمتکشان دریافت می کردند. در اول ماه مه 1325 فقط در تهران 60 هزار نفر در راهپیمایی روز کارگر شرکت کردند و سخنرانی رضا روستا رهبر شورای متحده مرکزی از رادیو به مناسبت اول ماه مه پخش شد. بیش از300هزار کارگر در سراسر ایران با رهبری شورای متحده در راهپیمایی روز اول ماه مه شرکت کردند و این یک قدرت نمایی طبقه کارگر در برابر استعمار و دیکتاتوری بود

نقطه عطف این راهپیمایی در خوزستان بود که طبقه کارگر متشکل در صنایع نفت سینه به سینه استعمار انگلیس ایستاد: «درراهپیمایی 11/2/1325 خوزستان، سخنرانان خواستار8ساعت کار، افزایش دستمزد، بهبود وضع مسکن، حقوق روزهای جمعه، تدوین قانون جامع کار شدند. یک سخنران زن، نفت را مروارید ایران خواند و انگلستان را متهم کرد که برای خوراک سگها بیشتر از مزد کارگران خرج می کند وخلع ید از شرکت ایران و انگلیس راخواستار شد. کنسول بریتانیا در خرمشهر هشدار داد که دراین مراسم سخنگوی زنان نه تنها تقاضای یک قانون کار جامع متشکل از پرداخت برابر برای کارمساوی رامطرح کرده، بلکه خواستار ملی شدن نفت شده» است

بعد ازاین راهپیمایی و واکنش انگلیسی ها، اعتصاب سراسری کارگران لکوموتیو بدلیل فحاشی سرپرست انگلیسی به کارگران آغازقدرت نمایی طبقه کارگر را رقم زد. در پی این اعتصاب 3 روز بعد اعتصاب کارگران نفت آغاجاری برای:«اضافه دستمزد، ساختن خانه برای کارگران، تهیه دکتر و قابله و درمانگاه برای کارگران، پرداخت مزد روز جمعه» آغاز شد

بی دلیل نبود که از 26 فروردین در نامه فرمانداری نظامی آبادان به وزارت کشور.از سخنرانی افراد زیر: فرهاد فلاحتی- علی امید- ناطقی- صفوی- مصلح- نیک زاد- دشتی پور- عبداله زاده،درمعابر،مساجد ومحل کارگران خودداری شود. روز بعد 350 نفر از کارکنان کارخانه های تقطیر و قیر پالایشگاه برای همدردی با کارگران لکوموتیو به این اعتصاب پیوستند .در18 اردیبهشت طی مذاکره رهبران شورای متحده آبادان با مدیران شرکت انگلیسی نفت موافقت شد:« دستمزد روزهای اعتصاب بطور کامل پرداخت شود و سرپرست انگلیسی به جای اخراج، توبیخ شود »، و اعتصاب پایان یافت

درهمین روز قانون کار توسط هیات وزیران مصوب شد. باتصویب این قانون « حداقل دستمزد براساس قیمت های محلی موادغذایی تعیین شود، استخدام کودکان ممنوع شد، ساعات کارروزانه هشت ساعت مقررشد، پرداخت حقوق روزهای جمعه و شش روز تعطیل از جمله روزکارگر را اجرایی کند و به اتحادیه ها اجازه تشکل و مذاکره با مدیریت را بدهد.» (1) . چهار روز بعد در آذربایجان، حکومت ملی به رهبری پیشه وری یکی از کوشندگان قدیمی جنبش کارگری ایران، اولین قانون کار تصویب شد که :« 8 ساعت کار در روز، کارگران بیسواد جهت سواد آموزی نیم ساعت زودتر کار خود را تعطیل کنند، اضافه کاری با 50درصد اضافه دستمزد تعیین شد، مرخصی سالانه پانزده تا یکماه مقرر شد، پرداخت دستمزد روزهای تعطیل یا روزهایی که به دستور کارخانه دار کارمتوقف میشود، هرگاه کارخانه به سبب اوضاعی که از کنترل کارخانه دار بیرون است تعطیل شود کارگران نصف دستمزد را دریافت خواهند کرد. کارگران بیسواد اجازه داشتند نیم ساعت زودتر کار خود را ترک کنند، تا در کلاسهای مبارزه با بیسوادی که روزانه یکساعت تشکیل می شد حضور» یابند

در تاریخ 22/2/1325 اعتصاب سیزده روزه ده هزار کارگر نفت آغاجاری دراعتراض به شرایط سخت کار و کمی دستمزد شروع شد. این اعتصاب خدمتکاران منازل کارمندان انگلیسی را نیز دربرگرفت. خواسته های کارگران :«توزیع بهتر یخ و آب آشامیدنی، اعزام یک یا دو نفر ماما و سایر خدمات بهداشتی، پرداخت ویژه برای مشاغل دشوار» بود. کارگران اعتصابی نفت جنوب خواستار «رفتار عادلانه با آنها شدند و می خواهند کمپانی طبق قرارداد رفتار کند». سه روز بعد کارگران اعتصابی آغاجاری توسط نیروی نظامی محاصره شدند تا آب و غذا به آنان نرسد. بدنبال اعتصاب کارگران نفت آغاجاری، مطبوعات اعلام کردند که تمام ایران چشم به آغاجاری دوخته است

حمایت بی دریغ شورای متحده زحمتکشان ایران و سندیکاهای کارگری باعث پیروزی شورای متحده خوزستان در این اعتصاب بود. در 29 اردیبهشت پایان اعتصاب کارگران صنعت نفت آغاجاری بدنبال مذاکره با هیات اعزامی دولت  اعلام گردید. دولت مجبور شد با نمایندگان شورای متحده خوزستان به مذاکره بنشیند و خواسته های کارگران را قبول کند. کارگران اعلام کردند:«به جای اخراج کارگر، از حیف ومیل عمال خود جلوگیری کنید، هر جا که کارخانه ها به مشکلی برخورد می کنند، تقلیل مزد کارگران را پیشنهاد می کنند در حالی که متخصصان خارجی دستمزدهای بسیار زیادی دریافت می کنند.» اما شرکت غاصب نفت حضور نمایندگان کارگری را برای خود سرشکستگی می دانست، از تعهدات خود سرباز زد ودر31 اردیبهشت کارگران آغاجاری شرکت نفت به اعتصاب یازده روزه خود ادامه دادند.

استاندار و پلیس خوزستان که گوش به فرمان اربابان انگلیسی خود بودند در اول خرداد به کارگران اعتصابی نفت آغاجاری توسط پلیس یورش برده و باعث کشته شدن عده ای ازکارگران زن و مردکارگر شدند. حمایت کارگران نساجی های اصفهان و راهپیمایی کارگران تهرانی و کارگران ساری که حقوق یک روز خود را جهت اعانه به کارگران نفت جنوب اختصاص داده و گفتند :« حاضرند اثاثیه خود را به فروش برسانند و برای کارگران آغاجاری بفرستند» بار دیگر مدیران شرکت نفت را به عقب نشینی واداشت

شرکت انگلیسی نفت در 4 خرداد پذیرفت: «دستمزد دوران اعتصاب پرداخت شود، حداقل دستمزد روزانه به 35 ریال افزایش یابد، شرکت نفت مقررات لایحه قانون کار جدید را رعایت کند». اما سرسپردگان انگلیسی نمی توانستند بپذیرند که کارگران این چنین قدرتمندانه در برابر غارتگری های آنها ایستاده و آنها را وادار به عقب نشینی کنند. در تلگراف علی امید رهبر شورای متحده خوزستان به نخست وزیر به تاریخ 19/3/1325 گفته شده که :«رفیق آشوری و مهراب دبیر اول معشور به تحریک عبدالمحمد بهبهانی توسط حسن منشوری بخشدار شادگان در شهربانی کتک کاری ( مرد ضرب و شتم قرار گرفتند)، اگر دولت، مصباح و نوچه هایش را از کار برکنار نکند برادرکشی در خوزستان ترویج خواهد شد. بازهم در تاریخ  25خرداد و در نامه مهدی هاشمی نجفی نماینده شورای متحده آبادان به قوام نخست وزیر گفته شد: «اعلام خطر،حمله به کوی کارگران. چنانچه دولت اجازه دهد، شورای متحده قادراست امنیت و دمکراسی خوزستان را تامین نماید». آری طبقه کارگر با سازماندهی کارگری خود به آنچنان قدرتی رسیده بود که می توانست امنیت را در نبود پلیس فراهم کند. رهبران شورای متحده زحمتکشان ایران نماینده مشکلات کارگران در برابر دولت بودند . برای موارد ضروری پول جمع می کردند. یک شبکه کارآمد آذوقه رسانی به مغازه ها درست کرده بودند. چهل وپنج باشگاه بوجود آورده و توسط گاردهای ویژه کارگری از تاسیسات نفت نگهبانی می کردند و با انتقال 2500 داوطلب از آبادان به خرمشهر برای ساختن یک سیل گیر مقامات انگلیسی را تحت تاثیرقرارداده بودند. اوباش گری های عوامل انگلیس هر روز بیشتر اوج می گرفت. در31 خرداد این تلگراف از طرف اتحادیه کارگران اهواز به نخست وزیر مخابره شد : «50 هزار مسلح عبدالکریم بهبهانی پانزده روز است کارگران بندر معشور را محاصره» کرده اند

کارگران و شورای متحده که رهبرانش هر روز مورد بازجویی، اخراج و دستگیری و ضرب و شتم قرار می گرفتند در 11تیرماه، اعتصاب 6 هزار کارگر نفت آبادان علیه دولت انگلیس و شرکت انگلیسی نفت را پی ریختند. خواسته های کارگران آبادان از شرکت انگلیسی نفت :« پرداخت دستمزد روزهای جمعه، گماردن نمایندگان کارگران در کارگاه ها برای حل و فصل اختلافات میان کارگران و شرکت، افزایش سالانه دستمزدها، وسایل نقلیه برای کارگرانی که ناگزیرند از خانه هایشان تا محل کار چندین کیلومتر پیاده روی کنند» بود. هرچند در روزاول اعتصاب شرکت انگلیسی نفت از مذاکره با شورای متحده آبادان امتناع ورزید، اما مجبور شد در 16 تیرماه  به ملاقات رهبران شورای متحده خوزستان حاضرشود. فردای روز مذاکره با دستگیری علی امید رهبر کارگران نفت خوزستان، این تلگراف به نخست وزیر از طرف شورای متحده خوزستان به رهبری غلامعلی مرادی مخابره شد: «در رابطه با دستگیری علی امید توسط سرهنگ افشاراوغلو و تهدید به اعتصاب همگانی» می کنیم

با برگزاری سومین جلسه نمایندگان شورای متحده و نمایندگان شرکت انگلیسی نفت در 20 تیرماه برای تعیین حداقل دستمزد کارگران، با لغو وعده شرکت نفت دررابطه با پرداخت دستمزد روزهای جمعه و دستگیری رهبران کارگری که به مذاکره دعوت شده بودند، اعتراضات کارگری ابعاد دیگری یافت و بزرگترین اعتصاب در خاورمیانه شکل گرفت. در 23/4/1325با اعلام شورای متحده مرکزی زحمتکشان خوزستان اعتصاب عمومی در مناطق نفت خیز خوزستان بر علیه زورگویی های شرکت نفت انگلیسی آغاز شد. 65 هزار کارگر در اعتصاب شرکت کردند که این بزرگترین اعتصاب درخاورمیانه شمرده میشد. این اعتصاب شامل 50 هزارکارگروکارمند دفتری شرکت نفت،200 تکنسین هندی در پالایشگاه آبادان، هزار آتش نشان، راننده کامیون، رفتگر، کارگرراه آهن ،کارگر نساجی، دانش آموز دبیرستان، صدها مغازه دار، آشپز، راننده و حتا مستخدمان خانواده های اروپایی را نیز در برگرفت .(1) اعتصاب در ساعت 6 بامداد در آبادان تحت رهبری شورای متحده آغاز شد. ترات سر کنسول انگلستان اقرار کرد:« اعتصاب بطرز شگفت آوری خوب سازمان یافته و منظم بود. هنگامی که کارگران دست از کار کشیدند، نزدیک به هزار تن از آنان به توزیع جزوه هایی پرداختند که علل اعتصاب را به اختصار توضیح می داد ». آری سازماندهی کارگری چشمان ماموران انگلیسی را خیره کرده بود و آنان انتظار چنین نظم و انظباطی از کارگرانی که حقیر می شمردند را نداشتند

انگلیسی ها و دولت مزدور محمدرضا شاه پهلوی که پیروزی کارگران و شورای متحده را حتمی می دانستند، در نیمه های شب با حمله 200 نفر از عشایر عرب (به تحریک شیخ های زمیندار و پیمانکاران ریزه خوار، چیزی که امروز نیز می تواند بازخوانی شود) همراه سربازان با هفت تیر و تفنگ به گاردهای انتظامی شورای متحده که مسلح به چوبدستی بودند و از صنایع نفت حفاظت می کردند، حمله ور شدند .دراین حمله از طرفین 50 نفر کشته و 165 نفر زخمی شدند. فردای روز حمله، رهبران شورای متحده آبادان نجفی، متقی، وفایی، تربیت، کبیری به عنوان اقدامی آشتی جویانه سلاح های آتش زایی که از اعراب مهاجم گرفته بودند به دفتر فرماندار نظامی تحویل دادند و بلافاصله توسط ارتش بازداشت شدند

این اعتصاب چنان منافع کشورهای امپریالیستی انگلیس و آمریکا را تهدید می کرد و باعث بالندگی و ارتقا سطح جنبش کارگری شده بود که مجبور شدند کمیته تحقیقی را برای بررسی حوادث به آبادان بفرستد. در 25 تیرماه کمیته تحقیق به سرپرستی مظفر فیروز وزیر کار، دکتر رضا رادمنش دبیرکل حزب توده ایران، دکتر حسین جودت از اعضای رهبری شورای متحده زحمتکشان ایران برای بررسی اعتصاب وارد خوزستان شدند. در اولین اقدام دستور آزادی رهبران اعتصابی نجفی، متقی، وفایی، تربیت، کبیری اززندان را دادند و آنان را به میز مذاکره فراخواندند. رهبران اعتصابی به خواسته های خود این موراد را هم در مذاکره اضافه کردند: «برکناری سرهنگ انگلیسی آندروود و معاونش، مصباح فاطمی استاندار خوزستان، فاتح فرماندار نظامی، نادعلی رییس شهربانی که نجفی همه آنان را نوکران انگلستان نامید»، بودند. برای جاری شدن نفت، خواسته های کارگران پذیرفته شد و امپریالیسم انگلیس برای اولین بار تسلیم خواسته های کارگران شد .انگلیس و هیات حاکمه ایران، طبقه کارگر سازماندهی شده ( شورای متحده مرکزی زحمتکشان ) را در برابر غارتگری هایش مصمم و استوار دید. برای اولین بار موضوع حراست از منافع ملی از طرف طبقه کارگر مطرح شد و نمایندگان شورای متحده مرکزی کارگران و زحمتکشان ایران و حزب توده ایران به عنوان سازمانگران و مدافعان منافع ملی و طبقه کارگر در مذاکرات رودرروی امپریالیست ها و هیات حاکمه مزدور نشستند و منافع ملی و خواسته های طبقه کارگر را بر آنان تحمیل کردند

این حرکت و حرکت های دیگر کارگری باعث ملی شدن نفت و کوتاه شدن دست غارتگران از ثروت کارگران درسال 1330 شد. طبقه کارگر که با مبارزات خود در اتحادیه های کارگری آزموده شده بود در سطحی بالاتر در 30 تیرسال 1331 به حمایت از دکتر مصدق نخست وزیر قانونی پرداخت و نقشه شوم شاه و انگلیس برای نابودی دستاوردهای کارگری را عقیم گذاشت. هیات حاکمه و امپریالیسم آمریکا و انگلیس نه با شاه ترسو، بلکه با طبقه کارگر مقتدر ایران رودررو شدند. شاه و انگلیس و نوکران حلقه بگوششان در صحنه سیاسی ایران با رقیبی سازماندهی شده و آگاه سینه به سینه ایستادند. دیگر درهر اختلاف کارگری این شورای متحده و رهبران کارآزموده اش بود که در مقابل کارفرمایان می نشستند و از منافع کارگران دفاع می کردند. البته استعمار حیله گر انگلیس و مزدوران شاهنشاهی اش بیکار ننشسته و رهبران کارگری را به دلایل واهی از خوزستان و سراسر ایران اخراج   کردند. بعد از 23 تیر در خوزستان مقامات استان 120 فعال کارگری را تبعید کرده، شرکت نفت 813 نفر از رهبران اعتصاب را اخراج کرد و 100 نفر از کارگران را به دلیل فعالیت اتحادیه ای که دستگیر شده بودند به علت غیبت بدون مرخصی بیکار کرد

دستگیری و تبعید حفیظ اله کیانی رهبر سرشناس شورای متحده آغاجاری به تهران، دستگیری نجفی و غلامرضا مرادی از رهبران شورای متحده آبادان. نجفی را دستبند زده با کامیون شرکت انگلیسی نفت از آبادان بیرون بردند و پس از مدتی بازداشت در اهواز، به تهران تبعید شد .دستگیری رمضان کاوه از تلاشگران قدیمی و رهبران اعتصاب 1308 شرکت نفت در زمان رضاشاه قلدر، و زندانی شدن درآبادان. دستگیری 25 تن از رهبران شورای متحده در کارخانه های استان مازندران .دستگیری عزت اله دسی پور سازمان دهنده باربران آبادان، مکی و ربیعی از خرمشهر و محمد کاوه از آبادان

اما آنچه نازودونی بود محبوبیت و آگاهی طبقه کارگر ایران دربرابر اجحافات محمدرضاشاه پهلوی نوکر حلقه بگوش انگلیس و آمریکا بود. رودخانه آگاهی در مغز و روح زحمتکشان جاری و با آنان گسترش می یافت. آوازه مبارزات طبقه کارگرایران به رهبری شورای متحده زحمتکشان ایران جهانی شده بود

مسافرت لویی سایان دبیر فدراسیون جهانی کارگران به ایران به منظور تحقیق درباره وضع سندیکاهای ایران در 25 مرداد بعد از یکماه از اعتصاب بزرگ اتفاق افتاد. در ششم مهرماه پیوستن چهاراتحادیه کارمندی به شورای متحده توان طبقه کارگر را دو چندان کرد: سندیکای مهندسان وتکنسینها، اتحادیه معلمان و کارکنان آموزشی، کانون وکلا، انجمن پزشکان ودامپزشکان و اتحادیه کارکنان شرکت نفت.(1) در این سال شورای متحده 186 اتحادیه و335 هزارعضوداشت که شامل مزدبگیران بخش صنعتی مانند: اتحادیه کارگران نفت، کارگران نساجی، کارگران راه آهن و دخانیات. مزدبگیران ماهرجدید : اتحادیه چاپخانه ها، مکانیک های اتومبیل و رانندگان، پیشه وران سنتی ماهر مشخصن اتحادیه قالیبافان. مزدبگیران غیرماهر: اتحادیه کارگران ساختمانی، رفتگران شهرداری، نقاشان ساختمان. شاغلان بخش خدمات: اتحادیه پیشخدمتهای رستوران ها، لباسشویی ها، کنترل چی سینماها، سندیکای مهندسان وتکنسین ها، جامعه حقوق دانها، اتحادیه معلمان و کارمندان آموزش و پرورش، اتحادیه خیاطان، درودگران و کفاشان، اصناف، داروسازها، قناد و روزنامه فروش بود. ازسوی فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری، شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران، به عنوان تنها سازمان اصیل کارگری در ایران شناخته شد. هرچند رهبران کارآزموده از خوزستان اخراج شدند ولی کادرهای آموزش دیده شورای متحده جای آنان را گرفته و حملات خود را بر علیه ارتجاع و هیات حاکمه فاسد و امپریالسیم انگلیس را پی گرفتند

بیست و سه مهر تلگرافی از طرف شورای متحده آبادان توسط پیروز رام به نخست وزیر زده شد:« آزادی تشکیلات در خوزستان ،آزادی زندانیان و تبعیدی ها و اعزام آنان به خوزستان، محاکمه مسببین 23 تیر ماه، قلع و قمع اشرار فارس، الغای حکومت نظامی، تعیین فوری حداقل دستمزد. درعدم صورت، فرمان اعتصاب عمومی درسرتاسر خوزستان صادر خواهد شد. که این آغاز فعالیت مخفی شورای متحده خوزستان بود . در یکی از جلسات مخفی شورای متحده مرکزی خوزستان، کل فرج یکی از کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس چنین گفت :« رفقا، ما تنها حقوق حقه خود را میخواهیم تا شاید در وضع بهتری زندگی کنیم. کارگران در هر کشوری از جهان برای افزایش دستمزد فریاد میکشند آنان نه به منظور شرارت یا آشوب بلکه از روی حقیقتی فریاد میکشند … شرکت بجای درمان زخم ما بر آن نمک می پاشد . با این همه آنان بهتر است به خاطر بسپارند که ما نیز در انتظار زمان مناسبی هستیم و آنگاه انتقام خود را جزبه جز از آنان خواهیم گرفت . در 15 آبان رضا روستا دبیر شورای متحده به کنگره اتحادیه کارگری انگلیس چنین تلگراف کرد :«این محافل یعنی دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان به پشت گرمی حضور سربازان انگلستان در بصره و نقطه دیگری از عراق برای پیروزی در انتخابات مجلس قانون گذاری آینده، آخرین بقایای آزادی کارگران را از میان برداشته اند. در خوزستان که 98 درصد از جمعیت کارگری در اتحادیه های کارگری متشکل اند، نامزدهای انتخاباتی کارگران تبعید شده اند و تحت نظر قرار دارند» . آری هیات حاکمه از محبوبیت علی امید، متقی، نجفی، رحیم همداد، رمضان کاوه، رهبران محبوب 70 هزار کارگر و خانواده هایشان می ترسید و برای اینکه آنان بازهم موجب اعتصاب نشوند و از صندوق های رای به مجلس راه پیدا نکنند، آنان را از خوزستان بیرون کرد. شعار تبلیغاتی کارگران آبادان برای رای دادن به علی امید آین بود:«ما به امید کارگر رای» می دهیم

رژیم پهلوی برای شکست دادن روند قدرتمندی طبقه کارگر با همدستی آمریکا و انگلیس برضد منافع ملی و غارت هرچه بیشتر ثروت ایران با آینان همدست شد و به نوکری خود از کودتای 28 مرداد تا 57 هنوز هم در شبکه های ماهواره ای افتخار می کنند. این نوکران سرمایه داری مارا عده ای بی سروپا، خس و خاشاک و مزدور و خائن می نامند که بر علیه غارتگری شان به پاخاسته ایم. ما نخواهیم گذاشت ثروت کشورمان بازیچه دست عده ای نوکر سرمایه داری به یغما برود. ما از منافع ملی امان که همان منافع کارگریمان است دفاع و حراست خواهیم کرد. ما نخواهیم گذاشت نان فرزندانمان به دست عده ای انگل که کاری جز دلالی برای سرمایه داری بین المللی ندارند، دزدیده شوند. بیش از یکصد سال است که ما را به نام جاسوس، خائن، نوکر اجنبی، برهم زننده نظم و امنیت اخراج، زندانی و در نهایت می کشند. اما چه باک! ما دست از تلاش خود برای میهنی آباد و مستقل و کارگری برنخواهیم داشت. امروز تاریخ در مورد رضاخان، محمدرضا پهلوی، قوام السلطنه، فاتح، مصطفی فاطمی سرکردگان شرکت استعماری نفت انگلیس قضاوتش را کرده و از آنان به مثابه شریرترین وطن فروشان نام می برد و بر مزار علی امید، رضا روستا، گل می نهد. این عقب مانده های فکری که کشورشان در چمدان ها و حساب های بانکی اشان است هنوز هم در ماهوراه ها و رسانه های داخلی با همکاری موسی غنی نژادها خواب نابودی علی امید های امروزی را می بینند. حرکت تاریخ را می شود کند کرد، اما نمی توان به عقب برگرداند.

آگاهی و عشق به آزادی، عدالت اجتماعی و بهبودی زندگی زحمتکشان را نمی شود کشت و یا زندانی کرد
click

clickاز بازخوانی اشتباه های گذشته بپرهیزیم

از پیام کمپین هنرمندان و نویسندگان به رزمندگان درون مرز، به سوی نافرمانی مدنی و سازماندهی توده ای: گذشته از آن که آیا در کوران انتخابات کنونی ریاست جمهوری امکانی برای نافرمانی های مدنی گسترده فراهم گردد یا نه – که بنا بر نشریه «رسالت» نشانه هایی از امکان بروز آن در دست است -  و گذشته از آن که کدام یک از ولایت تباران به پیاده سازی سیاست های مردم ستیز و از پیش «اجماع» شده با «مستکبران» بپردازد، نیروهای «راستین» ملی-مردمی از هم اکنون می بایست برای نبردهای سخت در پیش نیرو بسیجند، چرا که با ژرفش بحران و فرازش جنبش، دگرگونی هایی نه تنها در رده های «بالایی»، بلکه در صف های «پایینی» به زیان یا سود توده های درد و کار و پیکار صورت خواهد گرفت. این جابجایی ها از هم اکنون قابل مشاهده است

در ماه های گذشته با بالا گرفتن اعتراض ها و اعتصاب ها در یکان های اقتصادی-آموزشی و طرح خواست های روشن تر و مردمی تر به سود «پایینی ها»، بخش چشمگیری از «اپوزیسیون» درون و برون مرز در کوران انتخابات – و خاصه در هفته ی پیش از انتخابات - ماهیت واقعی خود را آشکارتر نموده، به راست بیشتر غلتیده، و با ولاییان و «مستکبران» به «اجماع» نهان و نانهان نزدیک تری رسیده است. این دگردیسی را می توان به فال نیک گرفت، چرا که بنا بر آزمون های صد سال گذشته، از انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن نفت گرفته تا انقلاب بهمن و خیزش هشتاد و هشت، «درست» همین بخش از «اپوزیستون» بوده که همواره نقش تعیین کننده ای در به بن بست رساندن و به شکست کشاندن جنبش های مردمی بازی نموده است. این «سیاستمداران»، دانسته و گاها نادانسته، زمینه ی چیرگی استعمارگران بر دارایی های مان را هموار کرده، اقتصاد انگلی-واردتی و تک محصولی-نفتی را بر کشورمان تحمیل نموده، و پهنه را «از درون جنبش» برای سرکوب ها و کشتارها و تاراج ها فراهم ساخته اند

ما در این زمان همه ی رزمندگان درون مرز را به هوشیاری بیشتر در «گزینش یاران و همراهان سیاسی» برای نبردهای سرنوشت ساز آینده، و نیز کوشش افزون تر برای گردآوری نیرو خاصه در یکان های اقتصادی-آموزشی بر گرد خواست های به راستی در خدمت توده ها فرامی خوانیم، توده هایی که بدون آنان – بویژه کارگران و مزدبگبران –نمی توان بر «خلافت خون و خرافه و نفت» نقطه ی پایان نهاد. از همین امروز مرزها و خط های سرخ «پایینی ها» را درشتــــــــــــر درنگاریم و از خواست های بر حقمان سر سورنی واپس ننشینیم، چه دشمنان ناآشکار و آشکار درون و برون مرزی مان بسیار پرترفندند و شکاف انداز

کارگران و مزدبگیران و پیکارگران

از بازخوانی اشتباه های گذشته می توان پرهیز نمود و با هشیاری بسیار بر گرد خواست های به راستی مردمی، متحد شد و نیرو بسیجید. پیشنهاد ما برای گردآوری نیرو در این مرحله از پیکار، پیرامون خواست هایی است چون: پایان دادن به حراج سرمایه های ملی و پیاده سازی «بی کم و کاست» اصل چهل و چهار قانون اساسی، باطل نمودن بی درنگ تفاهم نامه های نفتی-گازی-پتروشیمی «چهل-پنجاه ساله» با کنسرن های جهانی و رسیدگی به آنان از سوی نهادهای «به راستی!!!» ملی-مردمی-دمکراتیک، قطع تعرضات روزافزون به کارگران و مزدبگیران برای جذب «سرمایه گذاران خارجی» و داخلی، آزادی همه ی زندانیان سیاسی، فرونشاندن بی درنگ موج سرکوب کنشگران کارگری و فعالین-توده ای، لغو نظارت استصوابی و حکم حکومتی، و جلوگیری از دخالت نیروهای امنیتی-سرکوبگر در پیکرگیری نهادهای دمکراتیک و بالنده ی مردمی

این پیام را با اشاره به تفاهم نامه های استعماری کپی شده از قراردادهای نفتی عراق اشغالی، که بنا به گزارش رسانه های ولایی، نخستین آنان «پس از انتخایات ریاست جمهوری» نهایی خواهد شد - چرا که بر سر آن همه ی ولاییان به «اجماع» رسیده اند -، به پایان می بریم. فریادهای محمد مصدق در پیوند با بسته شدن پیمان نامه ی نفتی گس-گلشاییان، فریادی است رسا از زبان مردم مان رو به «وطن فروشان» پادشاهی-پرستشگاهی فرمانروا بر سرزمین پرگنج مان، در صد سال گذشته

مادر دهر، خائنی نظیر امضا کننده ی این قرارداد -افزوده ی ما: امضا کننده ی این گونه قراردادها-، نزاده است

با درودهای بی کران به کارگران و پیکارگران درون مرز که

علیرغم شرایط بسیار سخت امنیتی-نظامی

علیرغم سرکوب ها و کشتارهای پی در پی

علیرغم جو وحشت و مرگ

بی گسست حماسه می آفرینند

کمپین هنرمندان و نویسندگان و کنشگران حقوق بشر

پیام سی و نهم به یاران و رزمندگان درون مرز، اردیبهشت ماه نود و شش

www.farakhan-iran.com

click

clickولاییان با آینده فروشی، هزینه ی بیمه عمرشان را فراهم می کنند

همزمان با کوشش ولاییان برای بیمه عمر از راه حراج دارایی های ملی و آینده فروشی منابع نفتی-گازی-معدنی کشورمان (که «رهبر معظم» را به قدردانی از ژنرال دولت روحانی - وزیر نفت – برانگیخته، و رسانه های ایران را به نام گذاری آن با عنوان رویداد بزرگ و تاریخی واداشته)، و همگاه با تدارک «نودارایان و کهنه دارایان» برای «داغ کردن تنور انتخابات» از راه نرم و پرهیز از هراس پراکنی یـــــــــا از راه نانرم و گرایش به ترس افکنی، بخشی از گفته های پیشین  دکتر محمد ملکی را که فریادی بوده و هست از زبان میلیون ها مردم درد دیده ی مان، بازمی خوانیم: «جناب آقای خامنه ای باید به مسئولیت های خود در آنچه پیش آمده، اعتراف کند و از ملت بخواهد استعفای او را به علت عدم توانایی در رهبری جامعه و نداشتن صلاحیت لازم و کافی بپذیرد. مسئول اول همه ی نابسامانی ها کسی جز ولی فقیه نیست و تا چنین نظامی برپاست، همین آش است و همین کاسه. وضع روز به روز بدتر می شود و می بینیم که با روی کار آمدن آقای روحانی هم وضع بر همان منوال پیش است. زندان ها از دگراندیشان پر است، حصرها ادامه دارد، گرانی و فقر و فساد و دزدی بیداد» می کند

رویدادهای «بزرگ و تاریخی» در آستانه ی سال نو چیزی نیستند جز دنبال گیری اقتصاد انگلی-وارداتی و تک محصولی-نفتی پیشین زیر نظر مستقیم «رهبری»، آن هم با آماج «فربه» ساختن دزدهای ولایی-دریایی و توان دهی به «گرگ های محلی» برای سرکوب دیووشانه تر جنبش رو به رشد مردمی. برای خنثی سازی رویکردهای «آینده فروشان» از جیب «فرودستان»، می بایست نیرو بسیجید و اعتراض های توده ای را از «پایین» سامان داد: بویژه در یکان های اقتصادی-آموزشی و بخش های نقتی-گازی-پتروشیمی. چشم به راه معجزه ی «انتخاباتی» بودن، بیهوده ست

به سوی هزاران انجمن و نهاد مردمی

حوادث سه دهه گذشته به مردم آموخته است که مسیر اصلی به سوی توسعه همه جانبه و پایدار و درون زا نه از درون حوزه سیاستی که قلب تپندهاش حکومت است؛ بلکه از درون سپهر عمومی و جامعه مدنی که جایگاه سیاست ورزی اصیل است میگذرد و توسط هزاران انجمن و نهاد اجتماعی و مدنی و جمعهای هم بسته سامان مییابد. در نگاه تازه مردم نهادها، شوراها و جماعت های دموکراتیک عامل و کارگزار اصلی در تحقق اهداف توسعه پایدار و غلبه بر مشکلات پیچیده جوامع کنونی به شمار می روند

واکنش گسترده و همدلانه مردم و جامعه مدنی به فاجعه آتشسوزی ساختمان پلاسکو که در اثر آن تعدادی از کسبه و آتش نشانان فداکار جان خود را از دست دادند معنایی فراتر از یک همدردری ساده و معمولی دارد. تجربیات مشابه در گذشته; سرانجام مردم را به این نتیجه رساند که بیش از این نباید چشم انتظار اقدامات حکومت برای رفع کمبودها؛ ترمیم خرابیها و حفاظت در برابر آسیب های اجتماعی و زیستمحیطی بمانند. اصطلاحاً بی خیال بوروکراسی حکومتی شدند وبنا بر تعبیری که جان راولز در کتاب (عدالت به مثابه انصاف) به کاربرده است؛ آگاه و ناخودآگاه دولت را بطور موقت «پشت پرده غیب» گذاشته و نبودش را مفروض گرفتند. با این پیش فرض که هرجا و هر زمان که با یک مشکل حاد فراگیر و یا بروز فاجعه در زندگی هموطنان خود روبه رو میشوند و یا طبیعت سرزمین و میراث فرهنگی و سلامت محیط زیست را در معرض تجاوز و تخریب می بینند؛ فوراً خود دستبه کار میشوند؛ ضمن هشدار و اطلاعرسانی سریع و گسترده از طریق شبکههای مجازی و روزنامه ها و نشریات و تحلیل و ریش یابی و معرفی عوامل دخیل در ایجاد مشکل؛ به مردم و مسئولین امور؛ با آنها به گفت و گو می نشینند و در مواردی شکایت نزد مراجع ذیصلاحیت میبرند؛ درعین حال منتظر پاسخ و اقدام آنها نمی مانند؛ چون امید به شفاف سازی و قبول مسئولیت و برخورد مثبت و مسئولانه از سوی مسئولین ندارند

نهادهای مردمی نمی بایست از اصل چهل و چهار قانون اساسی واپس نشینند

و این هم اصل چهل و چهار قانون اساسی که برآیند نبرد خون بار و صد ساله ی مردم ماست و نیروهای ملی-دمکرات «راستین» و نهادهای مردمی نمی بایست در آستانه ی سال نو و انتخابات، «سر سوزنی!» از آن واپس نشینند: نظام اقتصادی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با «برنامه ریزی منظم و صحیح» استوار است. بخش دولتی شامل کلیه «صنایع بزرگ»، «صنایع مادر»، «بازرگانی خارجی!»، «معادن بزرگ!»، «بانکداری!»، «بیمه!»، تأمین نیرو، سدها و شبکه ‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه ‏آهن و مانند اینها است که به صورت «مالکیت عمومی و در اختیار دولت» - افزوده ما: دولت «ملی و مردمی و دمکراتیک» - است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات میشود که «مکمل» فعالیت های اقتصادی دولتی و تعاونی است

آموزه هایی از تاریخ

انجمن های مردمی آلترناتیوی برای مجلس و ارگان های مردم ستیز کنونی: «آزادیخواهان می خواستند در تبریز و در دیگر شهرها نیز یک انجمنی از برگزیدگان توده برای نگهبانی به کارهای آنجا برپا باشد. به ویژه در آن هنگام که آغاز جنبش می بود و آزادیخواهان در هر شهری به یک کانون نیاز می داشتند. این بود در شهرهای دیگر نیز، به پیروی از تبریز، انجمن هایی بنیاد یافت که رشته ی کارها را به دست گرفت. دارالشورای، گاهی ایراد به پیدایش این انجمن ها می گرفت، به ویژه با انجمن تبریز همچشمی آشکار نشان می داد. ولی این کانون آزادی که سپس "انجمن ایالتی" نامیده شد، در اندک زمانی شایندگی بسیاری از خود نشان داده در برابر دارلشورای بالا افراشت، و رشته ی شورش و جنبش را در سراسر ایران به دست گرفته با کاردانی آن را راه برد» (احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران). در انقلاب مشروطه "انجمن ها" با دو راه بندِ بزرگ روبرو بودند، نخست درباریان که سازمان هایی چون "انجمن فتوت" را در برابر مردم به راه انداختند، و دوم واپس گرایان دینی که ارگان هایی مانند "انجمن سادات" را به جنگ شان گسیل داشتند. دزدان و نادانان ولایی، و بویژه «جیره خواران استعمار در ایران»، می کوشند این ترفندها را امروز نیز بازخوانی کنند

در همین پیوند

صنعت نفت و گاز نقطه مرکزی خصوصی سازی ها، و نیز کانون پیکارهای سرنوشت ساز است

درگیری های خونین بر سر «سهم بیشتر» از انباشته ها و دارایی های کشورهای منطقه، میان زراندوزانی که جنگ را برای انحراف افکار عمومی مردم خود از بحران های ژرف اقتصاد درونی «نعمت» می دانند، به شدت ادامه دارد: در یک سو «کنسرن های نفتی-نظامی-مالی» جهانی جای گرفته اند، و در دیگرسو «سهم خواهان بزرگ» (هم چون ایران و ترکیه و عربستان و اسراییل) و «سهم خواهان کوچک» (تیول دارانی با اسم رمز «کرد» و «شیعه» و «سنی») منطقه ای. تاکنون با دولت های «خودگردان» در شمال و جنوب عراق چندین پیمان نامه ی نفتی-گازی نان و آب دار بسته شده، و کوشش برای بستن پیمان نامه های تازه با «خلافت گرایان سنی» عراق نیز در جریان است. بر پایه شماری از پیمان نامه های نفتی، به شرکت های غول آسای خارجی نقشی تعيين کننده و اصلی در اداره بيش از هفتاد درصد از ذخيره های نفتی ثابت شده ی عراق واگذاشته اند، آن هم برای مدت بیست سال و با امکان تمديدپذیری. شرکت هایی چون شل، اکسان موبيل و بريتيش پتروليوم از جمله غول های نفتی شرکت کننده در این پیمان نامه ها هستند. کوشش برای تاراج بیش از پیش اندوخته های نفتی-گازی منطقه از سوی کنسرن های جهانی نه تنها در عراق، بلکه در ایران نیز به شدت در جریان است. رایزنی های نظام ولایی با کنسرن های نفتی پیرامون پیمان نامه های «مجهول و طولانی» چون «عراق!!!» دنباله دارد و این گفتگوها همراهند با بالا گرفتن بسابیشتر موج خصوصی سازی ها و یورش های گستاخانه تر به جنبش های کارگری و دانشجویی و زنان. نقطه مرکزی و گرهی اين خصوصی سازی ها (بخوان «تیول داری» های ولایی در ایران، و «تیول داری» های تیره ای-آیینی در عراق) صنعت نفت ايران و عراق است

راهکارهایی برای نبرد در آستانه ی روز جهانی کارگر و انتخابات

یکم: در هر یکان اقتصادی-آموزشی تشکیل دست کم یک کمیته ی مخفی اعتصاب و کوشش برای بهره گیری از «همه ی ابتکارات نوین جنبش در سراسر کشور» برای سازماندهی اعتراض ها و اعتصاب ها

دوم: در همه ی یکان های بزرگ اقتصادی که بر پایه ی اصل چهل و چهار قانون اساسی می بایست ملی-مردمی اداره شوند، تدارک حساب شده و گام به گام شوراهای کارگران و مزدبگیران برای کنترل امور و جابجایی مالکیت ها، با بهره گیری از «واپسین آزمون های کامیاب» در شماری از کارخانه ها

سوم: در همه ی یکان های اقتصادی که پس از «خودی سازی ها»، به تعطیلی و اخراج کارگران یا فشار روزافزون به مزدبگیران روی آورده اند، تدارک حساب شده و گام به گام شوراهای کارگران و مزدبگیران برای کنترل امور و جابجایی مالکیت ها

چهارم: در همه ی یکان های اقتصادی که توسط «سرمایه گذاران خارجی» و دستیاران داخلی منافع کارگران و مزدبگیران و دارایی های ملی به یغما رفته است، سازماندهی اعتراض ها و اعتصاب ها و تدارک حساب شده و گام به گام شوراهای کارگران و مزدبگیران برای کنترل امور و جابجایی مالکیت ها، هم چون شماری از کشورهای امریکای لاتین

پنجم: کوشش برای سازماندهی سراسری این رویکردها از راه همکاری همه سویه ی «کنشگران یکان های اقتصادی»، و نیز «نهادهای کارگری» ای که به راستی به آرمان های «پایینی ها» باورمندند، در پندار و گفتار و «کردار» به اصل چهل و چهار قانون اساسی که برآیند صد سال نبرد خون بار مردم ماست پایبندند، و اصول بنیادین اعلامیه جهانی حقوق بشر را به رسمیت می شناسند

ششم: زمینه سازی برای فرارویاندن این سازمان سراسری «کنشگران یکان های اقتصادی و نهادهای کارگری-مردمی»، به یک «آلترناتیو سیاسی» برای در دست گرفتن اداره ی امور سیاسی-اجتماعی-اقتصادی و گذر از «خلافت خون و خرافه و نفت»، آن هم با هزینه ی کم و بی دخالت بیگانگان و دست پروردگان آنان

هفتم: کوشش برای جذب بسیجیان، پاسداران، ارتشیان و دیوانیان مردمی که خود از مزدبگیران اند، با بهره گیری از تجربیات خیزش هشتاد و هشت، و نیز «واپسین آزمون های کامیاب» در شماری از یکان های اقتصادی
click

 click

 click

clickاعتراف گاهنامه آلمانی اشپیگل: دوران بورژوازی رو به پایان است

زمان آنست که کتابهای قدیمی را درآوریم. ابتدا کنسرن های بزرگ شرکت های کوچکتر و متوسط را می بلعند و حاکمیت بر بازار خود را در دستان محدودی متمرکز می کنند، بعد از بازارها نوبت دولت می رسد، کنسرن ها در آن نفوذ کرده در نهایت با آن درمی آمیزند. در گستره دیجیتال این روند خیلی پیشرفته است. کنسرن های اینترنتی سیلیکون-والی مدتهاست که با بوروکراسی امنیتی آمریکا به یک مجموعه دیجیتال-دولتی فرا روییده، که هیچ قانون و مرزی را نمی پذیرند. حق با کارل مارکس بود: دوران بورژوازی رو به پایان است - از گاهنامه آلماني اشپيگل

شوی انتخاباتی تازه ی امریکا دارد آرام آرام «الگویی» می شود برای «داغ کردن تنور انتخاباتی» در «دمکراسی های» دیگر کشورهای سرمایه داری، آن هم با واگذاری نقش «معین» به نیروهای «نو» و کهنه ی سیاسی: از دست راستی ها و محافظه کارهای تندرو گرفته، تا سوسیال دمکرات ها و چپ نماهای میانه رو. برجسته ترین آماج های این گونه شوهای انتخاباتی عبارتند از انحراف افکار عمومی از نگرش به ریشه های نارسایی های اقتصادی-اجتماعی، جلوگیری از ژرفش و بالش جنبش دگرخواه توده ای، و گذر کم هزینه از طولانی ترین بحران در تاریخ سرمایه داری. گذشته از آن که کار «داع کردن تنورهای انتخاباتی» در دیگر کشورهای بحران زده به کجا خواهد انجامد، می توان به پیامدهای «احتمالی» این انتخابات در امریکا و جهان نگاهی افکند

از دیدگاه اقتصادی: پیگیری بی بند و بارتر خصوصی سازی های خانمان سوز. در این زمنیه دست راستی ها و محافظه کارها و سوسیال دمکرات ها و چپ نماها کمابیش هم موضع هستند. پشتیبانی «کنسرن های آلمانی» به نمایندگی شرکت های فراملی اروپایی از ترامپ در انتخابات کنونی امریکا، نشانی است از همدستی و همداستانی غول های دو سوی آتلانتیک از سیاست های اقتصادی پیشین، تنها با «کشاکش هایی» بر سر سهم

از چشم انداز سیاسی: جدایی بی مداراتر از نهادهای «دمکراتیک» آبروباخته در نزد توده ها (نهادهایی که شماری از خُرده گیران  باختر، ارگان های «دروغ کراسی بورژوایی» خوانندش). در بیشتر کشورهای سرمایه داری – پیشرفته یا بالنده – پایگاه اجتماعی احزاب پیشینه دار سرمایه سالار با شتاب یا کم شتاب فرومی کاهد. گرایش بیشتر به دست راستی های «نو» یا کهنه از سوی «یک درصدی ها» نمایی است از بی اعتمادی روزافزون آنان نسبت به توان این حزب های «کم پایگاه» برای مدیریت ناخرسندی توده ها

از نگاه فرهنگی: گسترش افزون تر جهان بینی های  فاشیستی-پرستشگاهی جدایی افکنانه. نه تنها در آسیا و افریقا، بلکه در امریکا و اروپا نیز آشکار و ناآشکار سرمایه گذاری های بیشتری برای گسترش دیدگاه های بنیادگرایانه و ویرانگرانه به منظور جلوگیری از بالش گرایش های مردمی چپگرا-سکولار فرافزوده است. بهره گیری بیشتر از این گونه «افیون ها» و «چماق ها» نشان دهنده ی ناتوانی روزافزون نهادهای رسانه ای-اندیشکده ای سرمایه داری در «عصر اینترنت» است برای «آراماندن» توده ها

از دید نظامی: گرایش گستاخانه تر به نیروهای نظامی-امنیتی سرکوبگر. می توان انتظار داشت که کنترل های پلیسی-امنیتی در «درون» و برون مرز دامنه ی فاجعه بارتری یابند، کانون ها و گذرگاه های انرژی-بازرگانی با تنش های نوینی روبرو شوند، هزینه های نظامی افزون تری به اقتصاد کشورها تحمیل گردند، اولیگارش های میلیاردر بیشتری در نهادهای روبنایی کشورهای پیشرفته جاسازی شوند، و ریزه خواران تندروی پرشمارتری در ارگان های سیاسی-نظامی کشورهای بالنده (رو به رشد) بالاکشیده شوند

این رویکردها هم نشانگر ژرفش بیشتر بحران اقتصادی-اجتماعی در سامانه ی بیداگرانه ی جهانی است، و هم بیانگر بالش و فرازش جنبش دگرخواه توده ای در کشورهای متروپل و رو به رشد. با دنبال گیری سیاست های اقتصادی پیشین و ژرفش بیشتر بحران که به فشار افزون تر به «پایینی ها» خواهد انجامید، می توان انتظار داشت که اعتراض های اجتماعی بیش از پیش بالاگیرند

پاره ای «چه باید کرد» ها

یکم، کوشش برای ایجاد جنبش های توده ای «مستقل» از کشاکش انتخاباتی «بالایی ها» بر گرد خواست های اقتصادی-اجتماعی روشن به منظور دستیابی به مالکیت یکان های بزرگ و گلوگاه های برجسته ی اقتصادی از سوی «پایینی» ها، و «در عمــــــــــل»، ثابت نمودن ضرورت این دگرگونی ها برای دستیابی به آسایش و پیشرفت اجتماعی همه گیر و پی گیر، در کوران پیکار روزانــــــــــه ی رنجبران

دوم، ســــــــــــازماندهی گسترده تر و کاراتر و نوین تر مزدبگیران در یکان های اقتصادی و زمینه سازی حساب شده و گام به گام برای اعتصاب های سراسری، در کنار بهره گیری «ابزاری» از نهادها و سندیکاهای زرد زیر کنترل «یقه سفیدها» و میلیاردرها

سوم، رسواسازی سیاست های اقتصادی «بالایی ها» در میان مزدبگبران، نه تنها رویکردهای مردم ستیز و بحران زای دست راستی ها و محافظه کارها، بلکه هم چنین برملا کردن سیاست های سرمایه سالار و توده ستیز سوسیال دمکرت ها و چپ نماها (چرا که آنان نقش «اسب ترویا» را در جنبش دادخواهانه ی «پایینی ها» بازی کرده و در به شکست کشاندن خیزش های حال و آینده ی توده ها از «درون»، جایگاه «ویژه» داشته و خواهند داشت).

چهارم، جلوگیری از ایجاد شکاف های آیینی--تیره ای-محلی میان توده های رنج و کار و پیکار، چرا که هنوز یکی از مهم ترین ترفندهای «بالایی» چیزی نیست جز روی آوری به سیاست آزموده ی «جدایی» بیانداز و فرمان ران

پنجم، هزارچندان ساختن روشنگری های اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی «به راستی» در خدمت «پایینی ها»، با بهره گیری از همه ی شیوه ها و دستاوردهای نوین پیکار اجتماعي

ششم، پرهیز از ورود به «پیکارهای نهایی» پیش از آماده شدن همه ی زمینه های ضرور، چرا که چنین رویکردهایی از یک سو به تنش های نابجا و شکست های ناضرور و واپس نشینی های نابایست می انجامند و پیروزی جنبش ها را به تاخیر می کشانند، و از دیگرسو زمینه را برای تنگ تر نمودن فضای سیاسی و سرکوبیدن بیشتر جنبش های جنینی فراهم می ازند و چیرگی بر بیدادگران را به عقب می اندازند

هفتم، همکاری و همگامی همه سویه ی جنبش «نود و نه درصدی ها» بویژه در پنج کانون برجسته ی نظامی-اقتصادی «یک درصدی های» جهان - همانا مهاجم ترین و خطرناک ترین سرمایه سالاران سپهر در امریکا و انگلستان و آلمان و فرانسه و ژاپن – برای گذار از این برش تاریخی با تنش کمتر

اعتراف های گاهنامه آلمانی اشپیگل

اعتراف هایی از گاهنامه ی آلمانی اشپیگل که سخنگوی بورژوازی آلمان است و در کشاکش با میلیاردرهای امریکایی بر سر «سهم بیشتر از بازارها»، در پیوند با دگردیسی های نوین جهان خواندنی است: کابینه ی ترامپ را در گذشته ی آمریکای لاتین، خونتای نظامی می نامیدند. "تسایت آنلاین" می نویسد که نظامیان از جورج واشینگتن به بعد چنین قدرتی نداشته اند. جا دارد که دوباره نگاهی به تئوری لنینی سرمایه داری انحصاری دولتی بیاندازیم. زمان آنست که کتابهای قدیمی را درآوریم. ابتدا کنسرن های بزرگ شرکت های کوچکتر و متوسط را می بلعند و حاکمیت بر بازار خود را در دستان محدودی متمرکز می کنند، بعد از بازارها نوبت دولت می رسد، کنسرن ها در آن نفوذ کرده در نهایت با آن در می آمیزند. در گستره دیجیتال این روند خیلی پیشرفته است. کنسرن های اینترنتی سیلیکون-والی مدتهاست که با بوروکراسی امنیتی آمریکا به یک مجموعه دیجیتال-دولتی فرا روییده، که هیچ قانون و مرزی را نمی پذیرند. حق با کارل مارکس بود: دوران بورژوازی رو به پایان است. دونالد ترامپ هنوز رئیس جمهور نشده روی دست همه دروغ های منتقدینش می زند که گویا این آقا آنقدر هم بد نیست که تصور می شود، نه او خیلی بدتر است. همه (پیش) داوری های چپ در باره "سرمایه داری انحصاری دولتی" و "مجموعه نظامی-صنعتی" درست از آب در می آید. در قلب دنیای غرب میلیاردرها و نظامیان قدرت را به دست می گیرند. آری، حق با مارکس و انگلس بود. "بورژوازی نه تنها سلاح هایی را تولید کرده است که موجبات مرگش را فراهم می کنند بلکه مردانی را هم بار می آورد که آن را بکار گیرند." ترامپ رئیس جمهور سوپرلاتیو هاست. کابینه او می تواند «ثروتمندترین کابینه تاریخ نوین آمریکا» باشد. اعضای تاکنون روشن شده آن به تنهایی مجموعا بیش از چهارده میلیارد دلار ثروت دارند. این مبلغ بیش از پنجاه برابر کابینه جورج دابلیو بوش می باشد، که آنهم از فقرا تشکیل نشده بود. اینها کسانی هستند که مقدرات «جهان غرب» را تعیین خواهند کرد. رکس تیلرسون وزیر خارجه، رئیس تاکنونی آکسون موبیل، که بر پایه گزارش هیئت مدیر بورس بیش از دویست و چهل میلیون دلار سهام شرکتش را دارد و یکی از روسای کلان حقوق بگیر موسسات کشور است. ویلبر رس، وزیر بازرگانی، که ثروت خود را از طریق تکه تکه کردن و فروش شرکت های مقروض و ورشکسته بدست آورده و دیگر و دیگر

click

clickهنوز نطفه زرتشت در دریاچه چیچسته است

این سوداگران شعرک های خود را نوازش می کنند: عروسک هایی لوس و براق، ولی آن ها دست فروشان بازارهای تنگ اند، سفیران خویشند. (اما) ناگهان مردی غریب، درازگیسو، شبق موی، خنده مروارید، سوار بر سمندی بال دار درمی رسد، و نعره می کشد: ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچه ی نزول خواری شما نخواهم نشست. این سفره ی پولک ها و عروسک ها را به باد دهید! با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام. پیامی سهمناک دارم تا همه ی ابعاد واژگون شوند. همه ی خوارشدگان بالابیافرازند. من ریاضیات خرد و شاقول تجربه را جانشین «عزایم خوانی عتیق» خواهم ساخت. بر بساط گسترده می تازم تا شما را به خود آورم

مرا رسول نابودی نشمرید که در وجودم ستاره های عشق و دلبستگی، گوهر سازندگی و همبستگی است. من انقلابم! سنگلاخی خاراگین در آستان مرغزار کبود. به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوکان را دریابیم! به ستیغ برآییم تا تپه های کژن پوش را رها کنیم. نغمه ی خورشید را در مدارها بشنویم تا به آهنگ قاشقک ها دل خوش نکنیم! دروازه ی شهرهای ناگشوده را بگشاییم

و آن جماعت، آدمک های خنده آور خود را بر سینه فشردند و گفتند این مرد دیوانه ی خطرناکی است: همه ی رسولان آینده دیوانگان خطرناکند. همه ی پیام آوران دگرگونی را باید در خاک کرد. همه ی منکران بت های موجود را باید به صلیب کوبید. چنین کردند و خرسند شدند. اما بانگ چندش آور خنده ای آن ها را لرزاند. سوار درازگیسو آن جا بود. سوار درازگیسو پیوسته آن جاست و هذیان هول آورش که «آرامش افیون» را می آشوبد پیوسته آن جاست

می دانم که گورکن جنگ و مرگ بر درگاهم ایستاده. دستان سقراط جز به شوکران نرسید. گردن عین القضاه را جز رسن مویین نبوسید. استخوان های ابن مقفع جز با شعله های تنور آشنا نشد ... اما هنوز نطفـــــــــــه زرتشت در دریاچه چیچسته است و مژده گویان فرخ پی در راهند. آری بی گمان، به راه افتادگان فراخواهند رسید

راز تازه ای نیست که افشا کنیم. تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم. همه ی ذرات عمل است. جهان را در بوته ی عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند. شیارهای مغز، دفتر تاریخ است: سنگ چندان غلتید که گیاه شد. گیاه چندان رویید که خزیدن آموخت. از خزنده نژاد ناگاه خورشید خرد طلوع کرد

افعیان خوش نگار پنـــــــــــــــدار و پنـــــــــــــــداربافی را از کلبه ی خود برانیم و پای در جاده ای نهیم که به کوه یاقوت می رود. لذت و رنج زیستن در همین جاست، نه در چاکری غریزه های واپس نگر

click

***************************************

پیرامون انباشت آغازین سرمایه در تاريخ ايران

clickدر میان ماموران دولت رجال و نیمه رجال سیاست پیشه، طی صد سال اخیر یک تیپ "جانور سیاسی"، از زمره ی جاه طلبان بی وجدان و فرصت طلب در قرع و انبیق دو گانه ی استبداد از سویی و استعمار از سوی دیگر، پرورده شده که نقشی بس ننگین در تاریخ اخیر کشور بازی کرده اند. برای این تیپ جاه طلبان و منصب گرایان، توسل به هر پستی و بی صفتی، فقط به شرط آن که با توفیق در نیل به مقام همراه باشد، مجاز بوده و هست. نیل به مقام هم البته نه برای خدمت، بل برای دست یابی به تجمل و تمول و ... این عناصر گرگ صفت که در مقابل توانا، از موم نرم تر و در برابر ناتوان، از سنگ سخت ترند، خود را با همه ی شرایط دم ساز کرده اند و می کنند و به هیچ چیز جز به خود و به منافع کاملا بهیمی خویش اعتقاد ندارند. البته سخنرانی درباره ی ارزش های اخلاقی، میهنی و مسلکی و دینی را نیک می آموزند و طرفه بر زبان می رانند، ولی نه برای به کار بستن، بلکه برای فریب دادن. این زمره ی خیانت پیشه در هر جا که بود، خواه در عرصه ی دولت، خواه در عرصه ی مخالفان دولت، با پخش بی صفتی و بی حقیقتی خود، جوهر نبرد و مقاومت و فراگیری و پیشرفت را بی مایه ساخته و زندگی سیاسی را به مبتذل ترین سطح آن تنزل داده است. استبداد و استعمار این مخنثان سیاسی را به قهرمانان عرصه ی تاریخ ایران مبدل کرده ... (اما دیر یا زود این سیستم جهنمی) پا بر سر این جانوران می گذارد و می گذرد

ایران در دو سده ی واپسین

گدار پرسنگلاخ نوسازی

بازتاب دشواري هاي عمومي انباشت سرمایه و رشد صنعتي در كشورهاي بالنده (رو به رشد)، در نمونه ی کشورمان با بودن انبوهی از چنین «جانوران» اقتصادی-سیاسی دست زاد انبان دوزان برون و درون مرزی، بدين گونه بود كه در برش اول و دوم و سوم فرارویی مناسبات سرمایه داری-استعماری، همانا دوران قاجار در سده ی نوزده میلادی، پهلوي اول در دهه ی دوم فرمانروایی، و پهلوی دوم در پایان دوران زمامداری (ما در این نوشتار به فرایند نوسازی اقتصادی آغازین در تاریخ ایران و پیدایی گام به گام مناسبات سرمایه داری نااستعماری از سده ی شانزده میلادی و انباشت کلان سرمایه در آغاز سده ی هیجده میلادی، که در سنجشی جهانی انباشتی بود به مراتب افزون تر از انباشت سرمایه در دو سده ی گذشته، نمی پردازیم)، سامانه ی میرنده ی فئودالی بسیار کُند و با دشواري فراوان، و بویژه با ساخت و پاخت هاي پیاپی ميان سرمايه داران نوين، که خود بیشتر ریشه در سازه های تجاری-صرافی-فئودالی داشتند، و زمیندار-بازاریان پارین، توان سایید و در این راستا بر پیکر بازار سنتی و سازمان تودرتوی آن، و نیز مناسبات فئودالی، کوبه ی کاری فرونیامد، و بنابراین، نهادهای نوین اقتصادی-اجتماعی و روبنای پیشرفته ی بورژوایی نتوانستند همه سویه خودنمایند. برآیند آن اینکه، رویکردهای بلندپایگان دیوانی چون قائم مقام ها و امیرکبیر در سده ی نوزده میلادی برای ویرایی های (اصلاحات) اقتصادی-اجتماعی در چارچوب نهاد پادشاهی «از بالا»، با ترفندهای گوناگون برونی و درونی – و بر خلاف رفورم «از بالا» ی کاوور در ایتالیا، بیسمارک در آلمان، می جی در ژاپن -، به شکست انجامیدند یا نیمه ماندند. سرشته هایی از باورهای پیش-سرمایه داری و واپسگرا - از جمله آیینی - که بالش و فرایش آنان کمابیش به پشتیبانی مالی بازار سنتی وامی بست (وابسته بود) و در گدار نوسازی اقتصادی راهبند می آفرید را می شد دوران قاجار در جنبش ناکام بابی ها، انقلاب مشروطه در تقلای روحانيت شیعه، و برش پهلوي دوم در جنبش واخواهانه ی خميني درنگریست.

دگردیسی ساختارهای اقتصادی-اجتماعی

پس از اصلاحات ارضی پسامد جنبش ملی شدن نفت، و بویژه با دگردیسی های صنعتي در دهه ي شصت و خاصه هفتادِ سده ی بیست میلادی – همزمان با افزایش جهشی بهای نفت و انباشت چشمگیر سرمایه - و در پیوند با آن پیدایی نهادهای نوین سرمایه داری، به ساختارهاي اقتصادی-اجتماعی بورژوازی سنتي آسیب هایی رسید. انقلاب بهمن از سويي کوششی بود از سوي طبقه ها و لايه هاي پايين اجتماعي در آرزوي دستيابي به برابری و پیشرفت اجتماعي، و از دگرسو تلاش لايه هاي مياني سنتی و بخشي از سرمايه داری بازرگانی و بازار ايران زير رهبري کاتوزیان براي جلوگرفتن از مدرنيزه شدن جامعه و لگام زدن بر بورژوازی انحصاری اشرافی-بوروکراتیک و مونتاژی-مالی پایان فرمانروایی شاه. بیهوده نبود که بنا به گفته ی پاره ای از کنشگران اسلامی، هم چون خلخالی، بخش چشمگیری از هزینه ی پیکار نیروهای دین سالار به رهبری خمینی در کوران انقلاب، از سوی بازار فراهم می شد

در درازای جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که به بهانه ی آن نیروهای دادخواه و دمکرات از پهنه ی پیکار رانده یا سترده شدند و اصل چهل و چهار قانون اساسی آرام آرام به کناری نهاده شد، فرایندی كه از دهه ي هفتاد میلادی در ايران آغازیده و در آن از سال هفتاد و نه میلادی بریدگی درافکنده بود، کمابیش در همان چارچوب پیشین پی گرفته شد، با این تفاوت که، وزن بورژوازی بازرگانی-ربایی-مالی و نهادهای خویشاوند آن چون ارگان های روحانی-سپاهی (با همه ی کشاکش های درونی بر سر «سهم») در اقتصاد تک محصولی-نفتی-انحصاری کشور فرافزود

«کودتای بیست و هشت مردادی» رفسنجانی را می توان آغاز برش چهارم نوسازي سرمایه داری استعماری-نواستعماری در تاریخ ایران نامید. برش چهارم دنباله ی برش سوم است زیر پوششی ولایی. «ستون فقرات» سامانه بهره کشانه ی سرمایه سالاری اما، نه «نهاد پادشاهی»، بلکه این بار «نهاد پرستشگاهی» بود. اگر در «نهاد پادشاهی» پیشین، چهل و پنج خانواده ی اشرافی-بوروکرات هشتاد و پنح درصد شرکت ها، و بازاریان و نزول خواران بزرگ بخش چشمگیری از بازرگانی برون و درون مرزی و امور مالی را زیر کنترل داشتند، در «نهاد پرستشگاهی» پساشاهی، بلندپایگان سه نهاد توانمند اقتصادی-انحصاری، همانا نهادهای ینیادی-موقوفه ای چون «بیت رهبری» و «آستان قدس رضوی»، کانون های سپاهی-امنیتی چون «قرارگاه خاتم الانبیا»، و نهادهای بازاری-ربایی-مالی چون اتاق بازرگانی و بانک ها، بیشترین یکان های اقتصادی و گلوگاه های مالی و بخش های نان و آب دار نفتی-گازی-معدنی را در چنگ خود گرفتند. بنا بر داده های رسانه های نزدیک به دولت احمدی نژاد، «پارلمان بخش خصوصی» - از پشتیبانان مالی دولت «تدبیر و امید» - در آغاز سده ی بیست و یک میلادی به تنهایی چیزی نزدیک به چهل و چهار میلیارد دلار از داد و ستد خارجی را زیر کنترل داشت، و با انباشت سرمایه ای کلان، بخشی از سیاست های انگلی-وارداتی را با یاری دستیاران برون مرزی – کشورهای صنعتی صادرکننده ی «بیکاری» و کالای گران، اما واردکنند ی مواد خام  فراوان و ارزان - به دولت های «عمدا» ورشکست شده و بی پول دیکته می نمود

سرچشمه ی «انباشت آغازین سرمایه

از دیدگاه «انباشت آغازین سرمایه» به مثابه پیش زمینه ی بالندگی شتابان سامانه ی سرمایه داری استعماری-نواستعماری در ایران، دو برش تاریخی پیش و پس از انقلاب بهمن همسانی هایی دارند: انباشت کلان سرمایه ی نفتی در دهه ی هفتاد میلادی همزمان بود با افزایش چهاربرابری بهای نفت، و انباشت سترگ سرمایه ی نفتی-گازی در هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز همگاه بود با جهش چشمگیر ارزش طلای سیاه. نقش نفت در «انباشت آغازین سرمایه» (یا «انباشت بدوی سرمایه») در سده های بیست و بیست و یک میلادی ایران، همانند نقش ابریشم است برای انباشت سرمایه در سده های شانزده تا هیجده میلادی (در این زمینه به پژوهش گسترده ی «اشرافیت روحانی در تاریخ ایران» بنگرید: لینک آخر) نوشتار

برای نشان دادن همسانی این دو برش – دهه ی هفتاد میلادی، و آغاز سده ی بیست و یک میلادی - در انباشت سرمایه و پیامدهای منفی کمابیش همگون آن (به جای گردآوری اندوخته ی ارزی صدها و بلکه هزارها میلیارد دلاری در دست «دولت مردمی-دمکراتیک»، و بهره گیری سامانیده از آن در راستای انقلاب شتابان صنعتی-تکنولوژیک و پیشرفت توده گرایانه ی اجتماعی-اقتصادی)، در پایان این رشته-پژوهش، بخش چشمگیری از ارزیابی ارزنده ی کتاب «اقتصاد سیاسی» را که به زمامداری شاه باز می گردد، و نیز روشنگری هایی از رسانه های ایران در کوران «جنگ کوسه ها» را که با زمامداری پساشاه در پیوند است، می آوریم. همسانی رویکردهای چند دهه ی گذشته ی «نهاد پادشاهی» و «نهاد پرستشگاهی» به مثابه ی «ستون فقرات» مناسبات بهره کشانه و استعماری-نواستعماری فرمانروا بر کشورمان، چشم ناپوشیدنی است

سرمایه دارسازی در نهاد پادشاهی

در سالهای پس از رفرم ارضی، دست دولت برای سرمایه دارسازی بازتر شد، زیرا در این سال ها بر اثر مبارزات كشورهای نفت خیز، بر درآمد آنها از نفت افزوده گشت، و دولت ایران نیز علاوه بر آن، بر تولید و صدور هرچه بیشتر نفت از جانب كنسرسیوم تكیه كرد. درآمد دولت افزایش یافت و برای انتقال آن به سرمایه داران راه حل هایی پدید آمد. از جمله اراضی ملاكین را كه به دهقانان منتقل كردند بیش از 20 میلیارد ریال ارزیابی كرده از كیسهٔ دهقانان و با کمک صندوق دولتی به آنها پرداختند تا بخشی از آن را به صورت سرمایه به كار اندازند ... اما این پول ها كه در زمان خود و به مقیاس ایران عظیم است، هنوز درد سرمایه دار نوخاسته و «درندگان انباشت بدوی سرمایه» را دوا نمی ‏كرد. افزایش تولید نفت و سپس بالا رفتن قیمت آن، سرچشمهٔ بزرگ انباشت بدوی شد. دستگاه دولتی به اهرمی مبدل گشت كه درآمد نفت را دریافت كرده و به انواع و اشكال میان سرمایه داران خارجی و داخلی تقسیم كند (در «خلافت نفتی ایران» نیز هم اکنون سخن است از همکاری «هشت برادران نفتی» ولایی و همتایان «هفت خواهران نفتی» جهانی، برای ساختن شمار بیشتری از «گرگ های محلی» از راه انتقال مستقیم و نامستقیم دلارهای نفتی-گازی کنونی و چند دهه ی آینده) ... كانالهایی كه بخش بزرگی از پول نفت را به صندوق گروه معدودی می ریزند، آن قدر فراوان است كه مشكل بتوان تمام آنها را برشمرد. به چند مورد اشاره می کنیم. آشكارترین این كانالها انتقال بی پرده ی پول نفت- كه مال عموم مردم است- به سرمایه داران است، كه به صورت کمک بلاعوض و گاه وام بی بهره یا كم بهره انجام می شود. بانک اعتبارات صنعتی نیز كه بانک دولتی است، به نوبه ی خود 132 میلیارد ریال برای صنایع بخش خصوصی اعتبار می دهد و بانک ها و مؤسسات دولتی دیگر به دنبال آن میآیند. دو نكته را یادآوری میکنیم. یکی اینكه اصطلاح «بخش خصوصی» در قاموس اقتصادی امروز ایران نام مستعار سرمایه داری بزرگ است والا سرمایه های کوچک، حق حیات محدودی دارند و همواره شرط انتقال پول دولت به جیب سرمایه دار، بزرگ بودن این جیب است. نكته ی دوم، بزرگی رقم های انتقالی از منابع دولت (پول مردم) به صندوق سرمایه های بزرگ است ... انتقال مؤسسات سودآور دولتی (آنچه در ایران ولایی «خصوصی سازی» برای بخشی، و «خودی سازی» یا «خصولتی سازی» برای بخش دیگری از بورژوازی نوخاسته ی بومی خوانده می شود) نیز از وسایل مهم سرمایه دارسازی است. دولت از بودجهٔ عمومی، مؤسسه ای را كه ایجاد آن مستلزم سرمایه گذاری سنگینی است می سازد و هزینه های آن را می ‏پردازد و ضررهای نخستین سال های فعالیت را تقبل میکند، و آنگاه كه سودآور شد، به سرمایه داران نوخاسته تقدیم می کند. دولت گاه چنان تخفیف هایی قائل می شود كه لااقل در موارد معینی كه خریدار از نزدیکان حكومت باشد، معامله به رایگان انجام گیرد (آن چه در «خلافت نفتی» پساشاهی به بهانه ی «چابک» سازی دولت، از آن خط به خط کپی برداشته اند). در كنار این نوع انتقال های مستقیم پول نفت و درآمد ملّی به سرمایه داران نوكیسه، انواع راه های غیرمستقیم نیز وجود دارد كه مهم ترین آنها عبارت است از معافیت های مالیاتی، حمایت های گمركی، و نظایر آن. و تازه اینها کمک های رسمی و قانونی دولت به سرمایه داران نوكیسه است. در دستگاه دولتی فاسد، هزاران راه غیرقانونی نیز وجود دارد. دزدی، رشوه خواری، معاملات كثیف با انحصارات خارجی، حساب سازی و كلاه برداری، از كارهای كاملاً عادی مقامات عالی دولتی ایران است ... ما هم اكنون این واقعیت دردناک را در كشورمان به چشم می بینیم. مشتی درنده كه به هیچ اصل اخلاقی و به هیچ قانون و عُرفی، جز غارتگری، دزدی و پشت هم اندازی معتقد نیستند، اموال عمومی را غارت میکنند، مالكیت وسیع ترین قشرهای تولیدكنندگان کوچک را از میان می برند، با یک گردش قلم 230 میلیارد ریال از درآمد مردم را به بزرگترین سرمایه داران می بخشند، ولی دهقان سلب مالكیت شده و گرسنه را دستگیر كرده به اردوگاه كار می فرستند، و كارگری را كه با پنج سر عائله، دستمزد ده، پانزده تومانی دارد و اضافه دستمزد میخواهد، به گلوله میبندند (درست همان کاری که زراندوزان ولایی ریزه خوار استعمار، با اسم مستعار پشتیبانی از «مستضعفین» و «مبارزه با استکبار جهانی» گستاخانه تر و خون بارانه تر بازخوانده و می خوانند). ما می گوییم مالكیت دهقانان و تولید كنندگان کوچک و متوسط شهر و ده محترم شمرده شود، و همچنین مالكیت عمومی به طریق اولی محترم و دست نخورده بماند. مال مردم به یک مشت بورژوای نوخاسته منتقل نشود ... درآمد عمومی به نام عموم مردم و به سود عموم مردم ایران به كار افتد، در رشتههایی كه به سود مردم است سرمایه گذاری شود، و درآمد حاصله از آن نیز صرف رفاه عمومیشده و بخش قابل پس انداز آن در مالكیت عمومی بماند

سرمایه دارسازی در نهاد پرستشگاهی

به هر علت سیاسی- اقتصادی، قیمت نفت یکدفعه چهاربرابر شد و درآمد ملی ایران یکباره از حدود سی میلیارد دلار به بیش از صد و پانزده میلیارد دلار رسید ... این 750 میلیارد دلاری که در این ده سال توزیع شده کجاست که آثار شگرف اقتصادی ناشی از آن را کسی نمی تواند ببیند (که پاسخ آن بساروشن است: در جیب گشاد دزدان رنگارنگ ولایی، که بخش چشمگیری از آن را نیز از ترس خیزش توده ها در برون مرز جاسازی نموده اند) ... چرا هزینه جاری بالا رفت و بودجه عمرانی نزدیک صفر است. چرا کشوری که قرار بود طبق برنامه با سالی 25 میلیارد دلار اداره شود با صد میلیارد دلار هم اداره نشد. چرا ارزش پول ملی کاهش یافت و تورم چهل درصد شد. امروز (سال نود و چهار خورشیدی) کارکردن به مراتب سختتر از سال هفتاد و شش است ... (آنان) امروز بعد از «فرصت طلایی ده ساله» که گیرشان آمد و ثروت های افسانهای که اندوختند، حاضر به عقب گرد نیستند. وقتی گفته می شود که بیش از هشتاد و پنج درصد واگذاری های شرکت های دولتی به بخش غیرخصوصی (یا «بخش خودی» که در نظام ولایی پاره ای است از بورژوازی نوخاسته ی بومی، و در ستیز بر سر «سهم» با دیگر بخش های سرمایه داری. یاد آوریم که بخش چشمگیری از شرکت های دولتی به فرمان «رهبر» و پس از کودتای پنهان «پینوشه ی ریشدار» احمدی نژاد در سال هشتاد و چهار شتابان «خودی» شدند و خصوصی سازی کمابیش «شیلی وار» را به جانشینی از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و شرکت های فراملی به زور تفنگ و شلاق به کارگران و مزدبگیران تحمیل نمودند) انجام شده، معنی دارد. یعنی عده ای بدون اینکه زیر بلیط دولت باشند یا در بخش خصوصی (که در نظام ولایی بیشتر پوشیده-نامی است برای بورژوازی بزرگ بازاری، و نیز بخشی از سرمایه داری بزرگ و میانه ی مالی-ربایی-مونتاژی «نیمه خودی» که خود را «بخش خصوصی واقعی» می نامد) باشند، بدون نظارت دقیق نزدیک به پنجاه درصد تولید ناخالص ملی ایران را در دست دارند. بیش از شصت درصد از بانک ها، بیمه ها، ارتباطات، حمل و نقل عمومی، واحدهای تولید فولاد، مس، آلومینیوم در اختیار دولت نیست ... سازمان های نظارتی بر عملکرد اینها کنترلی ندارند ... وزیر اقتصاد اعلام میکند که بیش از یک سوم نقدینگی کشور در اختیار بانک مرکزی نیست و کنترلی رویش نیست. این در اقتصاد معنی دارد.» (برگرفته از شرق «امیدوار» که همراه با همتای اش از اتاق بازرگانی -دنیای اقتصاد- در ستیز است با «دلواپسان» بر سر سهم بیشتر از رانت های «نفتی-گازی-معدنی» کنونی و چند دهه ی آینده، و نیز خواستار خویشتن دار «تمدن بزرگ»). «مرحله پیشرفتهای از فساد در یک کشور، فساد سیستمی است که در آن مدیران و مسئولان اجرایی و نظارتی کشور دچار فساد میشوند و این شرایطی است که مبارزه با آن مشکل است، اما شرایط بدتر، زمانی است که فاسدان در مجاری قانون گذاری کشوری وارد شوند ... وقتی سرمایه داران فاسد برای خرید رای پول در اختیار برخی از نامزدها میگذارند، در حال پیش خرید نفوذ هستند. همین طور وقتی رئیس محترم قوه قضائیه برای محاکمه یک صاحب قدرت باید قاضی پرونده را دو بار عوض کنند و در یک اقدام قاطعانه 170 قاضی را عزل می کنند و یا در نیروی انتطامی اقدامات مشابه رخ میدهد، یعنی ما در مرحله "فساد سیستمی!!!" هستیم ... ما یک بانک خصوصی را که به جای 25 درصد سرمایه اش که حد مجاز اعتبار دادن به شرکت های خود اوست (اما) 170 درصد سرمایه اش اعتبار می دهد، تحمل می کنیم. یا موسسات فاسد و قانون شکنی مانند پردیسان و پدیده از صدا و سیما تبلیغ می شوند و وقتی فسادشان آشکار می شود دریغ از یک عذرخواهی صدا و سیما و توضیح قانع کننده مسئولان ذیربط. موسسات جنایتکاری مانند میزان و ثامن الحجج سالها تحت عنوان دروغین تحت نظارت بانک مرکزی و نشان قوه قضائیه به اغوا و تاراج منابع مردم مشغول بودند، بدون آن که برخوردی با این مردم فریبی تحت لوای حاکمیت ببینند.» (اعتراف یکی از منتقدهای «حافظ نظام» پیرامون بحران ژرف و «درمان ناپذیر» کنونی که ریشه در «بسابالایی ها» دارد. نگریستنی اینکه، نه تنها «دلواپسان» بلکه «امیدواران» پراگماتیست و اصلاح طلب نیز در آستانه ی انتخابات آینده ی ریاست جمهوری و شوراها برای دسترسی به «سهم» بیشتر، تابلوی «مبارزه با فساد» را بلند برافراشته اند، بی آن که به ریشه های آن و نیز خواست های راستین اقتصادی-اجتماعی «پایینی ها» – از آن میان اصل چهل و چهار قانون اساسی که «پیش زمینه ی ناگزیری» است برای گذر از سامانه ی استعماری-نواستعماری و دست یابی به آماج های ملی-دمکراتیک پیکار مردم مان در صد سال گذشته - نیم نگاهی) درافکنند

پایان بخش پنجم، دنباله دارد

بخش یکم: درفش نفت بر خاوران تفت

http://www.b-arman.com/html/darafshe_naft_1.html

بخش دوم: جنگی در گستره ی جهانی برای سهمی سترگ تر

http://b-arman.com/html/darafshe_naft_2.html

بخش سوم: نارسایی ها در برنامه ی اقتصادی نیروهای ملی-دمکرات

http://b-arman.com/html/darafshe_naft_3.html

بخش چهارم: پان اسلامیسم، سلاطین نفت عربستان و خلفای نفت ایران

http://b-arman.com/html/darafshe_naft_4.html

پانویس ها

«جنگ کوسه ها» را از گاهنامه ی آلمانی اشپیگل به ارمغان گرفته ایم که به ستیز گروه رفسنجانی پراگماتیست یا «کهنه دارایان»، با گروه احمدی نژاد تندرو یا «نودارایان»، درمی نگریست.

«گرگ های محلی» برگرفته است از گفتگوی خبرگزاری پارس با یکی از استادان نفت و انرژی ایران همزمان یا بسته شده پیمان نامه های درازگاه و استعماری نفتی با غول های انرژی جهان، کمابیش همگاه با چوب حراج زدن به شرکت بزرگ نفتی آرامکو در عربستان سعودی و فروش سهام این گنج ملی-منطقه ای در بازارهای بورس و سوداگری جهان. به راستی شگفت و اندیشیدنی است همسانی رویکردهای بنیان گرایان نفت خوار خاورمیانه.

ارزیابی 15 بخشی «اشرافیت روحانی در تاریخ ایران»

http://b-arman.com/html/se_sade_15.html

پیرامون هفت راهکار برای گذر از «خلافت نفتی» به لینک زیر بنگرید

www.farakhan-iran.com

کودتای بیست و هشت مردادی رفسنجانی» در پیوند است با نوشته ی سعید حجاریان در کتاب «برای تاریخ»: «آقای هاشمی کابینه ی خود را شب بیست و هشت مرداد معرفی کرد. لذا این واقعه ای را که بیان می کنم، شاید مربوط باشد به حدود بیست و پنج مرداد سال شصت و هشت. من نزد آقای هاشمی رفتم تا به ایشان بگویم آقای فلاحیان (وزیر اطلاعات هاشمی رفسنجانی که بخشی از قتل های زنجیره ای در درون و برون مرز، در برشِ وزارت او برنامه ریزی شد) به درد وزارت شما نمی خورد و به کارتان نمی آید ... در آخر صحبت ها به شوخی به ایشان گفتم، سه تا حرف در مورد کابینه شما می زنند. یکی اینکه می گویند کابینه ی شما بیست و هشت مردادی است، چون بیست و هشت مرداد آن را به مجلس معرفی می کنید. آن وقت ها شبهه می کردند که وقتی موسوی خمینی، یعنی امام، رفت، موسوی های دیگر هم رفتند. موسوی اردبیلی رفت، موسوی خوئینی ها رفت، مهندس موسوی رفت، فی الواقع شبه کودتایی صورت گرفته است. گفتم چون اپوزیسیون می گوید شبه کودتا شده و شما هم شب بیست و هشت مرداد کابینه ات را معرفی می کنی، امریکایی ها می گفتند که پول هایی را که نزدمان است، برمی گردانیم».

 داده های بیشتر پیرامون «هشت برادران نفتی» در نظام ولایی که شرکت های برگزیده ی ولاییان هستند (از نهادهای روحانی-سپاهی گرفته تا خصوصی-شبه دولتی) و در حال بستن پیمان نامه های سی-چهل ساله با همتایان «هفت خواهران نفتی» جهانی

http://b-arman.com/html/dariche_136_hasht_sherkat.html

click

دشواري هاي تاريخي-مرحله اي کشورهاي خاوري


در باختر آسيا، گرايش به پاسداری ناآشکار و آشکار از بازمانده های فرهنگ بنیادگرا و دست و پا گیر و پیشرفت ستیز، از جمله آیینی نگریستنی است. نه تنها در آغاز سده ی بیست و یک میلادی، بلکه در سده ی نوزده و بیست میلادی نیز جنبش های واپسگرا از پشتیبانی استعمارگران برخوردار بودند. در سده ی بیست میلادی برنامه ی شرکت های فراملی باختری «برای مایه گذاری روی اسلام در شرق» - به زبان زبیگنیو برژینسکی - عبارت بود از پشتیبانی واپسگرایان «دارالاسلام» در اندونزی، «اخوان المسلیمن» در خاور عربی، و «جماعت الاسلامی» در شبه جزیره هندوستان.سیاست «قیصران جهان» در پشتیبانی از نیروهای بنیادگرا که لبه ی تیز آن متوجه ملی گراها و چپ روهاست، با دشواري هاي دوران گذار از سامانه های كهن به سامانه های نوين درهم آميزد، و بالش و فرایش نهادهای اجتماعی-اقتصادی پیشرفته را با چالش های بیشتری روبرو می سازد.اين دشواری ها را مي توان از جمله در آینه ی دگردیسی های زير درنگریست. نخست اينكه:  گسترش مناسبات استعماری-نواستعماری به ژرفش بسابیشتر نابرابرهاي اقتصادي و بي چيزي بخش بزرگتری از توده ها مي انجامد كه واكنش لايه هاي خرده بورژوازي و دهقانان در برابر پديده ي نو با رویه ای آیینی و زیره ای دادخواهانه، آشناترین شیوه ی پیکار برای آنان است. دوم اینکه:  بورژوازی بزرگ بازرگانی در کشورهای بالنده که پیشاهنگ سرمایه داری صنعتی است، همزمان با انباشت گام به گام سرمایه و گسترش مناسبات کالا-پولی، و بویژه «خلع مالکیت» خشن توده های دهقانی-پیشه وری و تولید کنندگان کوچک-میانه برای دستیابی به نیروی کار ارزان در یکان های انحصاری خویش – که به ناخرسندی ها و خیزش های پیاپی توده ای می انجامد -، پس از آزمون های چند، «بُرنده ترین ابزار» برای آراماندن و بسیجاندن مردم را، در بهره گیری از نهادهایی که ریشه در سده های میانی دارند، بازیافته است: هم برای پیشبرد منافع در درون مرز، و هم برای گسترش بازار در برون مرز. در اروپای صنعتی سده ی بیست و یک میلادی نیز علیرغم مدرنیزاسیون همه سویه ی نهادهای روبنایی، به دلیل بحران های ساختاری اقتصادی و اعتصاب های پیاپی کارگری، هنوز بنیادهایی که ریشه در سده های میانی دارند، از آن میان نهادهای پادشاهی-پرستشگاهی، به مثابه ی بخشی از «ستون فقرات» سامانه ی سرمایه داری به آراماندن یا بسیجاندن توده ها در راستای منافع سرمایه های بزرگ می پردازند و بدین گونه پایه های نظام را می استوارند: حتی در کشورهای بسیار صنعتی شمال اروپا چون انگلستان، هلند و سوئد. ناآرامی های اجتماعی آغاز سده ی بیست و یک میلادی، گرایش آشکار و ناآشکار سرمایه داری به این نهادهای میرنده را - از راه سرمایه گذاری های کلان و هدقمند دولتی-خصوصی - فرافزوده است. افزایش شمار بنیادگرایان تندرو یا میانه رو در اروپا و امریکا، برآیندی است از این گرایش نوین. این گونه بنیادگرایان، هم چون فاشیست های کهنه یا نو و اوباش های مزدور یا نامزدور، «نیروی ذخیره» ی سرکوب یا «نیروی توجیه کننده» ی رویکردهای نادمکراتیک، در ستیز با جنبش مردمی-کارگری در این گروه کشورها هستند. بخشی از هزینه ی نهادهای وابسته به بنیادگرایان در کشورهای صنعتی را، ریزه خواران انحصارهای جهانی – بویژه سعودی های عربستان و ولایی های ایران – فراهم می کنند، و بدین گونه نه تنها از دلارهای نفتی سرمایه گذاری شده ی خود در این کشورها دفاع می کنند، بلکه کمابیش «توافق شده» به «یک درصدی ها» در رویارویی با جنبش فرازمند «نود و نه درصدی ها» یاری می رسانند .سوم اینکه
click

click

نارسايي ها در برنامه ي اقتصادي نيروهاي ملي-دمکرات


بورژوازی ملی یکی از عوامل مهم انحطاط رژیم های مترقی است. سرچشمه ی روش شناسانه ی تفسیرهای نادرستی از مسئله ی بورژوازی ملی در مرحله ی کنونی مبارزه رهایی بخش ملی، یکی انگاشتن توان «ضدامپریالیستی» و «انقلابی» بورژوازی ملی است، که تفاوت میان این دو مقوله را در نظر نمی گیرد. بورژوازی ملی - که دیگر جزو نیروهای محرکه ی انقلاب رهایی بخش ملی نیست - گرایش ضدامپریالیستی خود را حفظ می کند. این گرایش با گرایش مخالفی که تمایل به سازش با امپریالیسم است روبرو می شود و غالبا گرایش دوم بر آن غالب می گردد. نیروهای امپریالیستی معاصر این گرایش را تقویت می کنند. اگرچه، آن ها بدون تردید سیاست های متناقضی دارند، ولی با این همه، مایلند با بورژوازی محلی کشورهای تحت سلطه ی سابق همکاری کنند. این نیروها به خوبی آگاهند که موقعیت موجود در کشورهای نوخاسته، «بر سرنوشت جهان سرمایه داری تاثیر شگرفی دارد» و یکی از مهــــــــــم ترین عوامل بی ثباتی مجموع نظام سرمایه داری است (چرا که ارائه خدمات گوناگون اجتماعی به ناخرسندان «پایینی» و وجود «ثبات» نسبی در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری، تا حدود فراوانی وابسته است بر بهره کشی آشکار و ناآشکار از کشورهای واپس مانده. برای نمونه چهل درصد از تولید ناخالص ملی توانمندترین اقتصاد بزرگترین بازار آزاد جهان، همانا آلمان در بازار مشترک اروپا، برآیندی است از صادرات کالاهای صنعتی ساخته شده از مواد خام و نیمه خام ارزان وارداتی از کشورهای رو به رشد یا ناپیشرفته). و از این رو می کوشند حتی اگر شده به طور جزیی، «مواد محترقه ی اجتماعی» را که در این کشورها جمع شده، خنثی سازند: با آماج تثبیت نیروهای واپسگرا و نامردمی در نهادهای زمامداری و ادامه ی تاراج مواد خام با ابزارهای کمابیش نوین. محافل رهبری بورژوازی ملی، عموما، انقلاب را تمام شده تلقی می کنند و می کوشند مسئله استقلال اقتصادی را تنها از طریق تحولات رفورمیستی و درجات مختلفی از همکاری با سرمایه داری – که البته هیچ یک از مشکلات این کشورها را حل نمی کند – حل کنند. در واقع، همین موضع گیری بورژوازی بومی و دیگر نیروهای اجتماعی تحت رهبری او باعث می شود که امروزه، جنبش رهایی بخش ملی بیش از هر زمان دیگر به دو نیروی انقلابی و رفورمیست-سازشکار تقسیم شود. نکته ی دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد اینست که امپریالیسم به سرمایه داری ملی در کشورهای رشدیابنده از دیدگاه مبارزه با نظام جهانی رقیب (تا پایان دهه ی هشتادِ سده ی بیست میلادی کشورهای چپگرای اروپای خاوری، و در دهه ی دوم سده ی بیست و یک میلادی کشورهای «بریکس» دربرگیرنده ی برزیل و افریقای جنوبی و هندوستان و چین و روسیه) می نگرد. این تمایل متقابل به سازش، اساس سیاست ها و برنامه های گوناگون «رفورمیستی و سازشکارانه» را در تحولات مختلف کشورهای نواستقلال، و تضعیف و امحا جنبش انقلابی در این کشورها تشکیل می دهد (و نیز در حلقه های گسست پذیر از زنجیره ی سرمایه داری جهانی، همچون یونان و اسپانیا و ایتالیا و ایرلند).  اما منطق تکامل اجتماعی اغلب از این گرایش ها نیرومندتر است. سیر تکامل اجتماعی در راه اجرای این طرح ها موانعی ایجاد می کند، و اینجا و آنجا نقشه های گوناگون استراتژیست های امپریالیسم را به کلی درهم می ریزدد
click

click

جنگي در گستره ي جهاني براي سهمي سترگ تر


سخن بر سر جنگی است در گستره ی جهانی بر سر سهم بیشتر، آن هم در کشورهای رو به رشدی با منابع مالی بسامحدود و زیرساخت هایی بسانارسا، که بدانجا انجامیده است که زمامداران محلی، بخش چشمگیری از درآمدهای ناچیز به دست آمده از فروش مواد خام به شرکت های فراملی را، به جای سرمایه گذاری در رشته های صنعتی-تکنولوژیک، بناچار به خرید جنگ افراز از کنسرن های نظامی، که هم اکنون پهنه ی رقابت بسیار جدی میان غول های اروپایی-امریکایی است، و بازسازی زیرساخت های ویرانیده، که هم اکنون یکی از «بازارهای» فرازمند برای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و دیگر سرمایه گذاران جهانی است، اختصاص دهند. تنها یک نمونه ی کوچــــــــک از کلاه برداری قــــــــانونی این سرمایه گذاران جهانی: کنسرن انرژی وئولا در نبود منابع مالی محلی، سیستم زباله زدایی شهر اسکندریه را به چنگ گرفته، دولت مصر را برای پرداخت غرامت های سنگین به دادگاه بانک جهانی کشانده، چرا که حداقل دستمزد ماهانه ی کارکنان را از چهل و یک دلار به هفتاد و دو دلار فرافزوده است. شکار بخش های دیگری از اقتصاد کشورهای رو به رشد پس از ویرانیدن زیرساخت ها و ورشکاندن اقتصادها، برای بازسازی راه ها، راه آهن ها، آموزشگاه ها، دانشگاه ها، بیمارستان ها، سدها و بندها، کانال ها و پل ها و دیگر بخش ها، با دست و دل بازی انسان دوستان» در جریان است، سخاوتمندی هایی بسته بندی شده در پیمان نامه هایی بسیار مجهول و طولانی و بیداگرانه
click

click

درفش نفت بر خاوران تفت


این نخستین بار است پس از جنگ جهانی دوم، که شمار آوارگان جنگ ها و تنش های منطقه ای به مرز پنجاه میلیون تن می رسد. ادامه ی سیاست های کنونی اقتصادی، بی گمان بر شمار سرکوفتگان و گریختگان و کشتگان جهان خواهد افزود، و همزمان، کودتاهای پنهان (تنش آفرینی های درونی)، کودتاهای نیمه پنهان (تنش آفرینی ها و جنگ افروزی های بیرونی)، و کودتاهای ناپنهان (کودتاهای آشکار نظامی) تازه ای را، در تفته دشت های نفتخیز، و نیز در چهارسوی سپهر، به دنبال خواهد داشت. تنش های نوین در باختر آسیا آماج های گوناگونی را پی می گیرند. در کانون این کشاکش ها دهه هاست که ذخیره های نفتی-گازی و گذرگاه های وابسته به آن، جایگاه ویژه ای یافته اند. پیش از لشکرکشی امریکا به عراق و اشغال کانون های نفتی آن کشور، یکی از کارشناسان وزارت دفاع امریکا در نشریه ی «پارامترس» یادآور شده بود که برای آن کشور تنها یک منطقه در جهان می توان یافت که به راستی «ارزش» جنگیدن دارد، و آن، گستره ایست از «خلیج فارس به سوی شمال تا دریای مازندران، و رو به خاور تا آسیای مرکزی. اینجا منطقه ی است با اهمیت که نزدیک به هفتاد و پنج درصد انباشته های نفتی، و سی و سه درصد از ذخیره های گازی جهان را دربرمی گیرد». درگیری های نوین در مرزهای عراق و سوریه دنباله ی همین جنگ ها هستند برای چیرگی بر انباشته های «ارزشمند» خاورمیانه، و نیز جاسازی زمامداران «مناسب» محلی، آن هم برای «چند دهه»: هم برای کنترل چاه های نفتی، و هم برای نظارت بر لوله های انتقالی. پیمان نامه های نفتی-گازی بیدادگرانه با غول های نفتی یا بسته شده اند و یا رو به بسته شدن هستند، و بدین روی جنگ بر سر گزیدن یا گزیناندن «ژاندارم» های مطمئن برای پاسداری درازگاه از آنان در دستور روز است
click

click

فروپاشي روزافزون مناسبات فرسوده


طبقه ی بورژوا در فرانسه طبقه ای بازرگانی بود و نه صنعتی. در انگستان به جای کشتزارها، چراگاه درست کرده بودند و در نتیجه کشاورزان از دشت به شهرها رانده می شدند تا برای کارخانه ها کار ارزان عرضه کنند، در صورتی که در فرانسه چنین تبدیل وضعی در کار نبود. در این کشور به سبب «محاصره انگلیسی ها» (کمابیش چون محاصره ی هلندی-انگلیسی-پرتغالی ها بر علیه عثمانیان و صفویان و مغولان هند و چینیان) تجارت خارجی قادر نبود که صنایع در حال توسعه را بر پا نگاه دارد. از این رو، کارخانه داری در فرانسه کندتر از انگلیس پیشرفت کرد. چند سازمان سرمایه داری مهم در پاریس، لیون و تولوز وجود داشت، بیشتر «صنعت فرانسه» اما در کارگاه ها و دکاکین متمرکز بود (کمابیش چون برش صفوی)، و حتی سرمایه داران کارهای دستی را به منازل روستایی یا سایر کارخانه ها ارجاع می کردند. برای شناخت «صنعت صفوی» می بایست هم چون فرانسه ی دوران انقلاب بورژوایی، بازارها و دکان ها و کارگاه ها و کارخانه های آن برش را به ارزیابی سپرد
click

click

طبقه اي توانمند برمي تايد


در انگستان بورژوازی از درون طبقات و پایگاه های مختلف فئودالی بیرون آمد. منشا بورژوازی تجاری، تجار قرون وسطی، و پایه ی بورژوازی صنعتی، پیشه ورانی بودند که در جامعه ی فئودالی ثروتی دست و پا کرده بودند. برخی از زمین داران فئودال نیز قالب اقتصادی خود را با بهره کشی مزدوری، یعنی با اقتصاد سرمایه داری، تعویض نمودند. وجود گمرگ خانه های بین شهرها، عوارض و مالیات های متعدد محلی، وضع مقررات خودسرانه ی مقامات و زمین داران بزرگ محلی، هرج و مرج در اوزان و مقیاس ها، وجود مقررات گوناگون محلی، همه ی این ها مانع تکامل تجارت و تشکیل یک بازار واحد ملی و استقرار روابط سرمایه داری بود. تنها با از میان رفتن نظام سیاسی فئودالی و تامین قدرت سیاسی به دست بورژوازی می توانست امکانات وسیعی در راه گسترش شیوه ی تولید سرمایه داری فراهم آید.  در ایران صفوی نیز چون اروپا بورژوازی تجاری از میان بازرگانان سده های میانی (از آن میان بازرگانان ارمنی)، بورژوازی تولیدی از درون پیشه وران سنتی (از آن میان نساجان اصفهانی)، و نیز بورژوازی مالی از لابلای صرافان شهری (بویژه بانک داران پارسی) فراتابید، و با انباشت سرمایه های کلان، سامانه ی فئودالی را به چالش کشید. شمار کانون های بازرگانی، و نیز شمار مانوفاکتورها و کارگاه های خصوصی ایران در آستانه ی سده ی هیجده میلادی را، بویژه در پایتخت هشتصد هزار نفری صفوی، و با وجود تعداد فراوان صاحبان حرفه ها و کارگاه ها، می توان بسیار چشمگیر ارزیابید (ارزیابی کرد). در آغاز کار صفویان، اگرچه در شهرهای بزرگ ایران در سنجش با شهرهای اروپایی مناسبات پیجیده ی اقتصادی و سازمان های تودرتوی بازرگانی-مالی-تولیدی پیشتر و بیشتر پدیدار شده بود، ولی این مناسبات هنوز از چارچوب روابط فئودالی بیرون نرفته، و به شکل گیری یک طبقه ی توانمند برای به تبعیت در آوردن نهادهای روبنایی فرانروییده بود. این روند اما از پایان سده ی شانزده میلادی و با اصلاحات عباس نخستین آرام آرام آغازید، و در پایان سده ی هفده میلادی فراشتابید
click

click

رده آرايي نيروها در آستان نخستين انقلاب بورژوايي ايران


با انتقال پایتخت به اصفهان، و بویژه پس از اصلاحات شاه عباس، اقتصاد ایران در سده ی هفده میلادی وارد برش نوینی شد. مناسبات نوین سرمایه داری، خاصه در پایتخت هشتصد هزار نفری صفوی (همانا چهــــــــــار برابر پایتحت بی پیشیه و «مذهبی-عرفانی» قاجاری یا تهران دویست هزار نفری در آستانه ی انقلاب بورژوایی مشروطه، و چهل برابر تهران آغا محمد خانی در آغاز سده ی نوزده میلادی) به اوج خود رسید. اصفهان پس از اصلاحات شاه عباس به یک کلان-شهر که شمار ساکنانش برابر بود با لندن، بزرگترین شهر اروپا، فرارویید. از جمعیت شهرنشین پانزده درصدی ایران در پایان برش صفوی، یک سوم آن در اصفهان می زیست. شهری که در آن همه سویه مناسبات بسیار پیچیده ی شهرنشینی (علیرغم همه ی تنگناهای آن) جایگزین روابط ساده ی کوچ نشینی-روستایی می شد. بالیدگی ناهمسان اقتصادی در ایران، پدیده ای است که تا آغاز سده ی بیست و یک میلادی نیز پابرجای مانده است. بدین معنا که جامعه ی ایران پس از گذشت چند سده و علیرغم رشد همه سویه ی مناسبات سرمایه داری در کلان-شهرها و شهرها، در پاره ای از منطقه ها و روستاهای پراکنده با بازمانده های مناسبات فئودالی و حتی عشیره ای (پدرشاهی) در کشاکش است. در سده های هفده تا نوزده میلادی، بالیدگی ناهمگون مناسبات نوین سرمایه داری در اروپا نیز دیده می شد و محدود به باختر آسیا و ایران نبود. برای نمونه در فرانسه حتی در پایان سده ی هیجده میلادی، همانا پنجاه سال پس از فروپاشی خلافت صفوی، در بخش های بزرگی از کشور مناسبات فئودالی می چیرید و دهقانان با کندی به پروسه ی اجاره داری زمین های کشاورزی کشانده می شدند. رشد مانوفاکتورها و کارگاه ها نیز که شمار کارفرمایان را به دویست و پنجاه هزار تن و شمار مزدبگیران را به ششصد هزار تن در همه ی کشور رسانده بود (نیم سده پیش از آن، تنها شمار کارگران نساجی اصفهان، نزدیک بود به بیست و پنج هزار تن)، در شمار کمی از کانون ها، چون پاریس و لیون و اورلئان و شمال فرانسه پدیدار شده بود. در بیشتر کارگاه های فرانسه، شمار کمی کارگر به کار گرفته می شدند، و افزون بر آن، کارگاه های تولیدی نیز در روستاهای گوناگون می پراکندند (کمابیش چون برش صفوی)، که این امر تهیه مواد خام و حمل و نقل و سازماندهی کارگاه های دورافتاده را با دشواری های فراوان روبرو می ساخت
click

click

زمامداري لرزان اشرافيت روحاني


پیرامون نقش بازدارنده ی اشرافیت روحانی و همتایان آنان در دگردیسی های اقتصادی-اجتماعی چند سده ی گذشته، در میان «پژوهشگران» برون و درون مرزی، بویژه پس از شکست جنبش ملی شدن نفت در ایران و روی آوری روزافزون زمامداران باختر آسیا به سنت گرایان اسلامی، چرخشی دیده می شود که آن را می توان گونه ای «کودتای فرهنگی» نامید، آن هم پس از «کودتای نظامی» سال سی و دو. بدین معنا که شمار «اندیشه پردازانی» که برای اشرافیت روحانی نه نقش بازدارنده، بلکه "پیشرفته" برکشیدند، فراشتافت. در این زمینه نوشته های راجر سیوری در کتاب «ایران عصر صفوی»، که «تنها یک سال پس از انقلاب!!!» در کمبریج به چاپ رسید، نمونه وار است. وی در این زمینه، بر خلاف پژوهشگران خارجی تیزبینی چون ادوارد براون، و کنکاشگران ریزسنجی چون احمد کسروی، می نویسد؛ تنها در «کم و بیش بیست سال اخیر است (افزوده ی نگارنده: همانا پس از «کودتای نظامی» کنسرن های نفتی در سال سی و دو، و زمینه سازی برای «کودتای ایدئولوژیک-فرهنگی» در ستیز با ملی گراها و چپ ها) که برخی مورخان ایرانی صفویان را در مقامی که شایسته ی (!!!) آنان است یعنی پایه گذاران ایران نو، جای داده اند». به دیگر سخن، پس از سرکوب خونین جنبش ملی شدن نفت، زمینه ی ایدئولوژیک-فرهنگی نیز برای جاسازی «زمامداری آلترناتیوی» در صورت «بروز بحران دوباره» در دولت دست نشانده ی شاه، همچون بنیادگراهای اسلامی عربستان یا اخوان المسلمین های مصر، آرام آرام فراهم گردیده بود. شورش آغاز دهه ی چهل خورشیدی روحانیون فئودال به سخنگویی خمینی در ستیز با اصلاحات ارضی نیم-بند شاه، از جمله پیامدهای این «تراوشات ایدئولوژیک» بودند ... شوربختانه کوشش دیوانیان و فرهیختگان ایرانی برای چیرگی بر بخش های اقتصادی و دادگستری و آموزشیِ زیر کنترل واپسگرایان، پس از پنج سده نبرد دشوار و پر فراز و نشیب، هنوز به پایان نرسیده است. در این زمینه، «ایدئولوگ های» کم دان و مزدوری از تبار لمتون، «استراتژیست های» سودجو و بلندپروازی از کلاله ی برژینسکی، و «انقلاب فرهنگی گستران» تنگ نگر و دگرستیزی از تیره ی سروش بی تاثیر نبوده اند. و این هم نگاهی به برون از ایران و در پیوند با سیاهکاری های نوین کلیسای کاتولیک روم و ساختن کاخ-کلیساهای های چندین میلیون یورویی در گوشه و کنار آلمان، آن هم در کوران بحران اقتصادی و ناداری پایینی ها، که به رسوایی سترگ در رسانه های آن کشور انجامید (پس از آفرینش آن همه گرسنگی و ناداری و آدم سوزی و دانش ستیزی و تفتیش عقاید در سده های میانی): کلیسای روم در سده ی نوزده و بیست میلادی نقش چشمگیری داشت، بویژه در سرکوب جنبش کارگری اروپا و دست در دست سرمایه داران و زمینداران بزرگ. بر پایه ی اسناد فراوان تاریخی، آنان در کنار لردهای انگلیسی و کابوی های امریکایی، در روی کار آمدن فاشیست ها در آلمان، و به خاک و خون کشاندن توانمندترین و سامانیده ترین جنبش کارگری باختر اروپا، جایگاه بالایی داشتند. بر پایه ی داده های چشم ناپوشیدنی تاریخی، شمار چشمگیری از جانیان فاشیست در سال های پایانی جنگ جهانی دوم با کمک کلیسای کاتولیک روم در امریکای لاتین جاسازی شدند. به دیگر سخن، آنان «شریک جرم بزرگی» بودند در برپایی اردوگاه های آدم سوزی فاشیست های هیتلری در جای جای اروپا
click

click

ِکنکاشي از ديروز براي امروز: تو اگر به خويـــــــــــش باور بياوري


چرا می بایست همچون خیزش هشتاد و هشت «مطالبه محور» و «برنامه گرا» بود: پاره ای از پژوهشگران ایرانی به درستی دست اندرکاران امور سیاسی و اجتماعی ایران را در دوره ی استعمار به سه گروه بخش می کنند. گروه نخست که کارنامه ای درخشان در کاردانی و پاکدامنی داشتند مانند امیرکبیر، گروه دوم که دارای حسن نیت بودند ولی چون دارای شخصیت نبودند فاسدان بر آنان گاها چیره می شدند همچون حسین خان اصفهانی ، و گروه سوم که مستقیما آلت دست بیگانگان بودند مانند ابوالحسن خان ایلچی. این ارزیابی را می توان برای سده ی بیست و نیز شرایط کنونی ایران نیز کم و بیش صادق دانست. این فرایند، در گذر زمان و همپا با رشد مناسبات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و امنیتی از پیچیدگی بیشتری برخوردار شده است. جای پای آشکار و ناآشکار هر سه گروه را می توان در میان گردانندگان بالا مقام ایران، فعالین سیاسی درون و برون مرز، و نیز رسانه های پربیننده ی کشورهای خارجی با درجات گوناگون تا امروز دید. از آنجا که هدف واقعی کشورهای استعمارگر به دست آوردن سودهای کلان از کشورهای روبه رشد، و در باختر آسیا خاصه تحمیل اقتصاد وابسته به نفت و گاز است، شمار گروه دوم و سوم، همانا تاثیرپذیران و دست نشاندگان در بخش "مشاورین اقتصادی" بیشتر دیده می شود. ساموئلسون اقتصاددان برجسته ی امریکایی و برنده جایزه نوبل پیرامون این دسته کارشناسان که در خدمت "قدرت" ها قرار می گیرند، می گوید: "اقتصاددانانی که من درس می دهم به همه جای دنیا می روند و کاری می کنند که همه ی همکاران آنان نیز انجام می دهند. آن ها آن جایی می روند که پول هست. من شمار زیادی اقتصاددان را می شناسم که میلیونر شده اند، چرا که در کنار کارشان، به عنوان به اصلاح روسای غیروابسته، در شرکت های آزاد مشغول به کارند. اما آن ها غیروابسته نیستند. نفع شخصی محرک آن هاست. این امر روشن می کند هم چنین سمت و سوی دگرگونی های سال های گذشته را." می توان بخشی از انگیزه های "اجماع اصلاح طلبان" در شتابدهی به روند " خصوصی سازی" یکان های اقتصادی را، در وجود همین مشاوران "غیروابسته" جستجو کرد. بخش دیگر آن باز می گردد به خویشاوندی تاریخی و درازگاه نیروهای سنتگرا با بازار و بازرگانی، آن هم با خصلتی بیشتر وارداتی و غیرتولیدی. و این هم دو پرسش ما از آن دسته از اصلاح طلبان که عدالت اجتماعی را بر می جهانند: آیا می توان به بهبود اقتصادی بدون ایجاد دیگرگونی های ژرف سیاسی-اجتماعی در ایران دست پیدا کرد، وقتی پالیزدار می گوید "چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد كنيم، چون سران بزرگ مملكت در اين رابطه دخيل هستند". آیا این گونه اصلاح طلبان برای چیرگی بر این "سران بزرگ" بدون یاری گرفتن "غیرابزاری" از توده ها، می توانند راه دیگری عرضه کنند که چون گذشته به سازش در بالای هرم زمامداری نیانجامد و به فقر و تنگدستی مردم منجر نشود. به دیگر سخن، بدون همراهی با بابکیان ستمدیده اما رزمنده، از آینده ی روشن نشانی نیست
click
click

هر که ناموخت از گذشت روزگاز، نيز ناموزد ز هيچ آموزگار


آزمون های تازه ی کشورهای منطقه در کوران «بهار عربی»، کمابیش چون تجربه ی آغاز انقلاب ایران، نشان می دهند که پیروزی نیروهای ملی و دمکرات تنها در پرتو «همبستگی دمکرات ها و دادخواه ها»، و بر گرد شعارهای «استقلال، آزادی، و عـــــــــــــدالت اجتماعی» به دست می آید. این «امر شدنی»، می تواند آغازی باشد برای رستاخیز تاریخی خاورزمین پس از تحمل پنج سده «توحش و بربریت» استعماری. شرایط جهانی و منطقه ای برای این دگرگشت تاریخی فراهم است، اگر که بتوانیم به جنگ افروزان منطقه و جهان ایست دهیم. بویژه سوسیال دمکرات های منطقه و همتایان اروپایی آنان (با آموزش از اشتباهای تاریخی خود در سده ی بیست میلادی)، می توانند از بازخوانی فاجعه ها و شکست های پیشین خودداری کنند. جنگ اول و دوم جهانی را می شد جلوگرفت، اگر که سوسیال دمکرات های جهان به جای پشت کردن به جنبش کارگری، دست دوستی به سوی دادخواهان می گشودند و به «راست» نمی غلتیدند. در هر دو فاجعه ی سده ی بیست میلادی، زمینه ی توان گیری «راست های افراطی» را عمــــــــــلا سوسیال دمکرات های آلمان و دیگر کشورهای اروپایی فراهم ساختند. «بزرگترین فاجعه ی تاریخی» کشور ما نیز (فروپاشی دیوان سالاری ساسانی و سده ها «خواری تاریخی»)، کمابیش چون آلمان، در پیوند بوده است با سرکوب خونین دادخواهان مزدکی از سوی اشرافیت زراندوز «هفت خاندانی» ساسانی. شرایط سیاسی آلمان کایزری در پایان سده ی نوزده و آغاز سده ی بیست میلادی، تا حدودی به روسیه تزاری می مانست در کوران جنگ جهانی اول، و چین و ایران پس از جنگ جهانی دوم. آلمان ها می توانستند از همتباران خود، پروس ها، بیاموزند که نیاموختند و کشورشان را دگربار به آتش سپردند. پروس ها را دشمنان بیرونی شان از نقشه ی اروپا "پاک نکردند". کارگران و دهقانان و فرهیختگان سرکوب شده ی «پایینی» بودند که به خرمن «بالایی» ها آتش انداختند و برای همیشه به زباله دان تاریخ شان افکندند. آیا در سده ی بیست و یک میلادی کابوی های امریکایی و لردهای انگلیسی و کایزرهای آلمانی در گدار خونبار پروس ها گام خواهند نهاد؟ آیا سوسیال دمکرات ها «خیانت تاریخی» خود را بازخواهند خواند، به «جنون استعمارگری» و به «جنگ بر سر مستعمره ها» دامن خواهند زد، و گیتی را به پرتگاه «جنگ جهانی سوم" نردیک تر خواهند نمود؟ گذشته از آن که "بالایی" ها چه می جویند و چه می پویند، در شرایط نوین جهانی "پایینی" ها می توانند به این نیروها ایست دهند و از بازخوانی فاجعه ها و شکست های پیشین جلوگیرند، اگر که در گستره ی جهــــــــــانی دست در دست هم نهند و «کارزار تــــــــــوده ای توانمندی» را بسامانند: نه در اتاق های سرد "بالایی ها"، بلکه بیشتر در خانه ها و کارخانه ها و خیابان ها و نهادهای گرم "پایینی ها"
click

click

اشرافيت نوين روحاني چگونه در ايران شکل گرفت


از پیوند میان لشکریان کوچ نشین خاوری-باختری با روحانیون موقوفه دار، اشرافیت روحانی سنی یا «صنف متشرعین و فقها» از سده ی دهم میلادی فرارویید، از همکاری میان لشکریان کوچ نشین آناتولی و صوفیان فئودال شمال، اشرافیت روحانی شیعه در سده های هفده و هیجده میلادی سربرآورد، و از همراهی آشکار و ناآشکار میان استعمارگران اروپایی-امریکایی و روحانیون موقوفه دار-بازاری، اشرافیت روحانی «ولایی» در پایان سده ی بیست میلادی خود نمود. برای شناخت بهتر اشرافیت روحانی «ولایی"، می بایست به آینه ی دوران صفوی نیک بنگریم. در برش صفوی چهار راهکار در دستور کار بود که با نشیب و فرازهایی تا فروپاشی آن دودمان تداوم یافت. این چهار راهکار، رویه ای آیینی، اما درونه ای اقتصادی داشتند. نخست، پاک سازی خونین رقیبان ایدئولوژیک-سیاسی، دوم، رد و محکومیت تصوف پس از گذار از برش نخستین، سوم، تدوین فقه و حل فصل اختلافات و تناقضات احکام فقهی، و چهارم، گسترش الهیات و کلام نوین و پخش همه سویه ی خرافه ها و «تلبیس» ها و «تهمت» ها. این رویکردها تقلایی بودند برای تثبیت خلافت فئودالی تازه ی اسلامی
click

click

ويژگي هاي ششگانه ي زمامداري کانون گراي ايراني


ویژگی های فئودالیسم کلاسیک ایرانی تا پیش از پیدایی خلافت های اسلامی در باختر آسیا عبارت بودند از: یکم، مالکیت های گسترده ی دیوانی یا «خالصجات» (که اصل چهل و چهار قانون اساسی از درون آن فراروییده) در کنار مالکیت های «کنترل شده» ی خصوصی ، دوم، دیوان سالاری های گسترده و سامانیده و پیشرفته، سوم، گماردگی یا تیول داری وابسته به دیوان خانه ی مرکزی، چهارم، بازارهای همگرای درون و برون مرزی (با نقش ویژه و انحصاری دیوان در برجسته ترین داد و ستدهای برون مرزی)، پنچم، راسیونالیسم یا خردگرایی خاوری-ایرانی، و ششم، مدارا و همزیستی آیینی-قومی. این ویژگی ها بویژه در برش های درخشان تاریخی خود نموده اند. رویکردهای ششگانه ی بالا، زمینه را برای انباشت سرمایه در دست لایه های بالایی، همانا دیوان سالاران و درباریان و  گماردگان (تیول داران دیوانی-شاهی و زمینداران خصوصی)، و نیز بازرگانان و صرافان و کارگاه داران و پیشه وران بزرگ فراهم می ساخت، و بدین گونه تولید و بازتولید اقتصادی شتابان و پایدار و پیشرفته را، بویژه در برش های درخشان و پربار پارینه، تضمین می نمود. سرمایه ی بــــــــــــــــالای انباشته شده در دستگاه دیوانی-شاهی یا خزانه ی مرکزی، در بیشتراین برش ها نقشی تعیین کننده داشت در تنظیم امور اقتصادی-مالی. در این ساختار، دیوان سالاری پیچیده و بسیار پیشرفته ی مرکزی و محلی، هم ابزاری بود در خدمت انباشت سرمایه، و هم وسیله ای بود برای بهبود نیروهای مولده و ایجاد هماهنگی در بازارهای همگرای درون و برون مرزی. این دیوان سالاری، بر خلاف  برش زمامداری کوچندگان که استوار بود بر اشرافیت زمیندار لشکری-روحانی، به گونه ی برجسته اتکا داشت بر اشرافیت فئودال دهگانی-دیوانی
click

click

مرگ شهرها و شارستان ها، و زايش «ربض» ها و شورستان ها


در «ربض» ها و شورستان های خاوری چنین کسی زندیق است: «کسی که از میان نویسندگان سربلند کرده از سخن عبارات شیرین آموخته، از علم اندکی تلقی کرده، و حکم بزرگمهر را روایت می کند، و وصایای اردشیر را حفظ دارد، و انشا عبدالحمید را مطالعه کند، و ادب ابن مقفع را اخذ نموده، و کتاب مزدک را معدن علم دانسته، و کلیله و دمنه را مایه ی فضل شناخته، و گمان میکند که در سیاست فاروق اکبر شده … و آن گاه بر قرآن رد و انتقاد کرده و آن را متناقض و متباین می داند، سپس اخبار و احادیث را تکذیب می کند، اگر حسن بصری را وصف نمایند نکوهش نمی شمرد، و اگر شعبی را نام برند نادانش می داند، و مجلس خود را به ستایش اردشیر بابکان و دادگری نوشیروان و جهانداری ساسانیان سرگرم  می نماید، و اگر از جاسوس پرهیزد و از مسلمین حذر کند سخن از معقول میداند، و از محکم قرآن گفت و گو و از منسوخ آن خودداری می نماید، و آنچه را به چشم دیده نشود یا عقل آن را نمیپذیرد تکذیب می کند، و حاضر را به غایب ترجیح میدهد، و آنچه در کتابها وارد شده اگر مقرون به منطق باشد، قبول، و الا، رد کند». چنین کسی در «ربض» ها و شورستان های خاوری «زندیقی» بوده و هست، چه دیروز و چه امروز: نگاه کنید به فرمانهای مرگ یا «فتواهای» تازه ی «پیران جاهل و شیخان گمراه» (برگرفته از حافظ) در ایران، و نیز تندروی های آیینی در عربستان و پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه و ترکیه و اسراییل و مصر و لیبی و غیره. «مغولان امروزین» جهان چون «مغولان دیروزین»، خیمه های این واپس گرایان خاوری را بلند برافراشته اند. برای اینان، «دکترین خاوری» سرکوب و بهره گیری از «اخوان المسلمین» های رنگارنگ –«اورتاق» داران نوین-، یا پشتیبانی از بورژوازی انگلی-وارداتی-بازرگانی محلی و دشمن سرسخت «نوزایی فرهنگی» و «رستاخیز صنعتی» -که از هم ناگسستنی اند- در خاور، هم اینک بهتر به کار می آیند، تا بهره گیری از «دکترین مکزیکی» محو «نیروهای ملی و دمکرات» به کمک «شعبان بی مخ» ها و گانگسترهای سرتاپا مسلح
click

click

چيرگي درازگاه «تمايلات ارتجاعي» بر جامعه ي ايران


ویل دورانت در کتاب «تاریخ تمدن» با نگاهی به رویکردهای چادرنشینان خاوری در روسیه، بر نکته هایی انگشت نهاده که در ایران نیز برجسته اند: "سران عشایر مغول متوجه شدند که فقط به اتکای قدرت محض نمی توانند روسیه را مطیع خود نگاهدارند، از این روی با کلیسای روس از در صلح درآمدند، اموال و ماموران آن دستگاه روحانی را پاسداری کردند، آن ها را از مالیات معاف ساختند. هزاران تن از روس ها در میان بیم و هراس، به طلب امنیت، به سلک راهبان درآمدند. از همه طرف سیل تحف و هدایا بود که به سوی تشکیلات روحانی روانه، و کلیسای روسیه در میان فقر و فاقه ی عمومی، بنیادی شد بی اندازه ثروتمند." در سده های گذشته، استعمارگران "دکترین مغولی" را در خاور کمابیش پی گرفته اند
click

click

ايمانوئل کانت: دلير باش در به کار گرفتن فهم خويش! اين است شعار روشنگري


در پاسخ به "دست های پنهانی" که در درون و برون مرز، دادخواهان را پیاپی آزار میدهند و سرکوب می کنند، می گوییم روشنگری را از "ایمانوئل کانت" ها آموخته ایم، که می گفت: "روشنگری خروج آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتن خویش. و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است، بدون هدایت دیگری. به تقصیر خویشتن است این نابالغی، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد، بدون هدایت دیگری. دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش! این است شعار روشنگری". آری، ققنوس دلاور و مهتر سرزمین مان بی گمان با دو بالِ توانایِ داد و خرد، از میان این همه خاکستر خون و خرافه و خیانت به پرواز در خواهد آمد. این، آن چیزی ست که پاره ای از نیروهای "ملی گرای" ما پس از گذشت بیش از صد سال، یا از شناخت اش ناتوانند و یا از پروازش، در هراس
click

click

بيداد ولايي زير نام “عدالت” خواهي و استقلال جويي


برای پایان دادن به بیدادها "تنها علاقمندی به ایران کافی نیست، باید دانسته شود که چگونه میخواهند ایران راه برده شود؟ چگونه میخواهند کشتی شکسته را از گردابی که افتاده بیرون آید؟ باز می گویم: در ایران از علل مهم بدبختی روشن نبودن فهم ها و پراکنده بودن اندیشه هاست. از اینرو چنانکه گفتیم بسیار بجاست که در این هنگام گفتگوها بمیان آید و اندیشه ها تا هر اندازه که تواند بود روشن گردد. بینیم ما چه می خواهیم؟ به این پیشامد با چه نظری می نگریم؟ برای آینده چه آرزو داریم؟... این نکته مهم است که برای انقلاب هم نقشه و زمینه باید بود. انقلاب چیست؟ انقلاب آنست که یک دسته برای راه بردن کشور خود و چاره کردن به گرفتاریهای آن موادی را بنظر گیرند و خودشان در پیرامون آنها با یکدیگر هم عقیده بوده و دیگران را نیز موافق سازند و آنگاه دست بهم داده رشته حکومت را بدست آورند و آن مواد را بموقع اجرا گزارند." (احمد کسروی) و آمزه ای از گذشته: "در دهه ی سی اوجگیری جنبش مزدبگیران شهری به تشکیل یکی از بزرگترین اتحادیه های کارگری در باختر آسیا انجامید و در پرتو آن در سال 1325 پیشرفته ترین قانون کار در خاورمیانه به تصویب رسید. در کوران انقلاب بهمن هم، علیرغم انحلال سندیکاهای کارگری و دستگیری نزدیک به سه هزار تن از اعضای آنان پس از کودتای سال سی و دو و ایجاد سندیکاهای نیمه دولتی و کنترل شده، بر پایه ی ارزیابیِ درست یرآوند آبراهامیان، "جنبش کارگری به عنوان نیرویی سرنوشت ساز" وارد پهنه ی مبارزه شد. بنا بر دیدگاه او "طبقه ی متوسط می توانست موجب نگرانی رژیم شود، ولی ضربه ی نهایی را نمی توانست وارد کند. این بن بست با مداخله ی طبقه ی کارگر صنعتی در نیمه ی دوم سال 1357 شکسته شد". در جنبش اعتراضی کنونی نیز خیزش های دانشجویان و زنان و روشنفکران، همگام و همراه با جنبش کارگریِ رو به رشد ایران اند و می توان گمان کرد که ضربه ی پایانی را نیز همین جنبشِ رنجبران بر رژیم جمهوری اسلامی وارد" خواهد کرد
click

click

برآمدن و برافتادن زمامداري هاي پرستشگاهي در تاريخ ايران


ارنست رنان، فیلسوف و مورخ فرانسوی سده ی نوزده میلادی پیرامون خیام می نویسد؛ "چیزی که «بسیار شگفت انگیز» است، آن است که چنین دیوانی در یک کشور محکوم به مذهب اسلام رایج و ساری گردد که حتی در آثار ادبی «هیچ یک از ممالک اروپا»، کتابی نمی توان سراغ داد که نه تنها عقاید نافذ مذهبی را، بلکه کلیه ی معتقدات اخلاقی را نیز به طنز و طعن و استهزایی چنین لطیف و چنین شدید نفی کرده باشد". مخالفت رنگارنگ "بزرگان ایرانی" با روحانیان و خلافت های معنوی و مادی آنان، برآیند دگردیسی های درازگاه نهادهای روبنایی در تاریخ ایران بود. شماری از دیوانیان از همان آغاز چیرگی عرب ها، با "بازسازی" زمامداری های پرستشگاهی مخالفت می کردند و آن را به زیان تحولات اقتصادی-اجتماعی ارزیابی می کردند
click

click

خلافت هاي “با تاخيري” که امروز نيز بازخواني مي شوند


آیین به منزله ی ابزاری در دست روحانیان و ایلخانان، «کمالیات» را به انزوا می کشاند، «شرعیات» و خرافات را دامن می زد، روح سرسپردگی به «بالایی ها» ایجاد می کرد، بهره کشی های گسترده و لگام گسیخته را "تطهیر" آیینی می نمود، و بدین گونه آن را "مباح" و پذیرفتنی جلوه می داد. در حقیقت امر، خلافت عباسی و «خلافت با تاخیر» صفوی، چون شورای عالی کلیسای روم، چیزی نبود جز ستون فقرات نظام فئودالی بهره کشانه در سده های میانی، آن هم در آستانه ی برآمدن مناسبات نوین سرمایه داری در باختر آسیا. «خلافت های امروزین» و رنگارنگ خاوری نیز در برشی نوین، همین آماج ها را پی می گیرند ... و این هم از مرده ریگان صفویان: «نیمه مستعمره ی عقبماندهای که در اختیار من و قرق گاه قدرت و غارت من باشد، به از کشور مستقل و مترقی که مرا از صحنه بیرون راند». و به راستی چه تلخ است بازی بدشگون تاریخ و بازخوانی گذشته های تار از "زبان حال" ناصرالدینشاه. آن گاه، «جیره خواران استعمار در میان دربار و حرم، اشرافیت قاجاری و غیرقاجاری، خان های عشایر، ملایان بانفوذ و بازرگانان دلال و سردمداران اصناف» با رشوه دادن و فاسد کردنو بهره گیری از شیوههای فراماسونری و دیدگاههای التقاطی-لیبرالی به خدمت در می آمدند، و امروز «به روز شده» ی همان اسلوب ها سرسپردگان جیره خوار و غیرجیره خوار میزاید و به یاری همین نیروهاست که در گدار نوزایی اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی کشورمان راهبند آفریده می شود
click

click

از ببرها گريختم، به زالوها روي آوردم، بلعيده شدم از ميـــــــــــانه روها


سه ستون اساسی که به ویژه از دهه ی چهل خورشیدی و در کوران انقلاب بهمن و کمی پس از آن شکل گرفت، به زیست خود با نوساناتی ادامه داد و با وجود همه ی تناقض های درونی در شرایط ضرور کم و بیش یک دست عمل کرد، ماندگاری سامانه ی کنونی در ایران را تضمین کرده است. برای شناخت این سه جریان می بایست نگاهی به گذشته داشت.اگر به رويدادهاي صد سال گذشته نظری گذرا بياندازيم، با سه اندیشه ی ناسیونالیستی، که جهان بینیِ چیره ی سرمایه داری ایران در گذر از مناسبات فئودالی به ساختارهای نوین است، روبرو می شویم. نخستینِ آن را ناسیونال-پادشاهی می نامیم که آمیخته ای بود از پاره ای باورهای پيش از اسلام با برداشت های کمرنگی از جهان بينيهای عصر روشنگري در اروپا. این نگرش پيش از روی کار آمدن دودمان پهلوی کم و بیش شکل گرفته بود. جهان بيني دوران گذار، افزون بر این نگاه دو جلوه ی ديگر نيز یافت. نخستين گرايش را ناسيونال- ليبرال و دومي را ناسيونال–سنتي ميخوانيم. در شرايط غیر دمکراتیک کشور، اين گرايش ها تنها به صورت ناروشن بر رويدادها و دگرگونيهاي جامعه ی آن زمان اثر گذاشتند. اگر گرايش ناسيونال-ليبرال در بخش بزرگ خود همان جرياني بود كه در آينده در پيكر جبهه ملي ايران به رهبري محمد مصدق تبلور یافت، گرايش ناسيونال-سنتي در چارچوب جريان های ملي-مذهبي در زير رهبري كاشاني و همراهانش و نيز بخش كوچكي از جبهه ملي كه بعدها به صورت نهضت آزادي سامان گرفت، خود را آشکار کرد. به این نکته می توان توجه داشت که ناسيوناليسم پاره اي از كشورها با زمینه های بورژوا-ملاكي، در شرایط ویژه ای، کم و بیش گرایش هایی به مذهب نشان می دهد و در پیامد آن به رشد نهادهای پیش سرمایه داری و گاها نفرت و تعصب آیینی یاری می رساند
click

click

ناداني ها و خشک مغزي هاي متعصب ها


جسد او (شاه عباس) بعدها از "کاشان به قم منتقل شد و عده ای نوشته اند که این کار پنهانی انجام شد، بعض سیاحان نوشته اند که پادشاهان صفوی، از ترس اینکه مبادا استخوان های آن ها به سرنوشت استخوان شاه تهماسب دچار شود، وصیت می کردند که بعد از مرگ آن ها، چند تابوت مشابه از دروازه های شهر خارج کنند و هر کدام را به طرفی ببرند تا معلوم نشود قبر شاه کجاست، و به همین سبب سنگ قبر شاه عباس در کاشان هم نوشته ای به نام ندارد". دوسرسو نویسنده فرانسوی سده ی هیجده میلادی نیز به همین ناخشنودی ها اشاره دارد، وقتی یادآور می شود؛ "از آنجا که در زمان او (شاه عباس) تاج و تخت پادشاهی در دودمان صفوی نوپا بود، چون او نبیره ی شاه اسماعیل بود و پادشاهی این خاندان میان مردم هنوز آیین دیرینه ای نشده بود، «ترس شاه عباس از مردم کشور خود، بیشتر از ترس همسایگان برون مرزی» بود. شاه عباس در همه ی شهرها و نقاط کشور گروه های آمیخته ای از نژاد و زبان گرد می آورد تا از لحاظ آداب و رسوم و عقاید متفاوت باشند. مردم گرچه همه پیرو یک قانون و دستور بودند، ولی با سیاست (افزوده ی نگارنده: "سیاست تفرفه بیانداز و حکومت کن" یا سیاست "حیدری-نعمتی")، اتحاد و یگانگی در میان آن ها بر علیه دولت غیرعملی می گردید." (آن چه امروز نیز دزدان ولایی و دزدان دریایی، دست در دست هم بدان عمل می کنند). و اینجا یک پرسش از دست اندرکاران "نظام ولایی": آیا دست اندرکاران "نظام ولایی" پس از سه ده سیاهکاری و خون ریـــــــــــزی، سرنوشتی چون "شاهان دین پناه" صفوی خواهند یافت. چند سده پیش، زمینه ی نخبه زدایی و بی رنگ شدن علوم اثباتی و تجربی، و پر رنگ شدن گرایش های خرافی و غیرتجربی را، مجتهدان "متعصب" و "نادان" و "ثروتمند" صفوی فراهم می ساختند، و امروز زمینه ی دگراندیش کشی ها و خرافه گرایی ها را "متعصبان" و "نادانان" و "دارایان" رنگارنگ ولایی فراهم می سازند. آیا فاجعه ی ملی در سال شصت و هفت و کشتار هزاران زندانی سیاسی در دوران "طلایی امام" بازخوانی چنین رویدادهای تلخی نیست: "دو تن از سرداران مراد بیک جهان شاهی و سایلتمش بیک را غازیان (سربازان شاه اسماعیل "مرشد کامل" و متعصب شیعه) زنده زنده به سیخ کشیدند و بریان کردند و به عنوان هشداری به دیگران، به جای کباب" خوردند
click

click

تندروي هاي آييني و اشرافيت روحاني


توان گیری اشرافیت روحانی در پایان برش صفوی، همچون امروز، در پشت تندروی های آیینی پنهان می شد و با ایجاد محدویت های زیادی همراه بود. در این برش موزیک و رقص ممنوع گردیدند، قهوه خانه ها بسته شدند، قماربازان و معتادان و روسپیان غیره مورد آزار بیشتری قرار گرفتند، غیرشیعیان بیش از پیش "کیفر" دیدند، و در پایان کار، "ملا حسین" که خود حرمسرایی داشت از "قریب به هزار دختر صبیحه ی جمیله از هر طایفه و قوم و قبیله از عرب و عجم و ترک و تاجیک و دیلم"، به تحریک ملاباشی ها، زنان شوربخت ایرانی را برای رفتن به بازار و خیابان، بجز به دلایل شرعی و عرفی "منع" کرد.
click

click

کيفر دادخواهي چيزي نبود و نيست، جز تنبيه


آن چه دالساندری سفیر ونیزی درباره ی خلافت صفوی و قاضیان آن که بیشتر از روحانیون شیعه بودند، می نویسد، بیان دردهای مردم "ولایت فقیه" زده ی ماست: "اکثر قضات رشوه گیر بودند و حقوق شاکیان را رعایت نمی کردند ... من همه روزه آن ها را می دیدم که جامه های خود را می درند و خود را از دیوارهای دیوانخانه می آویزند و فریاد می آورند که چرا احقاق حق مظلومان نمی شود، دیدم که به کیفر این کار آنان را به شدت تنبیه می کردند." طبری سده ها پیش از پیدایش اشرافیت فئودال شیعه در سده ی شانزده میلادی، پیرامون بیهودگی "خلافت"، از زبان یکی از بزرگان ایرانی رو به امیر عرب خراسان، می گوید: "ما ایرانیان در پرتو حزم و خرد و رفتار شایسته چهارصد سال (اشاره به برش ساسانی) از دنیا خراج گرفتیم و حال آن که نه کتاب فصیح و مقدس داشتیم و نه رسولی که فرستاده ی خدا باشد". بن بست های روبنایی در جامعه ایران و ناکارایی در دیوانخانه ها، در سده های گذشته با پیدایش این گونه "دولت در دولت" ها یا "خلافت" های آشکار و ناآشکار روحانیون، پیوندی همه سویه داشته است. روحانیون موقوفه دار در نبرد با دیوانیان، هم با کوچ نشینان ترک و هم با دشت نشینان مغول هم پیمان شدند، و زمینه ی اشغال ایران را برای چندین سده فراهم ساختند. خلافت صفوی نیز، برآیندی بود از سازش میان روحانیون سیورغال دار شمالي و قزلباشان تيول دار آناتولي
click

click

از طلبه هاي زيردست تا ملاباشي هاي بالادست


در بخشی از یادداشت های یک طلبه می خوانیم: "تا شب بی غذا می ماندیم و رفیق من به پوست خربزه ی بر زمین ریخته ی خاک آلود قناعت می کرد و از من احوال خود را مستور می داشت، از روی خجالت و حیا. و من هم مانند او می کردم". وی در اصفهان نیز که "به معرفت محمد باقر مجلسی که یکی از بزرگان و متعصبین علما و شاید مقتدرترین ملاهای شیعه است نائل گردید" و همواره در "ترس" بود، با همان "تنگدستی و فقر" دست و پنجه نرم می کرد. ادوارد براون به درستی می نویسد، طلبه های خردسال صفوی چون محصلین کلیساهای اروپایی در سده های میانه، "از زندگانی خانوادگی و روابط خویشاوندی گسسته، در اقیانوسی از ظاهرسازی و تعصب" شناور بودند
click

click

سه سده ي سرنوشت ساز


در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی بود که یکی از بزرگترین راهبندهای تاریخی در گدار شکوفایی فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی ایران آفریده شد و "هیولایی خرافی" و با توان بالای اقتصادی و قدرت آشکار و ناآشکار سازمانی، پا به پهنه ی زندگی نهاد. این "هیولای خرافی"، و بویژه اشرافیت آن، دست در دست نیروهای گونه گون بازدارنده ی رشد درون و برون مرزی، در پنج سده ی گذشته در برابر بیشتر نوزایی ها و نوسازی های ضرور اجتماعی، قلدرمنشانه و گستاخانه بالا برافراشته است. حساب این اشرافیت روحانی، از توده ی شیعیان ایران که بخش کوچکی از ساکنان فلات بزرگ ایران را تشکیل می دادند، و نیز جنبش های ضدفئودالی آنان، جداست..
click

click

ترفندهاي تازه براي تاراج دارايي هاي ملي


داده های پراکنده از رسانه های درون و برون مرز، نشان از لرزه های آشکار در رده های گوناگون اداری-لشکری "نظام ولایی" دارند. "یک درصدی" های ایران همچون همتایان انگلیسی خود، برای رهایی نسبی از اعتصاب ها و اعتراض های روز افزون درونی (در انگستان؛ بزرگترین اعتصاب کارمندان و کارگران در چند دهه ی گذشته، و در ایران؛ اعتراض پنجاه هزار کارگر و سی شرکت مجموعه ی صنعتی ایران خودرو و راهپیمایی کارگران تبریز بر علیه قانون کار ارتجاعی) دست به تنش آفزینی های "مشکوک" و دوسویه ای زده اند؛ افزایش "هدفمند" تحریم ها در برون مرز، و اشغال "پرسش برانگیز" سفارت انگستان در درون مرز.
click

click

يک اعتراف، يک نگاه، و يک پرسش


ماموران پادشاه ” متمدن ” بلژيک در روستاهای کنگو، افراد را مجبور به گرداوری مقداری کائوچو می کردند، اما اين مقدار آنقدر زياد بود که اغلب بيش ازطاقت و توان روستائيان بود. در زمانی که مردان در جنگلها برای تامين سهميه تحميلی تلاش می کردند خانوداه های آنها در اردوگاههای ويژه در اسارت بسر می بردند. اگر کسی که نمی توانست سهميه مقرر را تامين کند، يا مقاومت می کرد، مجازات می شد، به اين صورت که يا به زير شلاق کشيده می شد، يا يکی از اعضای بدنش را قطع می کردند يا او را بقتل می رساندند. آیا آن چه در افغانستان و عراق و لیبی و بحرین به شکلی، و در ایران و عربستان و مصر و تونس به شکلی دیگر، و نیز در جای جای کشورهای رو به رشد رخ می دهد، بازخوانی جنایت های پیشین این سروران "متمدن" جهان نیست
click

click

آژيرها براي که به ندا در مي آيند


آژیرها ها تنها در نروژ و در سوگ جوانانی که خواستار دگرگونی های دمکراتیک در اروپا و سامانه ای نوین در جهان بودند، به ندا درنیامدند، در اسپانیای بحران زده نیز که جوانان در اعتراض به پاپ به خیابان ها ریختند، ناقوس ها فاجعه ای چون نروژ را، فریاد می زدند. نگران کننده تر آن که، دبیراول پیشین حزب دمکرات مسیحی آلمان در واکنش به اعتراض های فزاینده ی نیروهای دمکرات کشورش، گفته های گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر را بازخواند: "آیا شما جنگی تمام می خواهید". گوبلزها را، گویی "شبحی" تازه از خواب زمستانی بیدار کرده است. این جنگ افروزان، آرام آرام جهان را به سوی پرتگاه های سده ی بیست میلادی نزدیک می کنند
click

click

 اتحاديه هاي منطقه اي بدون پيمان هاي نظامي، قرباني سياست هاي استعماري


ناتو در لیبی چه می خواهد: تحلیلگران اعتقاد دارند رویگردانی غیرمنتظره کشورهایی چون ایتالیا از قذافی با این هدف انجام شده که با روی کار آمدن دولتی جدید قراردادهایی با شرایط بهتر نصیبشان شود. آلفرد هاکنزبرگ میگوید مسئله کشورهای خارجی ذخائر نفت و اعمال قدرت و نفوذ در این عرصه است و نه استقرار دموکراسی در لیبی. او میگوید مخالفان قذافی هم قبلا گفتهاند جایگاه کشورهایی که به آنها یاری میرسانند در قراردادهای جدید نفتی در نظر گرفته خواهد شد
click

click

دوران استبداد به سر آمده است، براي رفتن آماده شويد


به حاكميت به قدرت نشسته هشدار می دهيم كه اين بار طيف سنتی پشتيبان استبداد در ايران درهم خواهد شكست و جُز تن در دادن به تغيير بنيادين در ساختار حكومتی در راستای استقرار دموكراسی، حاكميت ملی و رعايت حقوق بشر، هيچ راه ديگری در پيش نيست و بيش از اين نمی توان ملت بردبار ايران را زير فشار نگه داشت. رويدادهای چند ماه گذشته در سراسر منطقه ديكتاتورپرور خاورميانه و شمال افريقا نشان می دهد كه دوران استبداد به سر آمده و پرده آخر نزديك به فروافتادن است
click

click

ستيز با فرهنگ ايران زمين


پیرامون قهرمان ملی ایران آریوبرزن: در اين فلات کوهستانی آفتاب زده، طی زمان های دراز، انسان های بزرگی زيسته اند که هر يک در کالبد مادی و معنوی عصر خود، با شراره ای ناب بخاطر آنچه که آنها عدالت و فضيلت می شمرده اند، سوخته اند. برای خود من آشنايی با کارنامه خونين و سوزان حيات معنوی آنان يک بيداری، يک غرور و يک احساس وظيفه ژرف بود و تصور می کنم برای همه کسانی که سود يا مقام يا استغراق درهستی بهيمی، خرد و آگاهی آنها را کدر نساخته، چنين خواهد بود
click

click

دغدغه هاي سحابي براي فرداي ايران


دغدغه های „فردای ایران" کتاب ماندگار عزت الله سحابی، که گوشه هایی از آن را در سه بخش برگزیده ایم، فریادهای "وزیرانی" است دلسوز که قربانی خودبزرگ بینی ها و مال اندوزی های کسانی از تبار "ملاباشی" های صفوی شدند: چه "ولی فقیه" که در مرگ فرزندش مسئولیت درجه اول دارد، و چه یار قدیمی اش رفسنجانی که در "کودتای بیست هشت مردادی سال شصت و هشت" و سرکوب ها و کشتارهای آغاز انقلاب، و نیز  "کم کردن روی" مبارزانی چون "عزت الله سحابی"، نقشی تعیین کننده بازی کرد
click

***************************************

جنک کهنه ثروتمندان و نوثروتمندان


تازه ترین جنگ "میان کوسه ها" در پیوند است با طرح هيأت وزيران برای اجرای ماده پنجاه و سه قانون برنامه پنجم توسعه، و درآمیزی وزارت خانه های رفاه و امور اجتماعی و کار و راه و مسکن و صنايع و معادن و بازرگانی، و "بویژه" وزارات نيرو و نفت. در این زمینه، درگیری ها بیشتر بر سر چگونگی پخش دلارهای نفتی میان خودی ها، و انتقال مالکیت های عمومی به دزدان رنگارنگ ولایی با اسم روز خصوصی سازی است
click

چه کساني در مسلسل هاي پينوشه هاي ريش دار خشاب مي نهند


آن چه بر نگرانی ها می افزاید، در پیوند است با کوشش های تازه در منطقه ی خلیج فارس برای گسترش درگیری های نظامی، و در مورد ایران، تلاش برای بازخوانی رویدادهایی چون لیبی و بحرین، و یا تکرار تنش های دهه ی هشتاد میلادی. در این زمینه "پینوشه های ریش دار" ایران و همتاهای تندروی جهانی شان، عملا در کنار واپس مانده ترین نیروهای منطقه قرار گرفته اند. آماج همه ی آنان، سرکوب جنبش های ملی-دمکراتیک منطقه، و در خط مقدم، به خاک و خون کشاندن "خیزش" مردم ماست
click

ولايي ها و صفوي ها ناکام در بهره گيري از فرصت هاي تاريخي


وولینسکی فرستاده ی ویژه روس به ایران و کسی که فروپاشی صفویان را پیش بینی کرده بود، درباره ی سلطان حسین می نویسد: "در ایران شخصی سلطنت می کند که نسبت به اتباعش هیچگونه نفوذی ندارد و تابع اوامر آن هاست، و اطمینان دارم که نه تنها در میان سلاطین، بلکه در میان عوام الناس هم چنین احمقی پیدا نمی شود. به این علت خود هیچوقت کاری انجام نمی دهد، بلکه آن را به عهده ی اعتمادالدوله وامی گذارد. شخصی که از او هم بی شعورتر است. مع الوصف این مرد چنان محبوبیتی به دست آورده که هر کاری می کند، و هر حرفی که می زند، مورد قبول شاه واقع می شود
click

ولايي ها و صفوي ها پيشتاز در خوار نمودن زنان


آن چه بر زنان شوربخت ما در سه دهه گذشته رفته است، چیزی نیست جز تداوم تندروی های نهادهای دینی-بازاری در سده های میانی، و با هدف "چیرگی بر بیت المال". "روسری های اجباری" و "دگراندیش ستیزی های ولایی"، بُرندگی همان شمشیر "غنیمت آوری" را دارند، که یک ونیزی پانصد سال پیش به تصویر کشیده بود: "شاه اسماعیل سپس روی به تبریز نهاد. در آن جا با هیچ مقاومتی روبرو نشد. با این همه بسیاری از مردم شهر را قتل عام کرد. سیصد تن از زنان روسپی را به صف در آوردند و هر یک را دو نیمه کردند. سپس هشتصد تن از ملازمان را که در دستگاه الوند پرورش یافته بودند، سر بریدند. حتی سگان تبریز را کشتار کردند. سپس مادر خود را فراخواند که از جهتی با سلطان یعقوب خویشاوندی داشت، و چون معلوم شد که به عقد یکی از امیران در نبرد دربند درآمده بود، پس از طعن و لعن فراوان، فرمان داد تا او را در برابرش سربریدند. گمان نمی کنم از زمان نرون چنین ستمکاره ی خون آشامی به جهان آمده باشد
click

از انتخابات استصوابي تا انقلاب استصوابي


شوربختانه کوشش هایی دیده می شود برای تحمیل "یک جریان"، در دوران گذار از "نظام ولایی" به سامانه ی نوین سیاسی در ایران. در این برش، رویکردهای "اتاق های فکر" عبارتند از: کوچک سازی و کوچک نمایی "الترناتیوهای نامطلوب"، و بزرگ سازی و بزرگ نمایی "الترناتیوهای مطلوب". این "دکترین"، در دیگر کشورهای رو به رشد، چون هند و افریقای جنوبی پیش تر به کار گرفته شده، و هم اکنون در مصر و تونس در حال اجرا است. انقلاب بهمن، یکی از نمونه های جا انداختن "الترناتیو های مطلوب" و "انقلابی"، در کوران جنبش ملی و دمکراتیک کشورمان بود
click

کرديه ها، پيشاهنگان “جنبش بابکي” ايران


آن گاه که دگرگونی اجتماعی آغاز می شود، بازگشت ناپذیر است. نمی توانید ناآگاه کنید، کسی را که خواندن آموخته است. نمی توانید خوار سازید، کسی را که سرافراز است. نمی توانید زیر فشار بگذارید، مردمی را که دیگر نمی ترسند. و این است فریادهای خاک خون خورده ی زنان شوربخت ما. رهبران راستین "جنبش بابکی" ایران، "کردیه ها" (زهرا بهرامی ها) هستند. واپسین فریادهای دلیرانه ی او پیش از مرگ، شنیدنی است
click

از خيابان هاي عربي تا کارخانه هاي ايراني


در کوران خیزش هشتاد و هشت یک کارشناس امور خاورمیانه گفته بود: "جهان عرب با آمیزه ای از رشک و شگفت زدگی به ایران می نگرد. مردمان شگفت انگیزی که آشکارا زندگی شان را به بازی می گیرند تا ندای شان در خیابان ها گوش شنوایی بیابد. رشک، چرا که "خیابان های عربیِ" بارها از آن سخن رفته، دارای این دلیری نیستند، و دهه هاست که رژیم های خودکامه و پلیسی-دولتی، هر فریادی از امید را در گلو خفه کرده اند". پرسش این است که چرا پس از گذشت چندین ماه، اینک "خیابان های عربی" تونس هستند که شگفتی و "رشک" ما ایرانیان را بر می انگیزند. و اینکه ما ایرانیان چگونه می توانیم این بار، "کارخانه های رشک برانگیزمان" را به جهانیان ارمغان دهیم
click

باز هم خامي هاي تهرانيان


در این برش که توده ها آرام آرام برای خیزشی دوباره بسیج می شوند، و بدین گونه همان "دو گام" بلندی را می آزمایند که بیشتر جنبش های پیروزمند پشت سر گذاشته اند، نگاهی به گذشته و آموزش از ناکامی ها و کامیابی های نزدیک و دور، یاری دهنده است. در این برهه بجاست که رهروان و راهبران "راستین" جنبش با پرهیز از "خامی های" گذشته، برای "خیزش دوم" که به گمان بسیار دشوارتر و پرچالش تر و خونین تر خواهد بود، "همه" ی اشکال مبارزاتی مورد پشتیبانی توده ها را تدارک بینند. در این زمینه بررسی همه سویه ی شیوه های مبارزاتی انقلاب مشروطه، جنبش نفت، انقلاب بهمن، و دیگر خیزش های دور و نزدیک جهان، در نبرد با فرمانروایانی که سرکوب تنها پاسخ آنان به پرسش توده هاست، از برجستگی ویژه برخوردار است. .

رویدادهای تازه در کشور نشان می دهند که دکترین تازه ی "اتاق های فکر"، آمیزه ای هستند از سرکوب بی رحمانه ی جنبش ملی-دمکراتیک ایران و کوشش برای ایجاد دگرگونی های نیم بند از "بالا". این دگرگونی از "بالا" را "بالایی ها" برنگزیده اند، بلکه همانند بسیاری از جنبش های پیشین ضداستعماری در آسیا و امریکای لاتین و افریقا، در حقیقت امر توده ها به سرکردگان دیکته کرده اند
click
ستيز کوسه ها و “زيان هاي” بازاريان، بخش دوم: خواري تاريخي

امروزه "نظام" بازاری-وارداتی "ولایی"، پیامد همان "داد و ستدهای" بیدادگرانه ای است که قائم مقام ها برای ایران "زیان بخش" می دانستند. برای پایان دادن به این "خواری تاریخی"، باید نیرو بسیجید و در این برش سرنوشت ساز تاریخی، با بهره گیری از همه ی اشکال مبارزاتی مورد پشتیبانی توده ها، جنبش ملی و دمکراتیک کشورمان را در پهنه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و سازمانی به پیش راند. باختر آسیا برای رهایی از بندهای "توحش و بربریت" (گفته ی وزیر مختار وقت انگلیس)، به پیروزی های "پرچمدار" آگاه و دلیرش چشم دوخته است
click

ستيز کوسه ها و “زيان هاي” بازاريان، بخش يکم: پارلمان بازار


خاموشی رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، در حاشیه ی یک گفت و گو به من گفت: «مرحوم امام ساختاری را بنا نهاد و تا وقتی این ساختار حفظ شود، هیچ مشکلی پیش نمی آید.» او در توضیح این ساختار گفت: «ایشان به هر کدام از ما مسئولیت و جایگاهی را دادند و سر رشته ی برخی از کارها را به هر کدام از ما (انقلابیون پیروز پس از مناقشه های داخلی)، فارغ از دیدگاه های سیاسی و اجتماعی مان، سپردند. این ساختار، هم خود را حفظ می کند و هم شرایطی دارد که از درون، جناح های مختلف، آن را کنترل می کنند. بنابراین نظام جمهوری اسلامی تا زمانی که این ساختار و تقسیم کارها را در خود حفظ کند، سرپا" خواهد بود.
click

نام ها و ننگ ها


در این کارزار، طیف های گوناگون ملی-مذهبی مان، که شکست "تاریخی" خود را هنوز با لجاجت انکار می کنند، بجاست که شتابان تر "تکليف خودشان را با (این) نظام مشخص کنند". چرا که در صورت ژرفش جنبش، کم کم همه ی "میان راه ها" به بن بست پایانی خواهند رسید، و تنها دو راه بر جای خواهد ماند: یا راه توده ها، یا راه نظامیان
click


در آستان برشي تاريخي، بخش پنجم: صفويان، تراژدي عباسيان


افزایش چشمگیر داد و ستدهای جهانی از راه های دریایی و خشکی، شانس تاریخی و کم مانندی در اختیار ایرانیان گذاشت، که از آن بهره برداری بایسته نشد. یکی از خاورشناسان به "بخشی" از واقعیت نگریسته، آنگاه که یادآور شده است، توسعه عصر صفوی از راه "ادویه ی هلند" (نگارنده: یا افزایش داد و ستد های جهانی) به دست آمد. به دیگر سخن، رشد زمین های کشاورزی در ایران و گسترش دوباره ی فرهنگ یکجانشینی به مثابه ی پیامد آن، بیشتر از آن که برآیند دگرگونی های درونی باشد، از دگردیسی های بیرونی، و در درجه ی نخست ورود به بازرگانی گسترده ی جهانی، تاثیر گرفته بود. کوچندگان زمامدار در ایران، مانند عثمانیان در آناتولی، بدون ان که خود بخواهند، و بیشتر بدین دلیل که سود کشتزارها از سود چراگاه ها افزون شده بود، به فرایندی کشانده شدند، که دیر یا زود به مرگ آنان می انجامید. ایران و عثمانی می توانستند از این فرصت تاریخی برای جهشی بزرگ استفاده کنند، اگر که به راه ژاپن می رفتند. در این برش تاریخی، یکی از بزرگترین راهبندها بر سر راه نوزایی خاور، تنش های پیاپی میان کوچندگان و آرمندگان در همه ی پهنه های اقتصادی و سیاسی و سپاهی و سازمانی و فرهنگی بود. ژاپن بر خلاف دو خلافت نظامی-تجاری باختر آسیا، پس از اينكه كيفيت توليدات ابريشم را تا سطح شاخص هاي جهانی بالا برد و به بزرگترين صادركننده ي جهان تبديل گردید، صنايع نساجي را رشد داد، و کم کم فرایند صنعتی شدن را آغازید. با این رویکرد، اقتصاد آن کشور توان رقابتی خود با کشورهای اروپایی را از دست نداد و با بحران مالی پایان دوران صفوی و عثمانی روبرو نشد. این برش تاریخی را در ایران، می توان با پایان سده ی بیست و آغاز سده ی بیست و یک میلادی سنجید، که در آن درآمدهای نجومی نفتی می توانستند به صنعتی شدن شتابان کشور، و به موتوری برای جهشی بلند تبدیل شوند، که شوربختانه نشد. نظام ولایی ایران ناگزیر به همان بن بستی انجامید، که "سلطان ها" و "صدرها" و "ملاباشی های" صفوی چند سده پیش با آن روبرو شده بودند.
click

در آستان برشي تاريخي، بخش چهارم: خزان خاور


رشیدالدین رویدادی را در این برش تاریخی به رشته ی تحریر می آورد که درد آلود و آموختنی است: اگر کسی در تمامیت آنجا (یزد) می گردید قطعا یک آفریده را نمی دید که با وی سخن گوید یا حال او بپرسد و معدودی چند که مانده بودند، دیده بانی معین داشتند، چون از دور یکی را بدیدی، اعلام کردی (و) جمله در کهریزها و میان ریگ ها پنهان شدندی
click

در آستان برشي تاريخي، بخش سوم: چيرگي فرهنگ کوچنده


در اين دوران براي نخستين بار، بر تمامي كارگاه هاي صنعتي و بازرگاني و خرده فروشي، مالياتي به نام "تمغا" بسته شد. دريافت گزاف ماليات ها بازتاب مرگباري بر پيشه وري و بازرگاني داشت. افزون برآن، با مالياتي ديگر به نام "طرح"، بازرگانان و پيشه وران ناگزير بودند، خوارباري را كه دولت به رسم خراج از كشاورزان مي گرفت، چهار تا پنج برابر گرانتر از قيمت بازار خريداري كنند. هم چنين براي انتقال كالا در «درون کشور!!!»، حقوق گمركي يا «باج» تعيين شد، و پرداخت آن به بازرگانان بزرگ، و نيز بیشتر، به پيشه وران تحميل گرديد. وضع پيشه وراني كه برده شده و در كارخانه هاي دولتي كه اسلحه و لباس و لوازم سپاهيان را تهيه مي كردند، بسيار سخت تر بود. كارخانه هاي دولتي اي كه در سال 1320 ميلادي در ايران پديد آمدند، ملك دولت شناخته مي شدند و كاركنان آنان نسل در نسل برده بودند. به دیگر سخن در باختر آسیا و فلات ایران، کم کم نشانه های چندانی از کارخانه های پایان دوره ی ساسانی، و با کارگرانی بیش از «هزار تن»، بازپس نماند
click

در آستان برشي تاريخي، بخش دوم: رشد پهنه ي زمامدازي


همبستگی میان مادها و پارس ها و ایلامی ها و بابلی ها، زمینه ی شکست آشوریان در باختر آسیا را فراهم ساخت. آشوریان برای چندی از پشتیبانی نظامی مصری ها و آرامی ها برخوردار شدند، ولی به دلیل نداشتن پایگاه توده ای، شکست خوردند، و در باختر آسیا، به گفته ی دیاکونوف «عموم مردم از نهضت ضد آشور پشتیبانی کردند». به «گمان زیاد» کوروش در باختر آسیا به کشورگشایی گسترده روی نیاورد و بیشتر، دستگاه اداری و دیوانی و لشکری مادها و ایلامی ها، و حتی بخش بزرگی از پهنه ی زمامداری آن ها را در دست گرفت، و سیستم دولتمداری پیشین را تکامل بخشید
click

در آستان برشي تاريخي، بخش يکم: پيدايش و رشد نهادهاي دولتمدار


شناخته شده ترین دولت کهن سال ایران، دولت ایلا م بود، از نزدیک به 4000 سال تا 639 سال پیش از میلاد. مراحل رشد "دولت" در این برش را می توان به گونه ی زیر برجسته کرد. در آغاز، زمامداریِ قبیله ای و ویسی، همراه با پیچیده شدن لایه بندی درونی در یکان های اقتصادی-اجتماعی، بوجود آمد، و ریشه دواند. در پیِ آن، نخست در چند نقطه ی ایلام، شهر-دولت های مستقل و جداگانه ای پدیدار شدند که پاره ای از آنان مانند شوش، آوان، باراخشه، سیمانس، خوخنور و انشان، پایه های اساسی دولت یگانه و سرتاسری ایلام را استوار ساختند. در برش بعدی، شهر-دولت هایِ جداگانه بنا به نیازهایِ دوسویه و چندسویه، از آن دست مبارزه با دشمن مشترک، اتحادیه هایی برپاکردند و برای یکسان سازی و هماهنگیِ کارکردهایِ ارتشی، فرماندهی از میان خود برگزیدند. پیدایی دولت یگانه ی ایلام در نیمه ی دوم هزاره ی سوم پیش از میلاد، به سرکردگی "پوزواراین شوشی ناک"، برآیندِ ناگزیرِ این روند بود
click


بازاريان: ستون نخست ولايت

نماينده ولايت فقيه به شکست سي ساله در برابر بازار اعتراف مي کند


نسبت ماليات بر توليد ناخالص داخلي در كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته بيش از 45 درصد است، اين نسبت در كشورهاي در حال توسعه بين 15 تا 20 درصد است و اما، در ايران بين 7 تا 8 درصد. يعني در ايران اسلامي كمترين ميزان ماليات دريافت مي شود و به همين علت كشور ما در دنيا به «بهشت مالياتي» شهرت دارد. ميزان فرار مالياتي در جمهوري اسلامي ايران 50 تا 60 درصد است. كارمندان و حقوق بگيران كه چه بخواهند و چه نخواهند قبل از دريافت حقوق ماهانه، ماليات تعيين شده را پرداخت مي كنند. صاحبان صنايع و توليدكنندگان كالا اگرچه در برخي از موارد براي فرار از ماليات، حساب سازي مي كنند ولي محاسبه مالياتي آنها روال و فرمول تعريف شده اي دارد و مطابق قانون دريافت مي شود. بنابراين پرسش آن است كه چه كساني از پرداخت ماليات فرار مي كنند و رقم 50 تا 60 درصدي فرار مالياتي را پديد مي آورند
click

موتلفه اي ها واسط ميان بازاريان و دولت


حجره داران بازار تهران بخاطر نفوذ سياسي و تصميم گيري متحد، از حدود 30 سال گذشته به مميزان سازمان امور مالياتي اجازه نداده اند حسابها و دفاتر آنها را كنترل كنند و همواره با چانه زني و توافق، درصد كمي به ماليات قطعي سال قبل خود افزوده اند. همين مساله باعث شده ماليات يك واحد صنفي در بازار تهران نسبت به واحد صنفي مشابه در سطح شهر بسيار پايين تر باشد. درحال حاظر سرقفلي برخي حجره هاي بازار تهران ميلياردها تومان خريد و فروش مي شود اما آنها بر اثر نفوذ سياسي و اعمال فشار بر دولت، هرسال حتي يك ميليون تومان نيز ماليات نمي پردازند
click

سه دهه واردات براي حجاب


در 10 سال گذشته بيش از 300 ميليون دلار صرف واردات پارچه چادر مشكي براي حفظ حجاب زنان ايران شده است. با اين ميزان پول امكان راه اندازي 10 كارخانه براي توليد اين پارچه در كشور وجود دارد. آن هم با بالاترين كيفيت و مرغوبيت . ضمن اينكه امكان ايجاد چندين هزار فرصت شغلي به طور مستقيم و غير مستقيم وجود داشت. بسياري بر اين باورند كه سود آوري بسيار بالايي كه واردات پارچه چادر مشكي دارد، به قدري زياد است كه ميتواند هر نوع وسوسهاي را كه بخواهد آن بازار را با چالش روبرو كند ،به راحتي سركوب كند. در تمام سالهاي گذشته سودآوري بالاي اين كالا خيليها را به سوي خود جلب كرده است . از كارخانهتوليد لاستيك تا شركت سرمايهگذاري و نهادهاي امنيتي و نظامي و تا اشخاص حقيقي و حقوقي ، همه وارد اين تجارت پر سود شدهاند
click

 بنياد-موقوفه خواران: ستون دوم ولايت

ولايت فقيه چه هزينه هايي دارد


سالانه دهها هزار میلیارد تومان به حساب بیت رهبرى ریخته مى شود. منابع مشخص و شناختهشده این ورودىها درآمد آستانهاى قدس (درمد حاصل از غبار روبى و موقوفات رضوى یا دیگر قبور خاندان ائمه در ایران)، بنیادها (مثل مستضعفان و جانبازان، شهید، ۱۵ خرداد، مسکن) و مجموعه اوقاف کشور هستند. همچنین در کشورى که ولى فقیه صاحب اموال بى صاحب، مصادرهاى و انفال (تمام معادن زیر زمین، اراضى موات، جنگلها و دیگر منابع طبیعى) به حساب مى آید منافع ناشى از اجاره یا فروش همه اینها به حساب رهبرى ریخته مى شود یا مى تواند ریخته شود. در عرض سى و یک سال گذشته حتى در حد یک صفحه کاغذ گزارشى از حسابهاى رهبرى و دستگاه وى و دخل و خرج این حسابها به مردم ایران عرضه نشده است
click

دلارهاي نفتي در دست کيست


افشاگری ها و سندها، مشت پاره ای از سردمداران حکومت، از آن میان آیت الله امامی کاشانی، آیت الله یزدی، عباس واعظ طبسی، هاشمی رفسنجانی، علی فلاحیان، حائری شیرازی، ناطق نوری، ابوالقاسم خزعلی، حجت الاسلام معزی و دیگران را باز نموده است. بنا بر این داده ها، این افراد در کنار بسیاری دیگر از گردانندگان، در فساد مالی و رانت خواری و زمین خواری، شرکت گسترده داشته اند. برای نمونه آستان قدس رضوی مالک مستغلات بسیاری در سراسر ایران است. این بنیاد همچنین تعداد زیادی هتل، کارخانه، مزرعه و معدن را در اختیار دارد. مجله فوربس تعیین و تخمین میزان دارایی های آستان قدس را غیر ممکن می داند زیرا آستان قدس هرگز میزان دارایی ها و اموال خود را منتشر نکرده است.  فوربس به نقل از اقتصاددانان ایرانی ارزش دارایی های خالص آستان قدس را بیش از ۱۵میلیارد دلار تخمین زده و به این نکته اشاره کرده است که آستان قدس همچنین نذورات و کمک های سخاوتمندانه میلیون ها زائری را که سالانه به مشهد سفر میکنند در اختیار می گیرد
click

مفسدان اقتصادي به “رهبر” متوسل مي شوند


از گفته هاي عباس پاليزدار پيش از دستگيري: چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد كنيم چون سران بزرگ مملكت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايي به مبارزه با اين مفاسد برخاسته كه فكر مي كم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده كوچك مفاسد اقتصادي را بگويم آنوقت مي بينيد كه چه مصيبتي كشور را گرفته كه داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضي مسايل رهبر بايد به صورت سربسته به مردم بگويد كه در كشور چه خبر است. ‏كساني كه به عنوان مفسد اقتصادي در كشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودي رئيس قوه قضاييه قرار ‏دارند. وقتي طي 16 سال گذشته پرونده هايي از مفاسد اقتصادي بررسي شده و مديران به دادگاه معرفي و دادگاه ‏حكم 5 ريال 10 ريال براي متهمان داده، ببينيد چه مصيبتي بر سر كشور آمده است. ‏پرونده شهرام جزايري هم كه مطرح شد، مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادي ديگر است، ولي چون شهرام ‏جزايري اسامي يكسري مفاسد اقتصادي و افراد وابسته را اعلام كرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا كه منافع ‏بسياري از علما و سران به خطر افتاده بود.‏ در حال حاضر 123 پرونده مفاسد اقتصادي كشور در كميته تحقيق و تفحص مجلس در دست بررسي است ولي ‏اگر بخواهيم پرونده واقعي مفاسد اقتصادي را بيان كنيم، اصلاً نمي توانيم باور كنيم.‏ مجلس خواست از خود قوه قضاييه تحقيق و تفحص كنند، كه مخالفت كردند و نگذاشتند و به رهبر انقلاب متوسل ‏شدند
click

مبارزه با “علما و سران فاسد” تنها يک بازي سياسي


از گفته های تازه ی عباس پالیزدار: هر چه به اين نمايندگان گفتم چرا گزارش در مجلس قرائت نمیشود آنها به نزديکی انتخابات مجلس هشتم اشاره میکردند و میگفتند الان زمان برای اين کار مناسب نيست و بيشتر نمايندگان به دنبال کارهای انتخابات خود هستند. شما نگران نباشيد گزارش قطعا در مجلس قرائت میشود. فقط بايد تلاش کنيم نمايندگان عضو کميته تحقيق و تفحص در انتخابات بعدی هم رأی بياورند تا کار محکمتر پيش برود. لذا من هم همه تلاشم را کردم تا اين نمايندهها در شهرشان رأی بياورند. بعد از انتخابات و در حالی که هنوز دوره مجلس هفتم تمام نشده بود، از چند تن از نمايندگان خواستم که گزارش تحقيق و تفحص براساس وعدهای که دادهاند در مجلس قرائت شود. اين بار بهانهديگری آوردند و گفتند فضای کشور برای اين کار آماده نيست بارها از طرف آقای احمدینژاد و اطرافيان ايشان مطرح شده بود که بنده را به نوعی وارد سيستم اجرايی میکنند و بارها از من حمايت شده بود، با خود آقای احمدینژاد هم ديدار داشتم، بعضی از مباحثی که ايشان درباره مفاسد میگفت من منتقل کرده بودم که نقطه اوج آن جريان مناظرات انتخابات گذشته بود. جريانی سوار صداقت من شد. آمدند همان حرفهای من را تکرار کردند و در سخنرانیها همانها را گفتند ولی معلوم نشد چه کار کردند. اگر بحثها درست بود چرا هيچ اقدامی نشد. چرا کار را دنبال نکردند؟ حتی به اندازه رکسانا صابری جاسوس هم از منی که به اصطلاح مورد اعتماد بودم حمايت نشد. حکم يک جاسوس از هشت سال صفر شد و رفت آن وقت فقط از حرفهای من استفاده سياسی شد. مگر ادعای مبارزه با مفاسد را نمیکردند میگويم اصلا عباس پاليزدار را مثلا نمیشناختيد چطور همان حرفها در جاهای مختلف اما عملا پيگيری برای درستی يا نادرستی ادعاها نکردند. اگر درست بود چه کردند؟ حداقل میآمدند میگفتند اين حرفهايی که پاليزدار زده اين مقدار درست است اين مقدار نادرست است. چرا وسط کار از من تعريف میکنند و بعد انگار نه انگارا
click

پاسداران: ستون سوم ولايت

نظام ولايي به رژيمي کاملا نظامي بدل مي شود


ساختار رژیم جمهوری اسلامی از حکومت روحانیون شیعه، با پشتیبانی نیروهای انتظامی، به رژیمی کاملا نظامی تبدیل شده است. اعضای شاغل و بازنشستۀ سپاه پاسداران در اغلب مراکز قدرت نفوذ کرده اند، و سپاه به مجتمع عظیم بازرگانی تبدیل شده است، که خارج از قوانین جاری کشور عمل می کند و هیچ محدودیتی برای خود قائل نیست. رژیم جمهوری اسلامی رفته رفته همانند سایر رژیم های دیکتاتوری نظامی می شود: یک مجتمع صنایع نظامی، که در پشت دستگاه اداری غیرنظامی پنهان شده است.در چنین شرایطی، تحریم علیه ایران کار مشکلی است. اگر جامعه بین المللی تنها به تحریم های عمومی علیه ایران اکتفا کند، در آن صورت قدرت سپاه بیشتر خواهد شد
click

نظاميان کانون هاي کليدي را کنترل مي کنند


چندین سال است حاکمان بر ایران مدعی هستند که مسئولان کشور متخصصان و نخبگان هستند و «پیشرفت عظیم ایران» نیز ناشی از قرار گرفتن این افراد در راس امور است. در این تحقیق، نامی از سرداران سپاه که در امور نظامی – امنیتی –اطلاعاتی و...قرار دارند نمی بریم. تنها به معرفی برخی از «نخبگان نظامی» که در راس امور قرار دارند، می پردازیم.کلیه اسامی زیر از سرداران سپاه پاسداران می باشند که مدتهاست با تصاحب مقامهای کلیدی، بر کرسی مدیریت تکیه زده اند
click

نظام نظامي منحصر بفرد


سیستم نظامی ایران منحصر بفرد است، در آن، ارتشی که از دوران شاهنشاهی باقی مانده، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که بعد از انقلاب سال 1979 تاسیس شده، وجود دارد.این در حالیست که هم ارتش و هم سپاه دارای نیروهای سه گانه خود یعنی زمینی، دریایی و هوایی هستند. سپاه نقش ارتش دوم ایران، و همزمان نیروهای نظامی داخلی حکومت اسلامی را ایفا می کند. بسیج عملا بخشی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است که تعداد نفرات بالقوه آن به چندین میلیون نفر بالغ می شود. در دوران صلح در ترکیب آن 600 گردان مرد و 20 گردان زن حضور دارند. به غیر از این، در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران ساختارهایی که موظف به انجام عملیات جاسوسی-خرابکاری استراتژی هستند، مانند نیروی ویژه "قدس" وجود دارد. هم ارتش و هم سپاه از رهبر انقلاب اسلامی ایران دستور می گیرند
click

پاسداران سودجوي “نظام”: کنسرن هاي نفتي-نظامي-مالي
پيرامون کنسرن ها و نظام ولايي

سود تنها دو کنسرن نفتي، بيش از درآمد دوازده کشور عضو اوپک


سال ۲۰۰۸ به رغم گسترش بحران مالی جهانی، برای کنسرنهای نفتی یک سال طلائی بود. برپایه آمارهای رسمی، در این سال در آمد تنها دو کنسرن نفتی شل و اکسون موبایل، با حجم بیش از هزار میلیارد دلار، از مجموع درآمد ۱۲ کشور عضو اوپک بالاتر رفت. در همین دوره مالی، درآمد نفتی همه کشورهای عضو اوپک به ۹۶۵ میلیارد دلار رسید. اوپک، بیش از ۴۰ درصد نیازهای نفتی جهان را تامین میکند. الجزایر، لیبی، نیجریه، آنگولا، اکوادور، ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و ونزوئلا در حال حاضر عضو این سازمان هستند. جمعیت این دوازده کشور نزدیک به ۳۵۰ میلیون نفر است
click

بزرگترين فروش جنگ افراز در دهه گذشته براي :خطر” ايران


 قرار است بزرگترین معامله تسلیحاتی کشورهای عربستان سعودی و امارات، در نمایشگاه هوایی در دبی با دو کمپانی بزرگ آمریکایی «لاکهید مارتین» و کمپانی انگلیسی «بریتیش ایرواسپیس» به ارزش چهل میلیارد دلار امضا شود. به گزارش خبرنگار «تابناک»، سیستمهای دفاع موشکی و ناوهای دریایی و همچنین هواپیماهای شکاری جزو اصلی این معاملات را تشکیل میدهند. «رابرت گیتس»، وزیر دفاع آمریکا در ماه سپتامبر به شبکه الجزیره گفته بود: کشورهای خلیجفارس باید توان نظامی خود را در برابر ایران افزایش دهند، زیرا ایرانیان از حرکت نمیایستند و همواره در حال افزایش توان نظامی خود هستند
click

قراردادها آماده امضا هستند


هرچه آلمانیها فشارهای آمریکا را بیشتر پذیرا شدند و به تحریمهای همهجانبه علیه ایران تن دادند، خود شرکتهای آمریکایی سعی در صدور کالا به ایران کردند. یکی از کارشناسان در این مورد میگوید: «واردات ما از آمریکا در سال ۲۰۰۷، ۲۷۰ میلیون بود. برمبنای آمار گمرکی، واردات ما از آمریکا در سال ۲۰۰۸ ، ۷۲۰ میلیون شد. یعنی صادرات آمریکا به ایران در این مدت سهبرابر شده است. مسئول اتاق صنایع و بازرگانی آلمان و ایران در این مورد میگوید: «من شخصا اطلاع دارم که قراردادهای آمریکائیان در این رابطه برای امضا آمادهاند، طوری که طرف ایرانی فقط باید آن را تایید کند تا قرارداد رسمیت» یابد
click

پانصد کنسرن، قيصر جهان

غرب که با ۱۲,٨ درصد جمعیت جهان یک اقلیت است، بیش از پانصد سال است که بر سیاره ما اعمال قدرت میکند. اواخر قرن پانزده، زمانی که زمین گرد شد، بعد از چهارمین سفر کریستوف کلمب، قتل عام آمریکای لاتین، سپس سیصد و پنجاه سال برده فروشی، بعد از آن به مدت صد و پنجاه سال قتل عام دوره استعمار و اشغال اراضی، و امروز استبداد از طرف سرمایه مالی جهانی. سال گذشته پانصد تا از بزرگترین کنسرن های خصوصی جهان بنا به آمار بانک جهانی رویهم رفته به بیش از پنجاه و دو درصد تولید ملی جهان تسلط داشتند. این سرمایه مالی در دست چندین نفر الیگارش غربی چنان قدرتی دارد، که نظیرش را پیش از این در تاریخ بشریت هرگز هیچ شاهی، قیصری یا پاپی دراختیار نداشت
click



 دگرگوني هاي ريشه اي در ايران گريزناپذير است


در ایران امروز نیز راهی جز رویکردهای عصر رنسانس در اروپا و اقدام هایی در راستای اصلاحات نادری و انطباق آنان بر شرایط کنونی ایران، برای چیرگی بر واپس ماندگی و دستیابی به رشد شتابان و پایدار وجود ندارد. به گونه ی فشرده می توان از جمله آماج های کوتاه مدت اقتصادی زیر را برای رهایی از بن بست های روبنایی کنونی در نظر گرفت: بازپس گرفتن دارایی های ملیِ زیر کنترل بنیادها و موقوفه ها و ارگان های نظامی، ایجاد شرایط برابر مالی برای همه ی آیین ها و تامین مالی آنان از راه باورمندان شان، تهیه "فهرستی از دارایی های ملی تاراج شده" از سوی دست اندرکاران رژیم و دستیاران درون و برون مرز آنان برای ارائه به دادگاه های داخلی و بین المللی (همانند "رقبات نادری" که تاثیری سیصد ساله بر جای گذاشت و جایگاه اقتصادی و اجتماعی دین سالاران را درازگاه کاهش داد)، از میان برداشتن "دولت در دولت" های موجود مانند "شورای نگهبان" و "مجمع تشخیص مصلحت" و "سازمان مدیریت بحران" و جلوگیری از دخالت ارگان های همگون آن در فرایندهای اقتصادی، کاهش توان بازار سنتی و دست اندرکاران بازرگانی انگلی-وارداتی
click

راهکارهايي براي دستيابي به اقتصاد غيرنفتي


در ایران نشانی از یک دوران گذار تدارک شده و یک جهش اقتصادی برای ورود به بازار جهانی، در دست نیست. از یک سو کوشش می شود تا دستورات بانک جهانی و صندوق بی نالمللی پول و سازمان تجا رت جهانی در زمینه های برداشتن یا رایانه ها و کاهش تعرفه های گمرکی و خصو صی سازی و غیره به اجرا در آیند و ازدیگرسو در راه بالا بردن توان اقتصاد داخلی تنها گا م هایی شکننده و نااستوار برداشته می شود. بازتاب های آن عبارتند ا ز تورم فزاینده، کاهش ارزش پول داخلی، افزایش واردات و کسری ت ا ر ز بازرگانی برون مرزی. ب ر پای هی این داده ها روشن است که ورود به سا زمان تجارت جهانی و اجرای سیاست درهای باز، به گسترش بازار مصرف داخلی از راه هزینه کردن درآمدهای نفتی و گازی خواهد بود
click

به سوي بازارهاي همگراي منطقه اي و صلح پايدار در باختر آسيا


سازمان همگرای باختر آسیا میتواند بر آماجهای زیر پافشاری کند: بیرون راندن نیروهای نظامی بیگانه، ایجاد مقررات و تسهیلات برای امنیت منطقه به کمک کشورهای عضو، همکاریهای نظامی مشترک و صلحجویانه، پایان جنگها و تنشهای منطقهای، کاهش هزینههای غیرضرور نظامی، تامین نیازهای تسلیحاتی ضرور به گونه ی برجسته از کشورهای عضو، برچیدن همهی پایگاههای نظامی کشورهای غیرعضو، کوشش برای انحلال تمامی پیمانهای نظامی در پهنهی جهانی، و تلاش برای ایجاد جهانی آزاد از جنگافزارهای کشتار همگانی
click

 


 


 


 

 click

click

click

click

click

click

نهادهاي زير کنترل اشرافيت روحاني در مناطق نفت خيز

clickبه گزارش رسانه های ایران در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری صدها تن «آرد تبرکی» توسط «بنیاد کرامت» آستان قدس در مناطق محروم خوزستان پخش شد. آردهای پخش شده از کارخانه آرد غنچه خریداری شده که وابسته به «بنیاد برکت» است. بنیاد برکت زیرمجموعه ستاد اجرایی فرمان امام است که تحت نظر خامنه ای اداره می شود. بنیاد برکت سال هشتاد و شش، همانا دو سال پس از کودتای پنهان پینوشه ریشدار احمدی نژاد، با دستور ولی فقیه تشکیل و در طول ده سال به یک غول اقتصادی در دارو، مسکن و صنایع غذایی تبدیل و اخیرا نیز به حوزه نفت و پتروشیمی وارد شده است. این نهاد  نقب زده به چاه های نفتی-گازی، با الگوی گیری از ساختار بنیاد آستان قدس رضوی و رویکردهای ابراهیم رئیسی – نامزد تازه ریاست جمهوری و از گردانندگان فاجعه ملی و کشتار هزاران زندانی سیاسی - اداره می شود. استان نفت خیز خوزستان نخستین استان هدف بنیاد کرامت آستان قدس است. اسفندماه سال گذشته، ابراهیم رئیسی به استان خوزستان سفر کرد که به نظر می رسد فراهم کردن مقدمات چند  پروژه «خرافه پراکنی» و «مال اندوزی»، بخشی از هدف سفر او بوده است. طرح دیگر بنیاد کرامت در اقتصاد انگلی-وارداتی ولایی راه اندازی یک شبکه بزرگ مجازی است برای خرید کالاها، چیزی شبیه دیجی کالا. قرار است ده درصد سود فروش کالاها «برای حل کردن مشکلات جامعه به جبهه فرهنگی»(بخوان جبهه خرافی) تعلق گیرد. مشخص نیست که همه طرح ها توسط بنیاد کرامت اجرا شود، ولی گام های اولیه ی هر دو بنیاد نشان می دهند که قصد دارند بازوی توانمند اجرایی و تبلیغاتی برای اشرافیت روحانی ایران و نهادهای سپاهی-بازاری باشند که پایگاه اجتماعی-اقتصادی خود را از «پایین» و «بالا» در خطر می بیند
click

واپسين ديدار: آيا «جنگ کوسه ها» دوباره بالا گرفته است

clickبنگریم به دیدار درباره اصل چهل و چهار قانون اساسی یا «روايت» رفسنجانی پیش از مرگ، با «رهبر انقلاب» برای «به روز» ساختن سیاست های کلی نظام که چیزی نبود جز دنبال گیری «تغییرات ساختاری» خانمانسوز آغاز شده از سال شصت و هشت: رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام کمی پیش از مرگ، خبر از برنامه جديد مجمع براي بازنگري در سياست های كلي مصوبي داد كه از تصويب آنها بيش از ده سال مي گذرد. او از جلسه اش با «مقام معظم رهبري و اجازه ايشان براي اصلاح اين سياست ها و تاكيد ويژه ای كه داشتند»، گفته بود. به گزارش ايسنا، رفسنجاني پیش از مرگ، با تشريح روند تدوين سياست هاي كلي نظام، «به خصوص سياست هايي كه تقريبا ده سال از تدوين، تصويب و ابلاغ آن از سوي مقام معظم رهبري گذشته!!!»، گفته بود: «در جلسه اخيري كه با آيت الله خامنه اي داشتم، ايشان با هوشمندي اجازه دادند كه سياست هاي كلي به روز و مبتني بر شرايط فعلي باشد؛ به ويژه مواردي كه مربوط به مسائل علم، فن و تكنولوژي است كه تغييرات آن بسيار سريع اتفاق بيفتد». رييس درگذشته ی مجمع تشخيص مصلحت نظام، در پاسخ به اين سوال كه چرا بسياري از سياست هاي كلي مخصوصا بخشهاي مربوط به اصلاح اصــــــــــل چهل و چهار و تقويت بخش خصوصـــــــــــي – یا به تعبیر تازه ی رسانه های ایران «بخش خصوصی واقعی» - اجراي موفقي نداشته اند»، به رويكردهای دولت نهم و دهم اشاره كرد و گفت: «هم صراحتا اعلام مي كردند ما سياست هاي كلي را قبول نداريم و هم بلافاصله پس از تدوين سياستهاي كلي اصلاح اصل چهل و چهار، در جريان اجراي اين سياست ها انحراف ايجاد شد». هاشمي رفسنجاني، به جلسهاي با مقام معظم رهبري و حضور سران قوای وقت در خصوص چرايي عدم موفقيت اصلاح اصل چهل و چهار اشاره كرد و گفت: «رهبري در آن جلسه به صراحت گفتند كه من از اصلاح اين اصل، انتظار انقلاب اقتصادي داشتم». وي در خصوص سياست هاي كلي كيفيت و راه هاي تدوين آن گفت: «ميتوان به دو شكل عمل كرد، هم به عنوان سياست هاي مستقل تدوين و تصويب شود و هم موارد مهم مربوط به كيفيت در سياست هاي كلي همه بخش ها كه بعد از اين يا تصويب مي شوند يا تجديدنظر مي شود، لحاظ شود». آیا پس از این دیدار، «جنگ میان کوسه ها» - خاصه میان کهنه دارایان و نودارایان – وارد برش تازه و بحرانی تری شده بود؟ یکی از تارنماهای نزدیک به اصلاح طلب-پراگماتیست ها، به جابجایی هایی در درون سپاه می نگرد که نشان دارند از تندتر شدن درگیری های درون «نظام» (حتی میان «نیزه داران نظام») همزمان با بسته شدن پیمان نامه های سی-چهل ساله ی استعماری: «ترمز بریده» های امنیتی-فرهنگی مستقیمــــــــا مرتبــــــــــط با خامنه ای، در سپاه دست بالاتر می گیرند. نگریستنی اینکه کمابیش همزمان، کار «ترمز بریده ها» در امریکا و اروپا و چارسوی سپهر هم بالا گرفته است. آماج این «ترمز بریده» های زرسالار همچون همتایان «ترمز نابریده» ی سرمایه سالار آنان، سرکوب یا خنثی سازی جنبش «نود و نه درصدی ها» از یک سو، و گسترش یا تثبیت جایگاه «یک درصدی ها» در دیگرسوست
click

تنش هاي تازه براي ايجاد «تغييرات اساسي ساختاري» در بدنه نظام

clickمدیرعامل شرکت ملی پخش فراورده های نفتی با اشاره به دستور وزیر نفت گفت، بر اساس استراتژی نوین در بخش انرژی، «دولت صرفاً نقش نظارتی و حاکمیتی» خواهد داشت. منصور ریاحی در همایش بین المللی صنعت سی ان جی با اشاره به سیاست های اتخاذ شده در توسعه این صنعت و فرآورده های نفتی ایران یادآور شد: «در شرایط فعلی، توسعه صنعت سی ان جی در ایران با چالش ها و مشکلات جدیدی روبرو شده است و سیاست دولت تهیه یک نقشه راه به منظور افزایش مشارکت بخش خصوصی در این صنعت است». به گفته ی او گویا: «دوره تصدی گری دولت به پایان رسیده و هم اکنون زمان ورود حداکثری بخش خصوصی و بازار در این صنعت استراتژیک است». انحصارهای ولایی یا «کنسرسیوم های بخش خصوصی» از هم اکنون برای دستیابی به مالکیت در این رشته ی صنعتی وابسته به نفت و گاز، خیز برداشته اند. اسم رمز این جابجایی مالکیت ها برای بالا کشیدن نهان و نانهان دلارهای نفتی-گازی، عبارت است از «ضرورت تغییرات ساختاری». مدیرعامل نادان یا فاسد شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی ایران در این زمینه به ناگزیری «تغییرات اساسی ساختاری» در بدنه دولت و به ویژه شرکت پخش فرآوردههای نفتی برای ورود بزرگ-دزدان ولایی پرداخت و گفت: «هم اکنون همزمان با آغاز تغییرات ساختاری، تحولات اساسی به منظور اعمال تغییرات در ماموریت، اهداف و فرآیندها، استراتژی ها و خطوط تجاری شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی کلید خورده است، (آن هم) مرحله به مرحله». بدین گونه به دستور دولت «تدبیر و امید» واگذاری، عرضه، توزیع و «حتی فرآیند صادرات فرآوردههای نفتی» به «بخش خصوصی واقعی» سپرده خواهد شد و دلارهای نفتی-گازی بیشتری به جیب ریزه خواران محلی کنسرن های جهانی سرازیر خواهد شد. پاسخ به پرسش پیرامون چرایی «افزایش صد و هفتاد درصدی بدهی های دولت به بانک مرکزی» در سه سال گذشته – و کم پیشینه در چند دهه ی گذشته – را که با چنین «تغییرات ساختاری» دیکته شده از سوی صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و کنسرن های جهانی برای کنترل اندوخته های نفتی-گازی-معدنی کشورمان از سوی آنان در پیوندند، به خوانندگان وامی گذاریم
click

چرا بي بي سي در مرگ رفسنجاني سه روز «عزا» گرفت

clickنخستین تفاهمنامه «محرمانگی» که از درون مایه ی آن «هیچ گونه اطلاعی» در دست نیست، بین شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب و یک کنسرسیوم خارجی به سرگردگی شرکت انگلیسی پرگس بر اساس «مدل قراردادی خاص مناطق مناطق نفتخیز جنوب» که گویی «مدل رقیب آی پی سی» محسوب میشود، امضا شد. این تفاهمنامه و قرارداد محرمانگی با هدف مطالعه میدان های کرنج و شادگان، با حضور استاندار خوزستان، بین مدیرعامل شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب و نمایندگانی از کنسرسیوم پرگس امضا شد. افزون بر آن رایزنی ها و تفاهم نامه هایی با بریتیش پترلیوم درباره ی دیگر میدان های نفتی-گازی در جریان است. چارچوب قراردادی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب به پیشنهاد این شرکت و با موافقت و ابلاغ وزیر نفت، تدوین شد و پس از تصویب در هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران قابلیت اجرا پیدا کرد. گویا این چارچوب قراردادی در مسیر الگوی جدید قراردادهای نفتی و منطبق با کلیات آن و در جزئیات تابع شرایط میادین و ساختار فنی و تخصصی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب است که برای اولین بار در صنعت نفت اجرا می شود. این نخستین کنسرسیومی است که شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب بر اساس چارچوب قراردادی این شرکت با آن تفاهمنامه همکاری و قرارداد محرمانگی امضا میکند. در آینده تفاهمنامه های دیگری نیز به امضا خواهد رسید. چند شرکت انگلیسی، و شرکت هایی از نروژ و فیلیپین و غیره، در کنار دانشگاه صنعتی شریف در این کنسرسیوم حضور دارند. بیشترین سهم و «مدیریت این کنسرسیوم» متعلق است به شرکت انگلیسی پرگس. تقسیم بندی مناطق نفتی-گازی میان کنسرن های جهانی و ریزه خواران محلی آنان در ایران کمابیش همسان است با عراق: در عراق تیول داران جنوبی و مرکزی و شمالی پیمان نامه های جداگانه با غول های نفتی امضا می کنند، و در ایران ولایی، تیول داران جنوبی (از آن میان نمایندگان پیمانکاران مناطق نفت خیز جنوب) و مرکزی (از آن میان ستاد فرمان امام و قرارگاه خاتم) و شمالی (از آن میان آستان قدس رضوی) کمابیش خودمختارانه دلارهای نفتی-گازی آینده را با همکاری اربابان برون مرزی، به جیب می زنند. اجرای نهایی این تفاهم نامه های نان و آب دار وابسته است به «تغییرات ساختاری» بیشتر در اقتصاد ایران و زمینه سازی برای «جذب سرمایه گذاری خارجی». از آن جا که رفسنجانی از سرکردگان نظام در راستای ایجاد «تغییرات ضرور» بود، می توان دریافت که چرا بی بی سی به نمایندگی از کنسرن های بحران زده ی انگلیسی که با خروج از اتحادیه اروپا چشم به راه بازارهای تازه اند، پس از مرگ وی سه روز «عزا» گرفته بود
click

حتي يک ريال به شبه دولتي ها و خصولتي ها نداديم

clickاگر «میخواهیم خصوصی سازی در "معنای واقعی" اتفاق بیفتد، باید قوانین را به سوی حمایت از بخشخصوصی ببریم». مشاور سازمان خصوصی سازی در پیوند با «دغدغه های» نوین می گوید: «برخی دولتی ها اسناد و دارایی ها را مخفی نگه میدارند تا واگذار نشوند. البته برای برخورد با این موارد، قانون مسیرهایی را تعیین کرده است؛ به این معنا که هر شرکتی بخواهد واگذار شود، هیئت مدیره آن موظف است همه اطلاعات سود و زیان، ضرر انباشته، صورت حسابها و تراز مالی را به درستی تحویل داده و میزان داراییها و بدهیها را به درستی ارائه کند؛ اما اگر یک جا این داراییها یا حتی بدهی ها کتمان شد، یا از نظر قانون مسجل شود که تخلف انجام شده، قانون گذار برای آن راه گذاشته است و با هیئت مدیره برخورد قانونی میشود». در نیمه دوم سال نود و پنج قرار است بیش از دویست و پنجاه مزایده تازه برگزار شود. مشاور سازمان خصوصی سازی هم چنین گفت: «از ابتدای شروع فعاليت سازمان خصوصی سازی تا ابتدای دولت یازدهم، سهم بخش خصوصی از واگذاری ها، هیجده درصد بوده؛ اما این آمار اکنون به میانگین شصت درصد رسیده است؛ به این مفهوم که در سال نود و سه، حدود نود درصد واگذاری ما به "بخش خصوصی واقعی!!!" بوده و این رقم در سال نود و چهار معادل پنجاه درصد و امسال صد درصد است». مشاور سازمان بخش خصوصی سازی با اشاره به جنگ نهان میان «بالایی ها» با افتخار افزود: «در سال نود و پنج "حتی یک ریال!!!" هم سهمی را به بخش شبه دولتی و خصولتی واگذار نکرده ایم». ناخرسندی رقیبان «دلواپس» از رویکردهای «امیدواران» - به ویژه رویکردهای اتاق بازرگانی و کانون های مالی - در این ستیز اقتصادی را می توان در همین جمله ی کوتاه به خوبی دریافت، چرا که در پسابرجام، همه ی رانت خواران ولایی چشم به راه دلارهای باد آورده ی بسیاری هستند
click

آستان قدس رضوي، معافيت مالياتي و ورود به ميدان هاي گازي کشور

clickیکی از نهادهای غول آسا در نظام ولایی، آستان قدس رضوی است که به خصوص بعد از مرگ واعظ طبسی و  تولیت رئیسی بر این بنگاه و شنیده شدن شایعاتی در مورد احتمال رهبر شدن وی، حساسیت بیشتر میان ولاییان انداخته است. رقیبان آستان قدس می گویند: «اگر قرار است شرکت های کوچک مالیات پرداخت کنند، چرا شرکت های بزرگ که بحث های نظارتی بر آنها همواره با چالش مواجه شده از پرداخت معافیت معاف هستند». به تازگی خامنه ای در پاسخ به رییسی نوشت: «در خصوص معافیت مالیاتی آستان قدس و شرکت ها و موسسات وابسته نظر همان است که قبلا نیز گفته شده، نظر مبارک حضرت امام نیز بر همین نهج بوده که درآمدهای آستان و شرکت ها و موسسات وابسته از پرداخت هرگروه مالیات معاف می باشند». بنا به گزارش خبرگزاری ایلنا شرکت ها و موسسات اقتصادی تابعه آستان قدس رضوی در قالب هلدینگ های گوناگون فعالیت میکنند. این هلدینگ ها عبارتند از: هلدینگ داروسازی، هلدینگ مالی، هلدینگ کشاورزی، هلدینگ عمران و ساختمان، هلدینگ صنایع قند، هلدینگ خودروسازی، هلدینگ صنایع غذایی، هلدینگ نساجی، هلدینگ دامپروری و سایر شرکت ها. کمابیش همزمان با این معافیت مالیاتی، مدیرعامل شرکت نفت و گاز شرق گفت: «آستان قدس رضوی با توجه به تفاهم نامه ای که با شرکت نفت مناطق مرکزی امضا کرده، تهیه طرح تفصیلی و توسعه ای میدان توس را انجام داده است». این میدان پتانسیل گاز ترش را داراست. آستان قدس طراحی خود را برای بررسی به کمیته مخازن فرستاده است. همان گونه که بارها یادآورده ایم، «خلافت خون وخرافه و نفت» استوار است بر بنیاد-موقوفه خواران فربه، بازاریان بزرگ، سپاهیان بالاجایگاه، و کانون های مالی-ربایی-مونتاژی سرتاسر فاسد و انگلی
click

قرارگاه خاتم نبايد عرصه را بر «بخش خصوصي واقعي» تنگ کند

clickپس از گلایه ی قرارگاه خاتم الانبیا از بستن قرارداد ساخت ده فروند کشتی با هیوندای کره و «خائن دانستن هر آن کس که توان داخلی» را نادیده بگیرد از سوی فرمانده آن، معاون اول «دولت امید» در دوازدهمین همایش سراسری مدیران این قرارگاه، پاسخ هایی داد. وی با برشمردن بخش هایی از پیمان نامه های کشتی رانی ایران با کره، گفت این قرارداد در دولت محمود احمدي نژاد امضا شده است. او پس از واکنش به این قرارداد و نگرش به نارسایی های بسیار صنایع کشتی رانی در پهنه های مالی-فنی-سازمانی، به رویکردهای قرارگاه خاتم در بخش اقتصادی پرداخت و گفت: «قرارگاه خاتم نباید عرصه را بر بخش خصوصی تنگ کند». او با اشاره به بدهکاری دولت ها به پیمانکاران و دیگران – دولت های «عمدا بی پول و ورشکسته شده» ی برآمده از اقتصاد انگلی-وارداتی ولایی - یادآورد: «یکی از بزرگ ترین پیمانکاران کشور قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاست که مجموع طرح های در دست اقدام آن حدود صد و بیست هزارمیلیارد تومان است و بدهی دولت به این پیمانکاران و بانک ها هر روز اضافه شده و بانک ها نیز در شرایط بدی به سر میبرند ... در یک دهه میزان اشتغال خالص ایجادشده در حد صفـــــــــــر بوده است». بنا بر این داده ها و گفته های وزیر نفت در همایش پاسداران، اگر قرارگاه «عرصه» را بر «بخش خصوصی واقعی» تنگ نکند و به «سهم» خود در دزدان خانه ی ولایی بسنده کند، می تواند «در قراردادهای جدید نفتی» هم باشد. به گفنه وی در مدل جدید، به شرکت های ایرانی – بخوان یکان های بزرگ بازاری-روحانی-سپاهی-مالی -، پنجاه و پنج درصد پیمان نامه ها واگذار خواهد شد، با این شرط که «شرکتی خارجی را بیابند که گارانتی اصلی یعنی افزایش تولید» را ارائه کند. همانا اعتراف چندین باره به ناتوانی و واپس ماندگی روزافزون علمی-فنی در بخش انرژی، آن هم پس از گذشت نزدیک به صد سال از آغاز بهره برداری نفت در کشور. گوشه ای از چرایی این واپس ماندگی را «ناشناس» ها، در یادداشت های پایینی رسانه های درون مرز بدین گونه رقم زده اند: در مناطق نفت خیز و وزارت نفت، تنها روابط «خانوادگی و قبیلگی» جاری و «رانت خواری» مرسوم است. آیا در چنین فضایی می توان چشم به راه انقلاب صنعتی و رشد شتابان و پایدار اقتصادی در مرز ده درصد در درازای چند دهه، برای چیرگی بر واپس ماندگی تاریخی کشورمان بود
click

برجسته ترين «بدکرده هاي» تيم اقتصادي دولت اميدواران

clickبه نوشته ی رسانه های ایران «بسیاری از منتقدان خواهان آن هستند که تغییر سه وزیر در کابینه دولت به تیم اقتصادی دولت نیز تسری پیدا کند». سخنگوی دولت در این باره گفت: «تیم اقتصادی دولت چه بدکرده ای داشته که جا به جا شوند» .وی در پاسخ به رقیبان «دلواپس»، به رویکردهایی چون زدودن واسطه ها از روابط تجاری، بهبود روابط کارگزاری بانکی، آمدن هیأت های تجاری و کاستن تورم نیم-نگاهی نمود، ولی درشت ترین نارسایی های اقتصادی «دولت امید» را بساریز درنگریست. با نگرشی به دگردیسی های اقتصادی، برجسته ترین رویکردهای «تیم اقتصادی» وابسته به کانون های بازاری-روحانی-سپاهی-مالی را می توان از دو سو برنمود: از یک سو، دنبال گیری اقتصاد تک محصولی-نفتی پیشین و افزایش تولید و صادرات نفتی-گازی-پتروشیمی با نسخه ی پیچیده شده از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی (که تازه ترین  آمارهای دست کاری شده ی «نظام» نیز بر درستی آن مهر می زنند)، و از دیگرسو، کوشش برای حراج دارایی های ملی با اسم رمز «جذب سرمایه ی خارجی» همزمان با خصوصی و انحصاری سازی بیشتر گلوگاه های اقتصادی و زیر فشار نهادن گسترده تر کارگران و مزدبگبران (که پیمان نامه ها و تفاهم نامه های استعماری بسته شده و رو به بسته شدن نفتی-گازی-معدنی-مونتاژی-مالی، و یورش گستاخانه تر به حقوق قانونی کارگران و مزدبگیران و کنشگران مردمی ژرفای آن را برمی تابند). با ساخت و پاخت های پنهان میان «خلفای نفت ایران» و شرکت های فراملی که ریشه در رایزنی های پیش از روی کار آمدن دولت روحانی دارد، هم اکنون میزان تولید نفت خام ایران به بیش از سه میلیون و ۶۵٠هزار بشکه در روز رسیده، و به گفته بیژن نامدارزنگنه، «ژنرال دولت روحانی»، بناست به زودی به چهارمیلیون و ١٠٠هزار بشکه در روز افزایش یابد. هم چنین بر پایه ی آمار شرکت ملی نفت ایران از آغاز امسال تا نیمه ی مهرماه، به گونه ی میانگین روزانه حدود دومیلیون و ٥٠٠هزار بشکه نفت خام و میعانات گازی ایران روانه بازارهای آسیایی و اروپایی شده که سهم نفت خام از کل صادرات روزانه، دومیلیون بشکه بوده است. صادرات غیرنفتی ایران نیز هم چون گذشته، خام فروشی نهان بوده، و بیشتر وابسته به رانت های نفتی-گازی و فراورده های پتروشیمی. حتی دنیای اقتصادی «امیدوار» - وابسته به بازاریان بزرگ - نیز اعتراف می کند که برجام اقتصادی، چیزی نبوده است جز «برجام نفتی». با چنین داده هایی، آیا راه دیگری گشوده است جز گدار نبرد برای برچیدن این سفره ی رنگین و خونین «بالایی» ها، و ایجاد دگرگونی های ریشه ای به سود «پایینی» ها
click

آيا «راه حل» بازگشت به «گروه هاروارد» است

clickروزنامه ی شرق که همواره نیم نگاهی دارد به «دروازه های تمدن بزرگ»، در گفت و گو با یکی از کارشناسان اقتصادی به جایگاه زیان آور بازار و مستغلات در اقتصاد تک محصولی-نفتی ایران می نگرد، اما دانسته بر روی دیگر نارسایی های ویرانگر تاریخ اقتصادی کشور، همانا بخش های نفتی-گازی و معدنی و مالی و مونتاژی در صد سال گذشته چشم می بندد و حسرت «گروه هاروارد» را می خورد. گروهی که اقتصاد کره جنوبی را – علیرغم پیشرفت اقتصادی «ویترین وار» آن در آسیای جنوب شرقی از راه صدور سرمایه ی کشورهای متروپل – به «کلان خانوداه های میلیارد» سپرده است. فساد، سرکوب، ترور و نظامی گری از سوی این نوکیسه های کره ای «ساخته و پرداخته ی گروه هاروارد» تا بدان حد است که کانون های مالی اروپایی-امریکایی نیز از سرمایه گذاری در بخش هایی از بازار سهام آن کشور – که در انحصار کلان خانواده های میلیاردر و مافیایی است – می هراسند. شرق «امیدوار» از زبان کارشناس اقتصادی گلچین شده اش می نویسد: «راه حل، بازگشت به همان مسیری است که گروه مشاوران دانشگاه هارواردیدر چند دهه پیش گفتند، اما گوش شنوا و اراده ای برای آن وجود نداشت و به نظر می رسد هنوز نیز وجود ندارد. گروه هاروارد پس از ایران (شاهی) به کره رفتند. کره ای ها بلافاصله تجارب آنها را به کار گرفتند و با ایجاد گروه برنامه ریزی اقتصادی که مجزای از دولت و مجلس فعالیت میکرد، به "اصلاح اساسی ساختاری در کشور" (بخوان ساختن «گرگ های محلی») خود پرداختند و ساختار پوسیده قبلی را از بیخ و بن برهم زدند. اما در ایران با تغییر دولت ها و مجالس، همواره با تغییر سیاست ها مواجه هستیم و این آفت در کنار فقر نظری کاربردی توسعه، به طور مؤثری سبب ناکارآمدی تصمیم های اقتصادی کشور شده است. متأسفانه همین دور را ادامه میدهیم. به همین دلیل بارها گفته ام باید نهادی فراقوه ای ایجاد کرد تا بتوان در مسیر صحیح توسعه و پیشرفت گام برداشت. خوشبختانه بر اثر فداکاری های کارشناسان رده میانی دولت های متعدد، در نبود تعهد از روی خلوص نیت به برنامه ریزی از سوی دولتها و مجالس، ابزارهای مناسبی در کشور وجود دارد». بخوان: هنوز مدیران خواستار «دروازه های تمدن بزرگ»، در خلافت نفتی آفریده ی «ژنرال هیگ»، فراوانند. بنا به داده های یکی از گاهنامه های برون مرز، «اکنون شواهد مستندی در دست است که ژنرال الکساندر هیگ، فرمانده عالی نیروهای ناتو، به ایران فرستاده شده بود تا با اسلام گرایان معامله کند و عزیمت شاه از تهران و خروج از ایران را سرعت بخشد. دیکتاتوری در حال سقوط شاه خلئی در قدرت ایجاد کرده بود و این نیروهای اسلامی بودند که توان تشکیلاتی کافی را برای پر کردن این خلا در آخرین ماه های جنبش انقلابی داشتند. در واقع، این "خود رژیم شاه بود" (یا بهتر بگوییم: این کنسرن های نفتی-نظامی-مالی بودند) که زمینه های نقشی را فراهم کردند که اسلام گرایان در انقلاب ایران و پس از آن» در مناطق نفتی خاورمیانه بازی نمودند. شمار چشمگیری از این بنیادگرایان که لبه تیز یورش دیووشانه و گستاخانه ی خود را متوجه نیروهای ملی-دمکرات منطقه، و بویژه چپ گرایان، ساخته اند، می توان «فاشیست های شرقی» نامید
click

پيمان نامه هاي نفتي الگويي براي کار در «تمام معادن» کشور

clickبرپایه ی ارزیابی یکی از خاورشناسان روس، پیمان نامه های نفتی ایران «چند نکته ی جالب» دارند: اولا، این اولین اقدام از اینگونه در دوره پسابرجام و آغاز لغو تحریم های مالی-اقتصادی از ایران است. دوما، برای اولین بار قراردادها با شرکای خارجی بر اساس سیستم جدید منعقد خواهند شد که بیشتر برای  شرکت های خارجی قابل قبول است. سوما برای اولین بار طی شصت و پنج سال اخیر، مقامات ایران اجازه دسترسی شرکت های خارجی به دارایی های نفتی و گاز و تقسیم سود از استخراج نفت و گاز را می دهند. شرکت « بریتیش پترولیوم» آخرین شرکت خارجی در ایران بود. در ماده 81 قانون اساسی ایران  آمده است که «اعطای امتیازات به خارجیان جهت تأسیس شرکت و  سازمان در عرصه بازرگانی، صنعت، کشاورزی ، معادن و خدمات اکیدا ممنوع است». از اینرو از سال هفتاد نه تا نود و هشت میلادی ایران هیچگونه قرارداد امتیازی با شرکت های خارجی نفت به امضا نرسید. در زمان حکومت محمد خاتمی اما سیستم بیع متقابل به اجرا گذاشته شد که بر طبق آن شرکت های خارجی نفت می توانند در عملیات اکتشاف معادن نفت و گاز در ایران شرکت کنند، «اما به محض آغاز استخراج همه چیز باید به شرکت ملی نفت ایران منتقل شود». این شِما بشکل زیرکانه ای محدودیت های قانونی استخراج نقت را دور می زد اما برای شرکت های خارجی نفت جذاب نبود چرا که آنان خواستار «صاحب شدن  بخشی از ذخایر نفت و یا گاز!!!» بودند. روحانی و دولت وی ولی «اصلاحات ساختاری» (بخوان لگدمال نمودن بیشتر اصل چهل و چهار قانون اساسی) را آغاز کردند و شِمای جدید قرارداد ها را به سرمایه گذاران پیشنهاد نمودند. این سیستم «حق مالکیت بخشی از حجم استخراجی  نفت را به سرمایه گذار خارجی واگذار می کند!!!». برای ایران مهم نه فقط استخراج معادن با هزینه کم، بلکه "کار در تمام  معادن آینده!!!" است. هم اکنون توتال و شل و دیگران برای کار در ایران بر طبق شرایط قرارداد نفتی ایران ابراز آمادگی کرده اند. شرکت های روسی نیز با وجود رقابت شدید «چرت» نمی زنند
click

جنگ بر سر ميدان هاي نفتي يا قراردادي «مبارک مردم» جنوب

clickنخستین پیمان نامه ی نفتی تازه را ستاد اجرایی فرمان امام به جیب زد، آن هم همزمان با دروغ پردازی رییس ستاد: «این قرارداد مبارک مردم جنوب باشد که روی میلیاردها تن دارایی با وضعیت بدی زندگی می کنند». وی در گردهمایی امضای پیمان نامه ی گسترش میدان های مارون، کوپال و یاران در قالب آی پی سی با شرکت ملی نفت، فریبکارانه گفت: «به منطقه قرارداد که نگاه کردم، دیدم این منطقه ای است که عاشقان امام حسین در این سرزمین جان و خون دادند و هم مقام معظم رهبری و هم شهید چمران و بسیاری از رزمندگان آنجا حضور جدی داشتند». ستاد فرمان امام به بزرگترین منطقه ی نفتی ایران نیز چشم دوخته است، چرا که فرمانده ی ستاد در دنباله یادآور شد: «با آقای زنگنه صحبت کردیم گفتند روی آزادگان هم می توانید کنسرسیوم تشکیل دهید، باید بگویم ما با میادین کوچک در دنیا مطرح نخواهیم شد، ولی با توسعه میادین بزرگ، اسم ما در دنیا شنیده خواهد شد ... ما به دنبال این هستیم که بین المللی بشویم، چرا ما باید نگران حضور خارجیها باشیم و اینقدر بحث در کشور در این باره ایجاد شود؟ چون در داخل توان نداشتیم که بدون بحث و گفت و گو این کارها را انجام دهیم». وی چون بسیاری از دیگر دزدان ولایی، کو