داد

نشريه اجتماعي-اقتصادي

و پژوهشي-تاريخي

click
click
click
click
click
click
click
click
click
click

click

در هزاره ی گذشته اشرافیت توانمند و مال دار روحانی، سه بار بلند خیمه برافراشته است. از پیوند میان لشکریان چادرنشین خاوری-باختری با روحانیون موقوفه دار، اشرافیت روحانی سنی یا «صنف متشرعین و فقها» در سده ی دهم میلادی فرارویید، از همکاری میان لشکریان کوچ نشین آناتولی و صوفیان فئودال شمال، اشرافیت روحانی شیعه در سده های هفده و هیجده میلادی سربرآورد، و از همراهی آشکار و ناآشکار استعمارگران اروپایی-امریکایی و روحانیون موقوفه دار-بازاری، اشرافیت روحانی «ولایی» در پایان سده ی بیست میلادی خود نمود

click

click

فروپاشی روزافزون مناسبات فرسوده

طبقه ی بورژوا در فرانسه طبقه ای بازرگانی بود و نه صنعتی. در انگستان به جای کشتزارها، چراگاه درست کرده بودند و در نتیجه کشاورزان از دشت به شهرها رانده می شدند تا برای کارخانه ها کار ارزان عرضه کنند، در صورتی که در فرانسه چنین تبدیل وضعی در کار نبود. در این کشور به سبب «محاصره انگلیسی ها» (کمابیش چون محاصره ی هلندی-انگلیسی-پرتغالی ها بر علیه عثمانیان و صفویان و مغولان هند و چینیان) تجارت خارجی قادر نبود که صنایع در حال توسعه را بر پا نگاه دارد. از این رو، کارخانه داری در فرانسه کندتر از انگلیس پیشرفت کرد. چند سازمان سرمایه داری مهم در پاریس، لیون و تولوز وجود داشت، بیشتر «صنعت فرانسه» اما در کارگاه ها و دکاکین متمرکز بود (کمابیش چون برش صفوی)، و حتی سرمایه داران کارهای دستی را به منازل روستایی یا سایر کارخانه ها ارجاع می کردند

ویل دورانت، تاریخ تمدن عصر ناپلئون

برای شناخت «صنعت صفوی» می بایست هم چون فرانسه ی دوران انقلاب بورژوایی، بازارها و دکان ها و کارگاه ها و کارخانه های آن برش را به ارزیابی سپرد. 

ساختار بازار ایران در برش صفوی موشکافانه کاویده نشده، اما بر پایه ی داده های در دست می توان پی برد که این کانون بازرگانی-تولیدی-مالی، بویژه در اصفهان بافتی بسیار پیچیده و درخودتنیده داشته، و از بازار پایان دوران قاجار توانمندتر و تولیدگراتر بوده است. کورپراسیون های ساده و پیچیده ی پیشه وران و کارگاه داران و بازرگانان که ریشه در سده های میانی داشتند، در این دوران بسابیشتر فراگستردند و نشان از فرارویی همه سویه ی مناسبات کالایی، افزایش داد و ستدهای درون و برون مرزی، رویش مانوفاکتورها، و نیز تا حدودی کارخانه ها داشتند. "اولئاریوس" یکی از بیشمار مسافران اروپایی دوران صفوی است که سازمان پیچیده و گسترده ی بازار به شگفتی اش واداشته بود.

بازرگانان و پیشه وران و کارگاه داران بویژه در آغاز دوره ی صفوی، از پشتیبانی همه سویه ی دستگاه دیوانی برخوردار نبودند، با این وجود با گسترش داد و ستدهای برون و درون مرزی، به دارایی هایی دست یافتند. پاره ای از پژوهشگران به درستی بر این باورند که بازاریان صفوی از «متمول ترین مردم زمان خود بودند و با وجود اینکه تجار خارجی، به خصوص تجار پرتغالی و هلندی در کار آن ها اخلال می کردند، معذالک کار آن ها بسیار خوب بوده و ثروت زیادی از این راه نصیب آن ها" می شد.

با این وجود انباشت سرمایه به دلیل نبود زمینه های اقتصادی-اجتماعی آن، در آغاز کار مانند پایان کار صفویان نبود، و گرایش پرپیشینه به هزینه کردن دارایی ها و جابجایی «ثروت ها»، فراوان دیده می شد. بیهوده نبود که شاردن «ثروت» (یا انباشت سرمایه) در «مشرق زمین را فوق العاده در تغییر و تبدیل» می یافت. شیوه ی سنتی زندگی دارایان یا «صفت ذاتی و قریحه ی فطری» آنان، برای نمونه در اصفهانِ بدین گونه بود: "همین قدر که ثروتی به دست می آورند، سعی می کنند خانه ی مجللی بنا کرده از ثروت خود بهره مند شوند ... هنگامی که ایرانیان خانه برای خود بنا می کنند، بازاری ساخته، دکان های آن را اجاره می دهند و نیز گرمابه و قهوه خانه بنا کرده از درآمد آن بهره مند می شوند و کاروانسرایی نیز بنا کرده که گاهی آن را به وقف می رسانند تا عموم از آن استفاده برند. به علاوه مسجد کوچکی نیز می سازند که الطاف و برکات خداوندی نصیب ایشان گردد و اگر بضاعت و توانایی آن ها بیشتر باشد، پل ها و راه های شوسه و کاروانسراهایی برای آسایش عامه می سازند. ایــــــــــن است صفت ذاتی و قریحه ی فطری ایرانیان."

اگرچه در دوران صفوی بخشی از بازرگانی با اروپا در انحصار شرکت های پرتغالی و انگلیسی و هلندی بازماند، در برش عباس نخستین اما بازرگانان و پیشه وران و کارگاه داران، از پشتیبانی هایی برخوردار شدند. در پرتو امنیت به دست آمده، و با بهره گیری از بازارهایی که سنتا با "یک کاروانسرا و یک مسجد و یک حمام و یک قهوه خانه" تکمیل می شدند، بازاریان بزرگ یا عمده فروشان توان مالی فراوانی یافتند و خود را از لایه های پایینی و میانی بازاری-پیشه وری، به رده های بالای زمامداری فراکشاندند.

این دگردیسی ها می بایست خرده بازاریان و بخشی از خرده پیشه وران، و نیز "تشکیلات صنوف" و کورپراسیون های آنان را زیر تاثیر گرفته باشد. مورخ شرکت نفت انگلیس در این زمینه به درستی می نویسد: "امکانات و امتیازات تجار در اواسط سلطنت شاه عباس اول بهبود یافت. در شهرهای بزرگ، بازارهایی در مراکز تجاری راه افتاد. تشکیلات صنوف در بخش هایی از بازار جایگزین شد تا در خدمت ملزومات تجار به منظور عمده فروشی و خرده فروشی، تهیه باربری، حمل و نقل و جادادن چهارپایان، نظارت بر قیمت گذاری و داوری در اختلافات تجاری باشد. ولی خرده فروشی مواد غذایی تشکیلات متفاوتی داشت و در سرتاسر بازار پراکنده بود. اهمیت مجتمع بازار و ارتباط آن با شهر در اصفهان چشمگیر بود و شاه عباس آن را در میان نهادهای مذهبی، تشکیلاتی و اقتصادی خود که متمرکز در میدان بزرگ شهر بود، قرار داده بود. این نمونه، ادوار بعد هم در شیراز به وقوع پیوست. کریم خان زند هم به بازار وکیل خود اهمیتی درخور قائل شد. به همان نسبت که ارمنیان به تدریج بر تجارت ابریشم و پارچه های ضخیم مسلط شدند، به همان مایه هم تجار گجراتی در تجارت ادویه ی هند و پارچه های نازک، دستی بالا یافتند و بر مبادلات پولی مسلط شدند. بازرگانان اروپایی بیشتر بر واسطه های محلی خود متکی بودند و روابط این واسطه ها با تجار بازار و ماموران دربار، اجتناب ناپذیر بود."

نتیجه ی این دگردیسی اینکه، انباشت سرمایه ی بازاریان خرد و کلان از میانه ی دوران صفوی فرافزود تا جایی که انحصار تجارت ابریشم از دست «دیوان خانه ی مبارکه» برون رفت: "ارمنیان جلفا و سایر تجار گیلان و شروان که در تجارت با حلب رشوه های کلانی از اربابان، اشراف و وزرا دریافت می کنند، شاه را از انحصار ابریشم» باز می داشتند. بخشی از کشاکش سال های پایانی دودمان صفوی، با این دگرگونی در پیوند بود.

کنترل بازارهای داخلی، ابزاری برای جلوگیری از چیرگی بازرگانان خارجی

انباشت سرمایه در دست بازاریان خرد و کلان، رشد محدود بخش های کارگاهی-پیشه وری، افزایش صادرات ناابریشم، و نیز بالارفتن تولید ابریشم را در پی داشت. در این زمینه نگاهی به صنایع بافندگی کرمان، و دشواری های آن برای تامین پشم ارزان نیازیده، و بویژه تولید کالاهای رقابت پذیر با کالاهای خارجی، روشنگرانه است.

در میانه ی سده ی هفده میلادی، پشم کرمان مرغوب بود، و نه تنها به کارگاه های محلی فروخته می شد، بلکه به برون از کشور نیز صادر می شد. پشم نیازیده ی صنایع درونی از خراسان نیز به دست می آمد. در پایان سده ی هفده و آغاز سده ی هیجده میلادی، و همزمان با کساد بازار ابریشم داخلی، پشم ایران به یکی از برجسته ترین کالاهای صادراتی فرارویید. در بازرگانی برون مرزیِ پشم، انگلیسی ها و هلندی ها، و در داد و ستد درون مرزی بازرگانان ارمنی دست بالا داشتند.

حضور گسترده تر بازرگانان داخلی و افزایش صادرات پشم، تنها میان سال های 1660 تا 1669 به افزایش ده درصدی بهای پشم در ایران انجامید. برآیند آن اینکه، تولید کالاهای بافندگی کرمان دچار بحران شد. درگیرهای فراوانی در سال های 1969 تا 1677 میان بافندگان و پیشه وران محلی در یک سو، و بازرگانان خارجی در دیگرسو گزارش شده است. یکی از  درگیری های سترگ در سال 1967/77 رخ داد. بافندگان داخلی در اعتراض های خود می گفتند که "با این قیمت بالای پشم" نمی توانند "به تولید لباس مانند پیش" بپردازند. تنش های همسانی میان بافندگان و کلانتر شهر کرمان در سال 1694 گزارش شده است. این امر در حالی بود که شمار شرکت های بافندگی در کرمان فرافزوده بود. در درگیری های پیاپی میان کارگاه داران کرمان و بازرگانان خارجی، حاکم کرمان از نگرانی خود برای بیکاری "مردم فقیر" سخن می راند. پایداری تولیدکنندگان داخلی بدانجا انجامید که بر خلاف هندوستان، بازرگانان اروپایی نتوانند بر بازارها و کارگاه های بافندگی چیرگی همه سویه یابند. آنان «به ناچار» بیشتر به بازرگانان ارمنی برای تامین نیازهای بازرگانی خود روی آوردند. یکی از انگیزه های جلوگیری از چیرگی کامل بازرگانان خارجی بر بافندگان و بازرگانان داخلی، عبارت بود از «سیستم های قراردادی رایج» برای کنترل بازارهای داخلی (که آن را می توان راهبندی گمرگی-خصوصی ارزیابید، و نه دیوانی-شاهی). پس از سال 1715 قیمت پشم کمابیش پایدار ماند.

در حالی که سده ی پانزده و بویژه شانزده میلادی، برشی برجسته در رشد صنایع مانوفاکتوری و کارگاهی و کارخانه ای در رشته هایی چون نساجی و استخراج و شیشه سازی و ابریشم بافی و ذوب فلزات، و در پی آن، افزایش روزافزون شمار کارگاه داران و کارخانه داران بویژه در اروپای شمالی بود، بالندگی این گونه یکان های اقتصادی در ایران، در سنجش با انگستان (و نه فرانسه)، محدود ماند و افزایشی در حد انگستان در شمار کارفرمایانِ دارایِ مانوفاکتورها و کارگاه ها، رخ نداد. به این نکته می بایست درنگریست که همزمان با خلافت صفوی، و برای نمونه میان سال های 1560 تا 1680 میلادی، تولید ذغال سنگ در انگستان چهارده برابر فرافزوده بود، و این کشور با تولیدی نزدیک به سه میلیون تن در سال، چهار پنجم ذغال اروپا را فرامی ناوید (استخراج می کرد). بدین گونه در دو سده زمامداری صفویان، گام به گام بورژوازی تولیدی-نیمه صنعتی توانمندی در انگستان پا به پهنه ی زندگی می نهاد، اما در ایران تنها تولید مانوفاکتوری-کارگاهی و تا حدودی کارخانه ای – کمابیش چون فرانسه - فرا می رویید.

بخشی از تولید نوین کارگاهی در دست شاهان و دیوانیان و درباریان صفوی بود. در این کارگاه ها بیشتر "ضروریات و اشیا تجملی" تهیه می شد و زیر عنوان "بیوتات سلطنتی"، به مثابه ی مالکیت "خاصه" به شمار می آمد و زیر کنترل مباشر "کارگاه ها" جای داشت. شاردن در سفرنامه ی خود از جمله به دو کارخانه ی شاهی، و نیز دشواری های سرمایه گذاری در صنایع استخراجی ایران می نگرد: "دو عمارت اکنون به دو کارخانه شاهی تبدیل شده که در یکی چادر و خیمه تهیه می شود و دیگری زرگری و جواهرسازی است ... سمت راست در کاخ سلطنتی موسوم به چهار حوض است که به چهل ستون که ذکر آن گذشت، باز می شود و سمت چپ، بنای نیمه تمامی است که به امر نخست وزیر شاه عباس دوم که شخصی بی نهایت با هوش بوده و به منظور استخراج طلا و نقره از معادن ایران آن را ساخته اند، ولی هزینه ی استخراج از معادن ایران بسیار بیش از سود آن است. مرگ این وزیر که زمان کمی پس از شروع به اجرای این نقشه در رسید، سبب متروک ماندن این ساختمان و نقشه او گردید".

تذکره الملوک از سی و سه کارخانه ی درباری سخن می گوید که به تولید در بخش هایی چون خیاطی و نقاشی و ضرابی و ابریشم، و نیز اموری چون "مطبخ و ایاغیخانه و انبارها و طویله ها و لانه ی سگ ها" و غیره می پرداختند. این در حالی بود که مغولان گورگانی هند نیز چون ایران، نزدیک به سی و شش کارگاه از این گونه یکان های اقتصادی را در دست داشتند. بالندگی کارگاهی-صنعتی در خلافت عثمانی نیز کمابیش در سطح همتایان دیگر آسیایی خود بود.

بیشترین سود در بخش صرافی، و سپس بازرگانی

انگیزه ی کمبود گرایش بازاریان به سرمایه گذاری های کلان در بخش های تولیدی، افزون بر دشواری های روبنایی، میزان سود کمتر در این پهنه ها بود. در برش صفوی بیشترین سود در بخش صرافی، و سپس بازرگانی به دست می آمد. در بازرگانی درون مرز بیشترین سود در داد و ستد ادویه، و در برون مرز، در تجارت ابریشم دیده می شد. پیرامون سود بالای بخش مالی می خوانیم: "هندیان در مدت هیجده تا بیست ماه داد وستد در ایران، سرمایه ی خویش را دو برابر می ساختند، در صورتی که سود عامه ی بازرگانان ایرانی در سال سی تا چهل در صد" بود. این در حالی بود که سود به دست آمده از واگذاری وام های دیوانی-شاهی به بازرگانان، بیش از بهره ی به دست از آمده از سرمایه های آنان در دست صرافان بود (به دیگر سخن، «بانک های بازاری» که بیشتر در دست پارسیان بودند، حتی از سرمایه گذاران دیوانی-شاهی سودهای کلان می ستاندند، در حالی که به سرمایه های دریافتی آنان بهره ی کم وامی نهادند). این امر بویژه در میانه ی برش صفوی دیده شد که خالصجات دولتی فراگسترد. در پایان برش صفوی وضع دگرگون شد، بدین معنا که این بار سلطان ها می بایست برای «رتق و فتق» کارها از بازرگانان و صرافان داخلی و خارجی وام بگیرند. در برش شاه عباس، سود به دست آمده از سرمایه های شاهی واگذار شده به بازرگانان ارمنی تا صد در صد می رسید، در صورتی که سود پول های او در نزد صراف ها تنها نزدیک بود به پانزده درصد.

به گمان بسیار در سده های هفده و هیجده میلادی، سود "سی تا چهل درصدی" بازرگانان، بیش از سود کارگاه داران و تولید کنندگان صنایع نساجی و دیگر مانوفاکتورها بود، و ریسک کمتری داشت.

در زمینه ی دشواری های کارگاه داران و "مشاوران" خارجی آنان، داستان "محمد بیک"، اعتماد الدوله یا صدراعظم عباس دوم، که نمونه وار است را می گشاییم. او می کوشید هم چون همتایان انگلیسی و فرانسوی خود تولید معدنی را فرافزاید. پیرامون صدراعظم عباس دوم می خوانیم: "وی شوق بسیار به کشف معادن و استفاده از تکنیک صنعتی داشت. در آن هنگام شهرت داشت که کوه های غربی اصفهان دارای معادن طلا و نقره و مس است. محمد بیک نیز در آرزوی آن بود که بتواند بدین معادن دست یابد، ولی تکنیک کار را نمی دانست. ناگاه یک فرانسوی از مردم نرماندی به نام لاشال دوهان سبز شد که من در معدن شناسی و شیمی مهارت دارم و در علم مکانیک چندان تبحر دارم که بعضی مطالب و مسائل در این زمینه کشف کرده ام... دولاشاپل که مواجب گزافی می گرفت و از احترام فراوانی برخوردار بود، وعده های فراوانی داد که توپ بریزد و با نیرو آب را از طبقات پایین به بالای عمارت ببرد و قالبی برای سکه زدن تهیه کند. اما در هیچ یک توفیق نیافت ... خلاصه در این ده سال هیچ گونه کاری نتوانست انجام دهد، مگر تهیه شراب سیب ... محمد بیک بسیار کوشید که مگر طرح او در اکتشاف معادن به جایی برسد، ولی توفیق نیافت. یک بار هم به فکر افتاد که از سرب، نقره استخراج کند و در این راه آن قدر سرب خارجی مصرف کرد که قیمت سرب از یک من یک عباسی، به یک من پنج عباسی رسید، و هیزم در اصفهان نایاب شد. سرانجام دست برداشت. او به کشف طلق توفیق یافت، ولی این طلق مانند طلق رئسی قابلیت نداشت. زاج هم پیدا کرد، ولی از لحاظ خواص، به پای زاج قبرس نمی رسید. کما این که زغال سنگی هم که پیدا کرد، به خوبی زغال سنگ بلژیک و انگلیس نمی سوخت. وی بسیار کوشید که از اروپا متخصص بیاورد، ولی این کار نیز صورت نگرفت".

فروپاشی بیشتر مناسبات فرسوده ی فئودالی و پاره ای راهبندها

یکی از انگیزه ها در ناتوانی های علمی این عصر را، می توان در تندروی های آیینی اشرافیت روحانی درجست (بویژه از دوران عباس دوم است که اشرافیت روحانی شیعه به عنوان بزرگترین فئودال ایران کم کم زمام کار را به دست می گیرد و فروپاشی مناسبات فرسوده ی فئودالی به مراحل پایانی خود در برش صفوی نزدیک می شود). در روزگاری که به گفته ی "روضه الصفا"، روحانیون شیعه "ارباب ریاضت را خشک مغز خواندند و حکما را مبتدع نام کردند و عرفا را مخترع لقب نهادند و اهل فکر را از ذکر منع" نمودند، زمینه های بایسته برای پیدایش دانشمندان، و در پی آن، خیزش های دانشورانه و نوآوری های تکنولوژیک و نیز انقلاب صنعتی فراهم نبود. افزون بر آن، ویرانی های پیاپی و فروکش نیروهای مولده در برش زمامداری چادرنشینان خاوری، به فروپاشی اقتصادی و ناشکوفایی درازگاه دانشی-فنی-فلسفی انجامیده بود. سده ها بود که در خاورزمین از «علما و فلاسفه» ی برجسته ای چون رازی و بیرونی و ابن سینا که در نوآوری های دانشی-اندیشه ای سرآمد جهان بودند، نام و نشانی نبود. با این وجود خاصه در میانه ی زمامداری صفویان «پس از یک دوران نسبتا طولانی تتبع و اقتدا، برخی جلوه های نوآوری در شعر (صائب و سبک هندی) و در فلسفه (ملاصدرا و حرکت جوهری) و علوم طبیعی و ریاضی (میرفندرسکی و شیخ بهایی) دیده» شد که بی برایند ماند. در این دوران «در اثر نفوذ روحانیون قشری و فقها، زندگی حکیمان» و دانشمندان بسادشوار می نمود.

رده بندی ها و سازماندهی های نوین در بخش پیشه وری

در برش صفوی در زمینه ی پیشه وری به بهبودهایی برمی خوریم. کانون پیشه وری ایران پس از کشاکش های نخست دوران صفوی و پایتخت شدن اصفهان، از تبریز به آن شهر جابجا شد. درباره ی سامانه ی "صناعان" صفوی می دانیم که: "هر رشته از صنعت رییسی دارد که از میان صناعان مربوط از طرف شاه برگزیده می شود. وی از مقامش برکنار نمی شود، مگر به واسطه ی شکایت کسانی که وی نماینده ی آن ها تلقی می شود. حتی در این مورد هم قبل از آن که او را از مقام خود برکنار نمایند، بایستی وی را به غفلت یا خلافکاری متهم و جرم را ثابت نمایند." پیشه وران که در صورت صدور فرمان شاه ناچار به انجام بیگاری بودند، در پاره ای از رشته ها چون کفش دوزی و کلاه دوزی و جوراب بافی از بیگاری رهایی داشتند، ومالیاتی به نام "بنیچه" می پرداختند. پخش مبلغ "بنیچه" میان پیشه وران، به گردن کلانتر بود. در دوره ی صفوی، شمار پیشه وران مانند شمار مزدبگیران و کارگران، روز به روز فرامی فزود. شمار فراوانی از پیشه وران خرد و میانه را که در «دکاکین» شهرها و روستا برای سرمایه داران بزرگ و بازار درون و برون مرزی تولید می کردند، در این برش تاریخی می توان در اشکوبه ی مزدبگبران و کارگران جای داد.

در سامانه ی تولیدی-بازاری دوره ی صفوی، رده بندی ها از بالا بدین گونه بود: نخست سران صنف، دوم استادها، سوم خلیفه ها (وردست ها)، و چهارم شاگردها. در میان اصناف، صنف پارچه بافان بزرگترین گروه بود، و سازمان بهتری داشت. "فوران" و شاردن از توان این رسته و واخواهی های (اعتراض های) آنان سخن رانده اند. "اولئاریوس" نیز از سازمان پیچیده و گسترده ی بازار در این برش، شگفت زده شده است.

در پیوند با مناسبات درون بازار و جایگاه پیشه وران، آن چه در دوران قاجار دیده می شد کمابیش در برش صفوی نیز رایج بود، اما با پهنا و ژرفایی بسابیشتر. بدین گون که پیشه وران کار خود را در چارچوب خانوادگی نگاه می داشتند و استادانِ آینده را بیشتر از میان خویشاوندان برمی گزیدند. شاگردان و خلیفه ها اما، از ناخویشاوندان نیز بودند. در پایان دودمان صفوی گونه ی ویژه ای از رده بندی و سازمان دهی در میان پیشه وران و کارگران و تولیدکنندگان خُرد بوجود آمد. (بویژه در بخش نساجی که پرشمار بود). این سازمان ها را می توان به مثابه ی هسته های نخستین سندیکاهای کارگری مزدبگیران شهری ارزیابید (ارزیابی کرد).

پایان بخش پانزدهم

به یادداشت ها و پیوست ها در پایان نوشتار بنگرید

دکتر بهروز آرمان

www.b-arman.com

 

بخش یکم: سه سده ی سرنوشت ساز

http://www.b-arman.com/html/se_sade_1.html

بخش دوم: از طلبه های زیردست تا ملاباشی های بالادست

http://www.b-arman.com/html/se_sade_2.html

بخش سوم: کیفر دادخواهی چیزی نبود و نیست جر تنبیه

http://www.b-arman.com/html/se_sade_3.html

بخش چهارم: تندروی های آیینی و اشرافیت روحانی

http://www.b-arman.com/html/se_sade_4.html

بخش پنجم: نادانی ها و خشک مغری های متعصب ها

http://www.b-arman.com/html/se_sade_5.html

بخش ششم: خلافت هاي “با تاخيري” که بازسازي مي شوند

http://www.b-arman.com/html/se_sade_6.html

بخش هفتم: برآمدن و برافتادن زمامداری نهادهای پرستشگاهی در تاریخ ایران

http://www.b-arman.com/html/se_sade_7.htm

بخش هشتم: چیرگی درازگاه تمایلات ازتجاعی بر جامعه ی ایران

http://www.b-arman.com/html/se_sade_8.html

بخش نهم: مرگ شهرها و شارستان ها، و زایش «ربض» ها و شورستان ها

http://www.b-arman.com/html/se_sade_9.html

بخش دهم: ویژگی های ششگانه ی زمامداری کانونیده ی ایرانی

http://www.b-arman.com/html/se_sade_10.html

بخش یازدهم: چگونه اشرافیت نوین روحانی در ایران شکل گرفت

http://www.b-arman.com/html/se_sade_11.html

بخش دوازدهم: زمامداری لرزان اشرافیت روحانی

http://www.b-arman.com/html/se_sade_12.html

بخش سیزدهم: رده آرایی نیروها در آستان نخستین انقلاب بورژوایی ایران

http://www.b-arman.com/html/se_sade_13.html

بخش چهاردهم: طبقه ای توانمند برمی تابد

http://www.b-arman.com/html/se_sade_14.html

 

اين ياداشت ها برگرفته اند از کتابی درباره « واژه-کارها» که در آينده به گونه پی دی اف در دسترس خوانندگان در ايران خواهد بود

یادداشت یکم

برای نمایاندن امکان ها در ساختن آمیزه ها و افزوده ها از واژه-کارهای یک-بخشی نافراگذارده و فراگذارده (نامتعدی و متعدی)، نمونه ای می آوریم: گزیدن (انتخاب کردن) و گزیناندن (انتصاب کردن). 

برگرفته از گزیدن

نمونه هایی از گروه نخست: برگزیدن، بازگزیدن، درگزیدن، فراگزیدن، فرازگزیدن، فروگزیدن، واگزیدن، ورگزیدن، برون گزیدن، درون گزیدن، پس گزیدن، پیش گزیدن، بس گزیدن، بیش گزیدن، دورگزیدن، دیرگزیدن، زودگزیدن، روگزیدن، زیرگزیدن، ناگزیدن

نمونه هایی از گروه دوم: اسان گزیدن، دشوارگزیدن، تک گزیدن، تهی گزیدن، جدا گزیدن، خرد گزیدن، هیچ گزیدن، هرگز گزیدن، پی گزیدن، پا گزیدن، چشم گزیدن، دست گزیدن، خون گزیدن، دل گزیدن، سرگزیدن، برباد گزیدن، چند گزیدن، چون گزیدن، چه گزیدن، کس گزیدن، همان گزیدن، هیچیک گزیدن، نیمه گزیدن، یگانه گزیدن، تاگزیدن، تک گزیدن

نمونه هایی از گروه سوم: گزید، گزیده، گزیدگی، گزیدمان، گزیدمانی، گزیدی، گزیدنی، گزیدار، گزیداری، گزیدگاه، گزیدگاهی / گزین، گزینی، گزینش، گزینشی، گزینشگاه، گزینه، گزینا، گزینایی، گزینان، گزینانی

برگرفته از گزیناندن

نمونه هایی از گروه نخست: برگزیناندن، درگزیناندن، فراگزیناندن، فرازگزیناندن، و ... (هم چون بالا)

نمونه هایی از گروه دوم: آسان گزیناندن، دشوار گزیناندن، تک گزیناندن، تهی گزیناندن و ... (هم چون بالا)

نمونه هایی از گروه سوم: گزیناند، گزینانده و ... (هم چون بالا)

چرا می بایست از چنین انباشته های پرباری از واژه ها و واژه-کارها کمابیش درگذشت (صرف نظر کرد) و با اسان گیری، به واژه-کارهای دوبخشی و چندبخشی کم زا یا نازا روی آورد. در کمتر زبانی این توانایی های چندین گانه ی واژه سازی دسترس است.

یاداشت دوم

به منظور برتاباندن دشواری ها در واژه-کارها (فعل ها)، نوشته ای برمی گزینیم از زبان انگلیسی با برگردان روزمره آن به زبان فارسی:

This organisation „send“ voluntary helpers to areas in Africa to “start” schools, “educate” women, “train” people in professional skills, “help“ them to “re-build” their villages after war, “teach” people about HIV, or “give” medical help.

در نوشته ی بالا هفت واژه-کار یک-بخشی، و یک واژه-کار یک-بخشی پیشوندی به کار آمده است. بنگریم به برگردان فارسی روزمره آن:

این سازمان داوطلبان کمک دهنده را به سرزمین هایی در افریقا «فرستاد» تا آموزشگاه ها را «باز کنند»، زنان را «درس دهند»، به کارآموزی مردم در پیشه های کارشناسی «مشغول شوند» تا روستاهایشان را پس از جنگ «بازسازی کنند»، مردم را پیرامون ایدز «آموزش دهند»، یا به آنان کمک های دارویی «برسانند».

برگردان رایج آن دارای تنهـــــــــــــا دو واژه-کار یک-بخشی (فرستادن و رساندن) است و پنج واژه-کار دوبخشی (باز کردن و درس دادن و مشغول شدن و بازسازی کردن و آموزش دادن). اما این گون نیز می توان نگاشت:

این سازمان داوطلبان کمک دهنده را به سرزمین هایی در افریقا «فرستاد» تا آموزشگاه ها را «بگشایند»، زنان را «بیاموزانند»، به کارآموزی مردم در پیشه های کارشناسی «بپردازند» تا روستاهایشان را پس از جنگ «بازسازند»، مردم را پیرامون ایدز «بیاگاهند»، یا به آنان کمک های دارویی «برسانند» (هم چون زبان انگلیسی با هفت واژه-کار یک-بخشی، و یک واژه-کار یک-بخشی پیشوندی).

به دیگر سخن، در زبان فارسی واژه-کارهای یک-بخشی بی شماری هست که کم به کار می آیند یا به کار نمی آیند. این امر زمینه را فراهم می سازد برای سترونی در ساختن آمیزه ها و افزوده های واژه-کارها، و نیز امر واژه سازی به طور کلی. چرا که در زبان فارسی واژه-کارها جایگاه بسافرازی دارند در واژه سازی. برای نمونه با «بازساختن» می توان ده هــــــــــــــا واژه ساخت اما با «بازسازی کردن» تنها چند واژه. از همین نمونه اند «گزیدن» یا «انتخاب کردن»، «افزودن» یا «اضافه کردن»، «آمیختن» یا «مخلوط کردن»، «پاریدن» و «دریدن» یا «پاره کردن».

یاداشت سوم

در زبان فارسی به واژه سازی از راه  فراگذاری واژه–کارها (متعدی نمودن فعل ها) بی مهری شده است. شمار فراوانی از واژه-کارها را می توان – و از دیدگاه نگارنده می بایست- از این گدار به اندوخته ی زبانی افزود، چه از راه بکارگیری بیشتر واژه-کارهای جاافتاده و ساختن واژه-کارهای نوین، و چه از راه آمیزه ها و افزوده های آن. از این راه نیز می توان فشرده تر و پربارتر نگاشت: برای نمونه «شکوفاندن» یا «شکفاندن» از «شکفتن» و «شکوفتن» و «شکوفیدن»، به جای «شکوفا ساختن» که آمیزه است از «دو واژه-کار» (همانند واژه-کارهای فراگذارده یا متعدی جاافتاده ای چون «رهاندن» از «رهیدن» به جای «آزاد کردن» یا «پوشاندن» از «پوشیدن» به جای «پوشش دادن»).

یادداشت چهارم

در این نوشتار کوشیده ایم از واژه-کارهای (فعل های) چندبخشی، که فراوان در زبان فارسی (یا دری، درباری، تاجیکی، پارسی) و زبان های خویشاوند آن در چندین سده ی گذشته فراگسترده، کمی بپرهیزیم. همکاری های روزافزون منطقه ای و داد و ستدهای فزاینده ی فرهنگی در باختر آسیا، همپا با دگردیسی های اقتصادی-اجتماعی در برش گذار از مناسبات کهن فئودالی به روابط نوین سرمایه داری، «نوزایی» در زبان های محلی را ناگزیر می سازد. این امر بویژه از این دیدگاه برمی جهد، که از سوی زمامداران دست نشانده ی منطقه، کوشش هایی دیده می شود برای جااندازی زیرکانه ی زبان انگلیسی به عنوان زبان دولتی-دانشگاهی و کشوری-منطقه ای (کمابیش چون هندوستان و پاکستان و فیلیپین و اندونزی در برش چیرگی استعمار). از آن جا که زبان شمار چشمگیری از مردم باختر آسیا فارسی است، و این زیان پس از زبان پهلوی و عربی زبان گسترده ی دیوانی در این پهنه، از جمله در میان عثمانیان و صفویان و مغولان هند بوده –و این خود «برآیندی بود از همبستگی بازارهای باختر آسیا» با همه ی کشاکش ها، نگرش ویژه بدین زبان و کوشش برای برابرسازی آن با دگردیسی های اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی بایسته است. در زبان های پیشرفته ی امروزین، واژه-کارها که از پایه های برجسته ی زبان شمرده می شوند، بیشتر یک بخشی و ساده اند. در زبان فارسی نیز می توان آنان را آسانید، و بدین گونه زمینه را برای رویش تازه-واژه های فشرده و ساده اما پربار، هموارید. برای نمونه «ارزیابی کردن»

(anlayse or analyze انگلیسی, analyser فرانسه ,analysieren or untersuchen آلمانی)

آمیزه ایست از «ســــــــــه واژه-کار!!!»: ارزیدن و یابیدن و کردن. برای آسانیدن آن می شود دو راه برگزید: برارزیدن (همسان با بررسیدن، و برگرفته ی آن بررسی) و ارزیابیدن. ما در این رشته-پژوهش ها «ارزیابیدن» را برگزیده ایم، چرا که گمانیده ایم می توان آن را «ساده تر» فراگسترد (در این رشته-نوشتارها فعل را واژه-کار نامیده ایم و مصدر را پایه-کار).

یادداشت پنجم

به جای «بجدا و بفرما» در این رشته نوشتارها می توانستیم «جدایی بیانداز و فرمانروایی کن» را نیز برگزینیم، که از آن فروزده ایم (تن زده ایم یا صرف نطر کرده ایم). چرا که در برابر واژه-کار (فعل) یک-بخشی و ساده ی لاتین imperia می بایست فرمانروایی کن را می نشاندیم که آمیزه ایست از «سه واژه-کار!!!»: فرمودن و رفتن و کردن. واژه-کار پهلوی یک-بخشی فرمودن، که فرمان و فرمانروایی و فرمانرانی از آن برتابیده، برابر کمابیش بجایی است برای این واژه ی ساده ی لاتین. جداییدن (لاتین آن divide) و بجدا را نیز بر پایه ی ساختار زبان فارسی، می توان درست انگاشت (جدا و جداییدن مانند جنگ و جنگیدن یا بلع –عربی- و بلعیدن). جدا که واژه ایست پهلوی، به گمان بسیار می بایست برتافته باشد از واژه-کاری از همان زبان یا زبان های خویشاوند آن، که در گذر زمان فرومرده. برآیند این فرومردگی چیزی نبوده است جز روی آوری «ناچاره» به واژه-کارهای دوبخشی ای همچون جدا کردن، جدا ساختن، جدا نمودن، جدا افکندن، جدا انداختن و دیگرها (غیره). افزوده: به جای «بفرما» شاید بتوان «بفرمان» را نیز برپایه ی واژه-کار نوین «فرمانیدن» برگزید تا با «فرمودن» به معنای «گفتن» اشتباه نشود، اگرچه چندان درست نمی نماید.

پیوست ها / فروپاشی روزافزون مناسبات فئودالی

پاره ای از پژوهشگران انگیزه ی گرایش کم بازرگانان به سرمایه گذاری در بخش های تولیدی در برش صفوی را، در پیوند با گران تمام شدن کالاهای تولیدی داخلی در سنجش با تولید کالاهای همسان در کشورهای همسایه، از آن میان هندوستان، دیده اند. بهای منسوجات هندی بدلیل ارزان بودن نیروی کار، کمتر بود از بهای تولیدات داخلی همسان

در خلافت عثمانی نیز چون صدارت صفوی، مفتی ها و علما توان بالایی داشتند. پاره ای از جنگ های بیهوده ی میان دو همسایه، از تندروی های آیینی آنان نیز مایه می گرفت. در بحران سیاسی-اقتصادی پایان برش صفوی و همزمان با بسته شدن پیمان تقسیم ایران میان روسیه و عثمانی در سال 1724 میلادی، فتوای علمای عثمانی برای یورش های نظامی و اشغال ایران بدین گونه توجیه می شد: "تجزیه ی خلافت برای حفظ اسلام مضر" است

بیشتر منابع مس کشور در کاشان و کرمان و سبزوار، و نیز میان تبریز و گیلان جای داشت. نگریستنی اینکه، این سرزمین ها از برجسته ترین کانون های تولید قالی و صادرات پشم در ایران صفوی شمرده می شدند.

به این نکته باید توجه داشت که پس از فروپاشی خلافت عباسی و چیرگی مغولان بر ایران، مرکز بازرگانی باختر آسیا از بغداد به تبریر منتقل شده بود. این امر شکوفایی اقتصادی این شهر را از سده ی چهارده میلادی بانی شد. این جابجایی، از سوی دیگر زمینه را برای نزدیکی بیشتر بازرگانی فلات ایران به آسیای مرکزی و خاور آسیا فراهم نمود

click

>>Twitter

>>

 click

>>

 click

 

خيزش 88

منتشر شد و به گونه پي دي اف در دسترس خوانندگان است

اصل چهل و چهار قانون اساسی: پایه ای برای مصادره ی دارایی هایِ به یغما رفته ی توده ها از سوی بازاریان بزرگ و بنیاد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جایگاه در درون نظام ولایت فقیه

 

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامهریزی منظم و صحیح استوار است. بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‏های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‏آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است. بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات میشود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است

 

از اصل ۴۵ قانون اساسی: پایه ای برای بازپس گرفتن دارایی های تاراج شده ی مردم ایران از دست اندرکاران سامانه ی ولایی در سی سال گذشته

 

انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچهها، رودخانه‏ها و سایر آبهای عمومی، کوه‏ها، دره‏ها‏، جنگٌلها، نیزارها، بیشههای طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‏المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد میشود

 

سه ستون اقتصادي سامانه ولايي که در درازاي سي سال نزديک به هفتصد ميليارد دلارسرمايه هاي ملي را بر باد داده اند، نزديک به هشتاد درصد اقتصاد ايران را زير کنترل دارند. اين سه نيروعبارتند از تجار بزرگ، بنياد-موقوفه خواران فربه و پاسداران بالا جايگاه در درون نظام ولايي. دستياران برون مرزي آنان نيز انحصارهاي مالي-نظامي-نفتي بين المللي هستند.سرکوب جنبش هاي زنان و جوانان و کارگران و روشنگران، پوششي است براي اين چپاول همه سويه

 click