Dr. Behrooz Arman

www.b-arman.com

click
click
click
click
click
click
click
click
click

ايران در آستان پنجمين برش تاريخي - بخش چهارم

خزان خاور

پیش گفتار

اين رشته نوشتارها، کنکاشی هستند "بسیار کوتاه" در چهار برشِ برجسته ی تاریخ اجتماعی-اقتصادی ایران. گزينش اين چهار دوران، کم وبیش تازگی دارد، چرا كه بيشتر نويسندگان، تاريخ ايران را به دو دوره ي پيش و پس از اسلام بخش كرده، و به ارزيابي سپرده اند. از دیدگاه نگارنده، شیوه ی لایه بندی چهارگانه می تواند به روشنيِ دگرگوني هاي زیربنایی و روبنایی در گذشته و اکنون، یاری رساند

برآیندِ پایانیِ این کنکاش ها، از اهمیتی امروزی برخوردار است، چرا که برگرفته از این ازریابی ها، به نظر می رسد کشور ما در پایانِ چهارمین پاره ی تاریخ خود، و در آستانِ پنجمین برش اش جای گرفته باشد. نگریستنی اینکه، برش چهارم و پایانی با "سوگ گستری ها" و تندروی های دینی، آغاز و پایان می یابد. صفوی ها آغازکننده ی آن، و ولایی ها (گویا) پایان دهنده ی آنند

در نوشتارهای پیشین، برش یکم و دوم، و بخشی از برش سوم را به ارزیابی سپردیم. در این نوشتار به پاره ی دوم از برش سوم می پردازیم، و با یاری از فردوسی، و با آرزوی برپایی "آذرکده هایی خندان" (و نه گریان) در درون مان، و برافراشتن درفش "دولت سایه ی مردمی" پیشاپیش مان، می خوانیم

چو رزم آیدت پیش هشیار باش

تنت را زدشمن نگهدار باش

چو بدخواه پیش تو صف برکشید

ترا رای و آرام باید گزید

چو بینی به آورد کس همنبرد

نباید که گردد ترا روی زرد

تو پیروزی ار پیشدستی کنی

سرت پست گردد چو سستی کنی

گر او تیز گردد تو زو بر مگرد

هشیوار یاران گزین در نبرد

 

ایران در آستان پنجمین برش تاریخی، بخش چهارم: خزان خاور

رشیدالدین رویدادی را در این برش تاریخی به رشته ی تحریر می آورد که درد آلود و آموختنی است: اگر کسی در تمامیت آنجا (یزد) می گردید قطعا یک آفریده را نمی دید که با وی سخن گوید یا حال او بپرسد و معدودی چند که مانده بودند، دیده بانی معین داشتند، چون از دور یکی را بدیدی، اعلام کردی (و) جمله در کهریزها و میان ریگ ها پنهان شدندی

برگرفته از کتاب در بستر تاریخ ایران

 

چيرگي عرب ها بر ايران دگرگوني هاي اقتصادي-اجتماعی چندي در پي داشت. نخست اينكه آنان، از چادرنشین و گاها یکجانشین، به صورت قبیله های كامل به ايران مهاجرت كردند ودر محل اقامت خود با برپائي اردوگاه هایی كه محل سكونت نماينده ي خليفه بود، مراكزي ايجاد كردند كه كم كم به مراكز زندگي شهري ومحل تلاقي فرهنگ مشترك اسلامي فراروئيدند. حتي تا سده ی دهم ميلادي در پاره ای از شهرهاي ايران، مانند قم، اكثريت ساكنين عرب بودند. دوم اينكه، آمدن مهاجرين به فلات ایران با تصاحب بخشي از زمين هاي كشاورزي از سوي آنان همرا بود. در آغاز، زمين هاي دولتي و ديواني، بخش چشمگیری از اراضي را تشكيل مي دادند، و دولت به وسيله ي دستگاه ویژه ی ديواني، از كشاورزان بهره كشي چندسویه مي كرد. سوم اينكه، آمدن اعراب به حذف خط پيشين ايراني انجاميد و زبان عربي براي مدتي به زبان رسمي كشور تبديل شد. زبان پارسي بیشتر در سده ی دهم ميلادي، نخست در شعر، و در سده ی یازدهم ميلادي در نگارش، به كار گرفته شد. چهارمين تأثير كه از همه ژرف تر بود، گسترش دين اسلام در ميان ايرانيان بود. اسلام در زمان امويان به كندي و سختی پذيرفته شد. در این برش، بیشتر کسانی که به آیین نو روی می آوردند، می خواستند خود را از بند "جزیه" رها سازند، و در میان شان باورمندان دینی کم بودند

با فروپاشی دودمان اموي، دوران جدائي گام به گام ایرانیان از آیین زرتشتي آغاز شد. در این روند، بخش چشمگیری از سركردگان و دیوان سالاران و زمينداران ايراني رفته رفته در بافتِ حكومتيِ تازه، و برای برش کوتاهی، عنصر چيره گشتند. اين امر به گسترش مذهب سني در ميان اشراف و درباریان ايراني، و پشتيباني آنان از خلفاي عباسي انجامید. در برابر آن، توده هاي كشاورز و لایه های پائين اجتماعی، در دشمنی با خلفای بغداد، بیشتر به اسلام انشعابی روی آوردند

پيروزي عباسيان نتايج چندي در برداشت؛ نخست اينكه، به تحكيم هر چه بيشتر سيستم فئودالي و زمينداري كلان انجاميد. دوم اينكه، حكومت اگر چه همانند امويان حكومت کم و بیش ديني بود، اما خلافت رنگ ویژه ی مذهبي گرفت و از آن پس خليفه، پيشواي مجتهدان شمرده شد. سوم اينكه، به "استعجام" يا "ايراني شدن" خلافت کمک رساند. بدين گونه كه پس از پيروزي عباسيان، به ايرانيان در دستگاه دولت مقامات بالا واگذار شد. در برش کوتاهی از دوران عباسی، در راستایِ بازسازیِ شیوه هایِ زمامداریِ ساساني کوشیده شد. از آن میان، سيستم ماليات گيري ساسانيان بر پايه ي بزرگي و باروري زمين ها دوباره برپا گرديد. نفوذ دیوان سالاران و زمینداران ايراني در دستگاه خلافت، در بخشی از اين پاره ی تاریخی، تا بدانجا بالا گرفت كه در دوران مأمون پايتخت كشور براي مدتي به شهر مرو در خاور ايران انتقال يافت

این گونه دگرگوني ها، زمینه سازِ گرايش كند، ولي رو به رشد ايرانيان، به مذهب تازه بود. اين روند اما، بویژه همپا با افزایش تنش ها میان زمامداری های محلی خاوری و خلافت مرکزی، و نیز کوشش دیوان سالاران ایرانی برای چیرگی کامل بر دستگاه خلافت در بغداد، با افت و خیزهای سخت و خونينی همراه بود. نبردهای مسلحانه ي ايرانيان به رهبري مقنع و سنباد و بابك و مازيار و افشين نمونه هایی از این پیکارها بودند، چه در لایه های پایینی، و چه در لایه های بالای اجتماعی. با وجود این پایداری ها، پس از گذار از یک دوره ي پرتنش و خونبار، و درهم شكسته شدن بزرگترین راهبندهای پایینی-بالایی، به گفته ي "نولدكه"، پيروزي عرب ها بر ايران بر خلاف چيرگي يونانيان، به ژرفا رفت و در دین و آئين، عادت ها و رسم ها، و "بالاخره تمام شئون ملي" ريشه دواند

 

چیرگی فرهنگ کوچنده، ریشه ها و بازتاب ها

 

درباره ی ریشه های رشد فرهنگ کوچ نشینی در فلات ایران، و در پیوند با آن، پیدایش حکومت های ملوک الطوایفی، دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. پاره ای از تاریخ شناسان بر آنند که، سیستم اقطاع داری فئودالی، همانند اروپا در سده های میانی، زمینه ساز اصلی پیدایی این شیوه ی زمامداری بوده است. این دیدگاه را می توان مشروط پذیرا شد. چرا که گسترش اقطاعات و افزایش اختیارات آنان، از دیگر سو، برآیندِ چیرگیِ اقتصادی و اجتماعی و نظامیِ چادرنشینان، و حتی در پاره ای از برش ها، چیرگی دموگرافیک آنان بر فلات ایران بود. در حقیقت امر، ایران از یک کشور به طور عمده با تولید کشاورزی و اکثریت جمعیت ده و شهرنشین، و یکی از گهواره های توده های یکجانشینن، در این پروسه ی چند صدساله، به طور عمده به یک کشور محل سکونت چادرنشین، و یا، یک کشور زیر سلطه آنان، تبدیل شد

در این میان، بجاست به نادرستی دیدگاه پاره ای از تاریخ شناسان، که تاریخ ایران را به نبرد میان ترک ها و مغول ها و عرب های چادرنشین، از یک سو، و فارس های یکجانشین، از سوی دیگر، خلاصه می کنند، اشاره کرد. به این نکته می بایست توجه داشت، که در این برش تاریخی، و نیز پس از آن، بخشی از تیره های ایرانی بناگزیر چادرنشین شده بودند، و بخشی از چادرنشینان مهاجر نیز، پس از سکونت در فلات ایران، به گروه یکجانشنیان پیوسته بودند. به دیگر سخن، مرز میان یکجانشینان و کوچ نشینان، با قطعیت، از میان دو دسته بندیِ عرضه شده در بالا، عبور نمی کرد. با این وجود به طور کلی می توان گفت، بخش چشمگیری از کوچ نشینان، از میان مهاجرین همسایه بودند، و زندگی آنان تا مدت ها رنگ و بوی فرهنگ کوچنده را داشت

در برش هایی از دوران خلفای عباسی، و در دوره ی زمامداری ترکان و ایلخانان مغول، مشاورین دیوانی شاهان، بیشتر از میان ایرانیان برگزیده می شدند، و نقش زمینداران بزرگ ایرانی، کم و بیش برجسته بود. تاثیر این مشاوران بر رویدادهای سیاسی و کنش ها و واکنش های اقتصادی-اجتماعی اما، تعیین کننده نبود. به گفته ی دیگر، اگر فرهنگ ده و شهرنشینی کهن سال، از شکل مشاوره ای، به شکل حکومت داری همه سویه فرا می رویید، می توان گمان برد که پروسه ی کاهش توان سیورغال ها، از سویی، و گسترش زمین های دولتی به منظور کاهش توان حکومت های خودگردان محلی، از سوی دیگر، (که بیشتر از چادرنشینان مهاجر بودند)، پیشتر از دوران صفوی پدیدار می شد

چراییِ توان گیریِ قبایل چادرنشین را، از گوشه ی دیگری نیز می توان به ارزیابی کشید. پس از چیرگی عرب ها بر ایران می توان از پیدایی یک "تنش تند فرهنگی" در میان ایرانیان سخن گفت، که تا امروز نیز کم و بیش ادامه دارد. ایرانیان که تا دوره ی ساسانی از یک فرهنگ کهن سال چند هزار ساله و "نسبتا" پیوسته به هم )علیرغم تمامی نشیب و فرازهای روبنایی و زیربنایی( برخوردار بودند، که بیشتر از درون خود جامعه رشد و تکامل یافته بود، یکباره با یک سیستم اندیشه ی "نسبتا" ناآشنا با اندوخته های فرهنگی خود روبرو شدند، و به مقابله با آن، به شیوه های گوناگون پرداختند

تقریبا تمامی دوران سوم تمدن ایران را، می توان دوران دوگانگی و چندگانگی فرهنگی و تنش های تند معنوی، و یا به گفته ی پاره ای از پژوهشگران، برش "بحران هویت" نامید. این "تنش تند فرهنگی"، نه تنها در میان لایه های پایین اجتماعی، بلکه در میان لایه های بالای اجتماعی، مانند زمینداران و بازرگانان و اندیشمندان و هنرمندان و دیوانیان نیز بازتاب یافت. روی آوری به شیوه های گوناگون مبارزه، برای رهایی از چیرگی بیگانگان عرب، و پس از آن، مهاجران ترک و مغول، از یک سو، به چنددستگی ها و رویارویی های اندیشه ای و مبارزاتی فرارویید، و از سوی دیگر، با تحریکات و دسیسه های خلفا و سلاطین تازه، ژرفا یافت. هرج و مرج اندیشه ای و کرداری، در کنار ناتوانی مالی، زمینه سازِ گروه گرایی های گوناگون، و نیز عدم یکپارچگی یکجانشینان برای چیرگی بر چادرنشینان گشت

در تلاش برای چیرگی بر "بیگانه"، گروه اول مانند ابومسلم و خاندان برامکه و نظام الملک و خواجه نصیرالدین طوسی که بیشتر از زمیندادران بزرگ بودند، به دستگاه حکومت پیوستند، و با پذیرش اسلام، کوشش نمودند نظام حاکم را از درون، دگرگون ساخته و "ایرانی" کنند. گروه دوم به اسلام انشعابی مانند فرقه ی اسماعیلیه و شیعه گرویدند و بیشتر نهانی، و گاه آشکارا، در پی سرنگونی حکومت های وقت بودند. گروه سوم با پایبندی به فرهنگ پیش از اسلام به جنگ رویاروی با بیگانگان رو آورد و پس از شکست های بزرگ جنبش "خرم دینان" و صفاریان، به مبارزه ی معنوی با اسلام کشانده شد. اندیشمندان و سرایندگانی مانند فردوسی از پرچم داران معنوی اندیشه سوم بودند که بازتاب های آن را، می توان در دوران معاصر در آینه ی دیدگاه های پاره ای از اندیشمندان و هنرمندان هنوز نگریست. پادشاهی صفوی را که آمیزه ای بود از اندیشه ها و باورهای هر سه گروه، و بویژه گروه دوم، می توان برآیندِ این تلاطم درازگاه تاریخی در فلات ایران ارزیابی کرد

 

"تنش تند فرهنگی" و دستگاه زمامداری

 

"تنش تند فرهنگی" تاثیرات منفی خود را بر ثبات دستگاه زمامداری نیز گذاشت. درست است که پیش از چیرگی چادرنشینان بر ایران و در دوره ی ساسانی نیز، تنش های تندی میان طبقه ها و لایه های پایین اجتماعی از یک سو، و مالکین زمیندار از سوی دیگر،  بروز کرده بود، ولی این درگیری ها بیشتر خصلتی موقتی داشتند. حتی اگر یک دودمان تازه نفس ایرانی، جانشین دودمان فرسوده ی پیشین نمی شد، و همسایگان بر کشور دست می انداختند، ایرانیان پس از کوتاه مدت (مانند بازپس راندن آشوریان و یونانیان)، علیرغم شرایط دشوار، دوباره خود را سازمان می دادند، و با گزینش رهبری تازه، دودمان نوینی را بر گرد اشراف بزرگ زمیندار، و یا سران ویس های دودمانی، پایه گذاری می کردند

در فرهنگ کهن سال ایرانی، که خطوط کلی آن در اندیشه های زرتشت و آموزه های کتاب اوستا و نیز شاهنامه ی فردوسی بازتاب یافته و بیان کننده ی فرهنگ ده و شهرنشینی بود، کوشش می شد میان شاهان و توده های مردم، آشتی طبقاتی برقرار شود، تا جامعه در برابر دشمن خارجی قوام یابد، و میزان ضربه پذیری اش کم شود.

دوران چیرگی گام به گام اسلام بر ایران، برش شکاف ها و تضادهای همه سویه ی عمودی و افقی اجتماعی-اقتصادی بود، چرا که همسایه ی چادرنشین تسخیر کننده ی ایران (عرب ها)، نه تنها به شیوه های نظامی و اداری و اقتصادی و فرهنگی رایج زمان خود تکیه داشت، بلکه پیام آور یک آیین تازه نیز بود. آنان باورهای خود را به شیوه ای خشن تحمیل می نمودند، و با کوشش برای جایگزینی اجباری دین تازه به جای آیین و فرهنگ چند هزار ساله، از سویی، هرج و مرج اندیشه ای و درگیری در میان ایرانیان می پراکندند، و از سوی دیگر، به پیدایی طیف گسترده و رنگارنگی از دشمنان اندیشه ی عرب در ایران، دامن می زدند

اگر گروه نخست یا "سازشکاران" در بالای هرم حاکمیت به اسلام سنی روی آورند، توده های پایینِ شهری و روستایی یا "انشعابیون"،-همانا کشاورزان و پیشه وران و نیز بی چیزان کوچ نشین- به آیین های انشعابی و ضد خلافت عربی، از آن دست اسماعیلیه و شیعه، گرویدند. اگر گروه سوم یا "دشمن ستیزانِ آشتی ناپذیر"، مانند بابک و یعقوب لیث به جنگ آشکار با خلفای بغداد روی آوردند، گروه اول و دوم، به دشمنی با آنان برخاستند و چون افشین، در سرکوب آنان با حکومت های مرکزی همدست شدند

در این کشاکش ها، بخشی از ساکنان فلات ایران، برای بازیابی خود، و کاهش "تنش تند فرهنگی"، و دستیابی به آشتی ملی، یک اندیشه را از میان جریان های فکری گوناگونِ مخالف استیلای بیگانگان، به پرچم معنوی مبارزات خود تبدیل کردند. با ترویج مذهب شیعه که با خشونت های زیادی نیز همراه بود، و با کوشش برای آشتی "متزلزل" میان اسلام و پاره ای از آیین ها و باورهای کهن سال ایرانی، چالش برای ایجاد همبستگی و دستیابی به استقلال، وارد برش تازه ای شد

ایرانیان زمانی به دامانِ آیینِ سوگ گسترِ شیعه دست ساییده بودند، که اروپا در حال پایان دادن به "عصر خرافه" بود، و "عصر خرد" را زمزمه می کرد. به دیگر سخن، اروپا آبستن انقلاب هایی از سلاله ی انقلاب فرانسه بود، که کلیساداران و درباریان را به چالش می کشید، و ایران، "انقلابی افیونی و سوگ گستر" را آغازیده بود، که "باروی" موقوفه خواران و سلطان ها را بر می افراشت. "پوشالی" بودن این "بارو" را، ایرانیان باختری (افغان ها)، خیلی زود در حافظه ی تاریخ حک کردند، تا شاید هماره در " برگ های گذشته" ماندگار بماند

دریغا که "ولاییان" و دستیاران درون و برون مرزی شان، آن هم پس از سده ها، "کمدی" آنان را در تاریخ معاصر ایران به صحنه آورده اند، تا باختر آسیا، با همه ی فرازها و افتخار های تاریخی اش را، ریشخند جهانیان کنند

 

آغاز خزان خاور

 

به گونه ی فشرده مي توان گفت، از زمان چیرگی عرب ها بر ایران تا آغاز پادشاهی صفوی، و بویژه در برش پانصد ساله ي فرمانروائي چادرنشينان خاوري، نه تنها به مهمترين نيروي مولد اقتصاد كشور يعني كشاورزي آسیب وارد شد، بلكه پيشه وري به غروب خود نزديك گردید، و اگر چه امور بازرگاني با سازش ميان بازرگانان و پيروزمندان چادرنشين، كمتر از دو رشته ي اقتصادي بالا، گزند ديد و در پاره اي از برش هاي تاريخي به دليل امنيت در راه هاي كارواني و ایست درگيري هاي نظامي، تا حدي شكوفا نيز شد، ولي ناامني ها و اجحاف های گوناگون، از انباشت سرمايه ي چشمگیر بازرگانان هم جلوگيري كرد

در این برش، بخش بزرگي از درآمدهاي به دست آمده از اقتصاد داخلی، به دست حكومت هايي افتاد، كه "تنها به فكر به دست آوردن ثروت در زماني كوتاه" بودند ، و به رشد اقتصادی کشور توجه جدی نداشتند (به گفته ی یکی از خاورشناسان آلمانی)

در این دوران اگرچه باختر آسیا و ایران، هنوز یکی از مهم ترین کانون های تمدن در جهان آن روز بود (به ویژه در بخشی از زمامداری عباسیان)، و دستاوردهای بزرگ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی برای گیتی به ارمغان آورد، اما با کندی رشد نیروهای مولده، رفته رفته از شکوفایی آن کاسته شد، و همگام با "رخت بستن خرد"، خزان خاور نیز آغازید

این دوران تاریخی، گذشته از دوره های کوتاهی، برشِ چیرگیِ گام به گام فرهنگ کوچنده بر آرمنده، و برهه یِ از میان رفتنِ امنیت و آرامش داخلی بود. در نتیجه ی تاخت و تازها و ویرانی های پی در پی، به سیستم آبیاری و کشاورزی آسیب جدی وارد شد، پیشه وری و صنعت، و تا حدودی بازرگانی داخلی از رشد شتابان گذشته بازماند، در ساختار زمامداری یا دیوان سالاری اشرافی-ساتراپی و سازمان یافته و نیمه سکولار پیشین، دگرگونی منفی رخ داد، سیستم ملوک الطوایفی زمامداری زیر نظر چادرنشینان مهاجر با شیوه ای خشن و ناکارا در پیش گرفته شد، درآمدهای مالیاتی زمامداران تازه از محل کشاورزی (برجسته ترین سرچشمه ی تولید ارزش اضافی در فئودالیسم) کاهش چشمگیری یافت، بحران های جدی اقتصادی-اجتماعی پدیدار شد، زمین های زیر کشت کاهش یافت، و سیل مهاجرت از روستاها به شهرها و کوهستان ها و خارج از کشور به جریان درآمد، و به طور کلی، جمعیت کشور گام به گام کاهش یافت

چند نقل قول برگزیده، کنج هایی تیره از این برش پرتنش تاریخی را به تصویر می کشند

پیگولوسکایا خاورشناس روس پیرامون آماج عرب ها در یورش به فلات ایران می نویسد، "ایران کشوری بود ثروتمند و می بایست تا بتوانند ثروت های مادی آن را تصاحب کنند." قزوینی نیز به نقل از "تاریخ بلخ" می نویسد: "قتیبه بن مسلم باهلی، سردار معروف حجاج چندین هزار نفر از ایرانیان را در خراسان و ماورالنهر کشتار کرد و در یکی از جنگ ها به سبب سوگندی که خورده بود، اینقدر از ایرانیان کشت که به تمام معنیِ کلمه، از خون آن ها آسیاب روان گردانید و گندم آرد کرد و از آن آرد نان پخته تناول نمود. زن ها و دخترهای آن ها را در حضور آن ها به لشکر عرب قسمت نمود." و قزوینی با شوربختی می افزاید: "آن گاه قبر این سقی ازل و ابد پس از کشته شدنش زیارتگاه قرار داده شد و همواره برای تقرب به خدا و قضای حاجات تربت آن «شهید» را زیارت می کردند

مارکوپولو در ضمن سفر خود در مشرق ایران، در دوران چیرگی چادرنشینان خاوری، اینگونه می نویسد: "از بلخ دوازده روز سواره به سوی شمال شرقی می روی و هیچ مسکنی نمی بینی، زیرا که مردم از ترس لشکریان و آدمیان شریر و از بیم بیغار به قلاع کوهستانی فرار کرده اند. طی هفت روز ( میان کرمان و هرمز) که از جلگه عبور کردی به کوه بزرگ و شیبی می رسی ... در آنجا هرگونه میوه بسیار است. در عهد قدیم در آن نقاط دهکده هایی وجود داشته ولی اکنون نیست و مردمی که در آنجا زندگی می کنند دام چرانند." رشیدالدین نیز رویدادی را در آن برش به رشته ی تحریر می آورد که درد آلود و آموختنی است: "اگر کسی در تمامیت آنجا (یزد) می گردید قطعا یک آفریده را نمی دید که با وی سخن گوید یا حال او بپرسد و معدودی چند که مانده بودند، دیده بانی معین داشتند، چون از دور یکی را بدیدی، اعلام کردی (و) جمله در کهریزها و میان ریگ ها پنهان شدندی

این رشته پژوهش ها ادامه دارند

 click

 click

 click

 click

>>Twitter

>>

 click

>>

 click

خيزش 88

منتشر شد و به گونه پي دي اف در دسترس خوانندگان است

اصل چهل و چهار قانون اساسی: پایه ای برای مصادره ی دارایی هایِ به یغما رفته ی توده ها از سوی بازاریان بزرگ و بنیاد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جایگاه در درون نظام ولایت فقیه

 

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات میشود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است

 

از اصل ۴۵ قانون اساسی: پایه ای برای بازپس گرفتن دارایی های تاراج شده ی مردم ایران از دست اندرکاران سامانه ی ولایی در سی سال گذشته

 

انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچهها، رودخانه‏ها و سایر آبهای عمومی، کوه‏ها، دره‏ها‏، جنگٌلها، نیزارها، بیشههای طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‏المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود

 

سه ستون اقتصادي سامانه ولايي که در درازاي سي سال نزديک به هفتصد ميليارد دلارسرمايه هاي ملي را بر باد داده اند، نزديک به هشتاد درصد اقتصاد ايران را زير کنترل دارند. اين سه نيروعبارتند از تجار بزرگ، بنياد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جايگاه در درون نظام ولايي. دستياران برون مرزي آنان نيز انحصارهاي مالي-نظامي-نفتي بين المللي هستند.سرکوب جنبش هاي زنان و جوانان و کارگران و روشنگران، پوششي است براي اين چپاول همه سويه

 click